اثر پدیده جزیره گرمایی شهر تهران بر کوه‌های مجاور
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧ : توسط : حسین
نوشته : مهندس جعفر سپهری

              مدرس دانشگاه جامع علمی کاربردی و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی ایران


"هرگونه آسیبی که به محیط‌ زیست وارد کنیم، طبیعت از ما و از فرزندان ما، به سختی و با بی رحمی انتقام میگیرد".

تهران فرزند البرز (مرکزی) است. این فرزند خیره‌سر، اینک با پرورنده سر سپید خود چنان می‌کند، که هیچ‌کس در تاریخ نکرده است. نمک خورده و نمکدان می‌شکند و هیچ از قهر طبیعت و انتقام سخت آن نمی‌هراسد. با این وجود، کوهپایه‌های زیبای البرز، حتی امروزه هم جایگاه گیاهانی است که از شبنم بامدادی مرواریدهای غلتان بر سر تا به‌پای خود دارند و اشک ژاله بر دامن کوهسار می‌فشانند.

یکی از پدیده‌های فیزیکی که در پیرامون ما رخ می‌دهد، جذب پرتو فرابنفش UV توسط زمین و گسیل پرتو فروسرخ IR  به جای آن است. در حقیقت گرمایی که ما احساس می‌کنیم از زمین به ما می‌رسد. توجه به این نکته ضروری است که گرما نه در نیمروز که اوج تابش خورشید است، بلکه چند ساعت پس از آن به اوج خود می‌رسد. هر چه سطوح تیره‌تر باشند، گرمای گسیل شده به هوا بیشتر خواهد بود. در شهرها به ویژه در اَبَرشهرها، پهنه گسترده‌ای از سطح شهر مانند سقف ساختمان‌ها و خیابان‌ها تیره رنگ هستند. این سطوح تیره رنگ به ویژه در طی فصل تابستان، گرما را درخود جذب نموده و نابه هنگام آن را به هوا گسیل می‌دارند. گرمای ناگوار اَبَرشهر تهران ریشه در این نکته دارد. این پدیده باعث افزایش دمای مناطق مسکونی از 2 تا 15 درجه سانتیگراد شده و به نام پدیده جزیره گرمایی Urban Heat Island شناخته می‌شود. این پدیده نه‌تنها به محیط‌زیست تهران بلکه به پیرامون آن هم آسیب‌های جبران‌ناپذیری وارد می‌سازد. شاید زیباترین و غنی‌ترین این زادبوم‌ها بخشی از کوه‌های البرز مرکزی که در همسایگی شمال تهران است، باشد.

آنچه که دشت بزرگ تهران و ری را از ژرفای تاریخ تا کنون زندگی بخشید، چشمه‌ساران جوشان و رودهای پر آبی است که از دل کوهستان برف‌انبار و افسانه‌ای البرز (مرکزی) برمی‌خواسته است.

مطالعات‌ باستان‌شناختى‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ رشته‌ کوه‌ البرز زیستگاه‌هایى‌ بسیار کهن‌ را در دل‌ خود جای‌ داده‌ است‌ که‌ بیشتر به‌ واسطة گذر زمان‌ مدفون‌ شده‌اند و به‌ نظر تپه‌های‌ طبیعى‌ مى‌آیند. این‌بار که عزم شیرپلا کرده از پس‌قلعه می‌گذرید، بدانید که دست‌کم هفت‌هزارسال تاریخ به شما نگاه می‌کند. از مسیری می‌گذرید که روزگاری تهمتن رستم دستان از آن گذشت تا کیقباد را از دژ البرز کوه آورده به تخت فرمانروایی ایران بنشاند. از مسیری می‌روید که در گذشته‌ای نه چندان دور هنوز کتیبه اشکانی بر فراز ویرانه‌های کاخ شاه میران (تله‌اسیژ کنونی) خودنمایی می‌کرده است.

اَلْبُرْز، رشته‌کوهى‌ غربى‌ - شرقى‌ در شمال‌ کشور ایران، و از رشته کوه‌های اصلی فلات ایران  است. البرز را بازمانده‌ از واژة اوستایى‌ هرابرزئیتى دانسته‌اند. این‌ دو نام‌ در زبان‌ پهلوی‌ هَربُرز و هربورچ‌  آمده‌ است‌. «بلند» و نیز «بالا» در فارسى‌ امروزی‌ از همان‌ ریشة بَرِز و برزئیتى‌ بازمانده‌ است. از همین ریشه واژه گَر در پارسی میانه را داریم در برجای مانده در واژگانی  مانند گَرچال، گَرشاه، گریوه، گریبان، گریزه، گریاشان و گرپادگان(گلپایگان).

بخش‌ جنوب‌ البرز مرکزی‌ به‌ توچال‌ معروف‌ است‌ که‌ بلندترین‌ قلة آن‌ سرتوچال خوانده‌ مى‌شود. همچنین بلندترین قلة ایران، این دیو سپید پای در بند، دماوند  در جنوب‌شرقى‌ البرز مرکزی‌ (شرق‌ تهران‌) قرار دارد. کوه‌های‌ جنوب‌ تهران‌  حد جنوبى‌ رشته‌ کوه‌ البرز (مرکزی) به‌شمار می‌رود. بر خلاف دامنه شمالی ‌ البرز با پوشش‌ انبوه‌ از گیاهان‌ و درختان‌، دامنه جنوبی آن خشک‌ و بى‌درخت‌ است.

کوه توچال در شمال تهران از ارتفاع 1800 متر در کوهپایه آغاز شده و به 3966 متر در نوک قله می‌رسد و یکی از زیباترین چشم‌اندازهای طبیعی پیرامون تهران را بوجود می‌آورد. این کوه و همسایگانش  زادبوم(اکوسیستم)‌های گوناگون و گونه‌های گیاهی فراوانی را در خود جای می‌دهد. با افزایش ارتفاع بر میزان بارش باران و به خصوص برف افزوده شده و دما کاهش می یابد و به علت سرمای شدید در ارتفاعات بالا برف تا میانه مرداد ماه باقی می‌ماند و بستر رشد گیاهان گوناگونی را در خود جای می‌دهد. زادبوم و زیست‌گاه‌هایی منحصر به فرد، که حاصل میلیون‌ها سال تعامل بسیار پیچیده و منظم عوامل محیطی، همانند اقلیم، خاک و دگرگونی‌های زمین‌شناختی و هواشناختی با عوامل زیستی گیاهی و جانوری است.

آبریز بیشتر رودهای‌ دامنة جنوبى‌ البرز دشت‌ کویر است. این‌ رودها هر چند به‌ سبب‌ شرایط خاص‌ اقلیمى‌ و وسعت‌ کم‌ حوضة آبگیر، از رودخانه‌های‌ فصلى‌ به‌ شمار مى‌آیند و در بیشتر ‌ سال‌ خشک‌ هستند‌، موجب‌ شکل‌گیری‌ و آبادانى‌ چشم‌اندازهای‌ جنوب‌ البرز،  از جمله‌ شکل‌گیری‌ شهرهای‌ تهران‌، کرج‌ و ری‌  شده‌اند و هفت‌هزارسال تمدن شناخته شده را در این مکان رقم زده‌اند. بخشی از جهان‌راه ابریشم، جاده همدان به هرات، یکى‌ از مهم‌ترین‌ راههای‌ بازرگانی و ارتباطى‌ باستان، که شرق و غرب عالم را به هم پیوند میزد،‌ نیز در همین‌ محور پدید آمده‌ است‌. رودخانه‌های‌ کرج‌ و جاجرود که‌ به کمک سدهای امیرکبیر و لتیان، آب‌ شهر تهران‌ را تأمین‌ مى‌کنند، از کوه‌های‌ سربلند البرز (مرکزی) سرچشمه‌ مى‌گیرند.  برف‌ موجود در کوهستان البرز اهمیتى‌ اساسى‌ در اقتصاد آبى‌ کشور دارد. با توجه‌ به‌ اینکه‌ این‌ ارتفاعات‌ تا نیمى‌ از سال‌ پوشیده‌ از برف هستند، ذخیرة چشمگیری از آب‌ را در خود جای‌ مى‌دهند که‌ به‌ صورت‌ رودهای‌ کوچک‌ از آن‌ جاری‌ مى‌شود. پایکوه‌های‌ جنوبى‌ البرز محل‌ مادرچاه‌ کاریز و قنات‌های‌ بسیاری‌ بوده‌ است‌ که‌ از منابع‌ آب‌ آشامیدنى‌ و آبیاری‌ تهران‌ و پیرامون آن‌ بوده‌اند. روستاهای‌ کوهستانى‌ دامنة جنوبى‌ و دره‌های‌ البرز مرکزی‌ دست‌ کم‌ از هنگام‌ پایتخت شدن‌ تهران‌ گردشگاه‌ تابستانى‌ اهالى‌ تهران‌ بوده‌ است و مردم در هنگام بیماری‌های فراگیر به آنها پناه می‌بردند.

دو شاخة رود هراز، رود نور در شمال‌ دماوند و رودلار در جنوب‌ آن، با امتداد شرقى‌غربى‌ حوضة آبگیر مهم‌ البرز مرکزی‌ را پدید مى‌آورند. به‌جز حبله‌رود و رود فیروزکوه‌، دیگر رودخانه‌هایى‌ که‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ سرازیر مى‌شوند، حتى‌ به‌ جلگه‌های‌ دامنه‌ای‌ جنوب‌ البرز هم‌ نمى‌رسند. در دامنه‌های‌ جنوبى‌، کوهپایه‌ها به‌ سبب‌ داشتن‌ شیب‌ کمتر، زمینة لازم‌ را برای‌ فعالیت‌ کشاورزى‌ و ایجاد سکونت‌گاه‌ها فراهم‌ ساخته‌ است. از جانورانى‌ که‌ در کوههای‌ البرز (مرکزی) زندگى‌ مى‌کنند (می‌کردند!) مى‌توان‌ از کل‌، بز کوهى‌، آهو، خرس‌های‌ بزرگ، قوچ‌، گراز، گوزن‌ سرخ‌، پلنگ‌ و همچنین‌ پرندگانى‌ مانند انواع‌ عقاب‌، قرقاول‌، توکا، غاز و تیهوی‌ شاهى‌ نام‌ برد. واژه‌هایی مانند پیاز‌چال، شیرپلا و پلنگ‌چال گویای چشم‌اندازی بی‌مانند، بازمانده از دوران طلایی طبیعت البرز (مرکزی) هستند. هنوز هم گه‌گاهی گوشه چشمی از اوج زیبایی‌ها را می‌توان در این منطقه دید.

با وجود گوناگونی بالای گونه‌های گیاهی این منطقه از البرز (مرکزی)  کوه توچال و اهمیتی که پوشش‌های آن در پیش‌گیری از فرسایش خاک دارند، این منطقه در معرض تخریب شدید و ویرانگری قرار دارد. این ویرانگری‌ها، مستقیم و یا غیرمستقیم، از سوی ابرشهر تهران به این منطقه وارد می‌شود. با توجه به شیب تند دامنه‌های جنوبی این کوه‌ها که به ابرشهر تهران می‌رسند، هر گونه تخریب پوشش‌های گیاهی، علاوه بر نابود شدن گونه‌های نادر و زادبوم‌های طبیعی، منجر به عریان شدن زمین و فرسایش خاک می‌شود که پسامد آن اَبَرشهر تهران را در بر می‌گیرد. جاری شدن سیلاب‌های ویرانگر نمونه روشن آن است. 

اینک با افزایش پدیده جزیره گرمایی شهر تهران،  خطوط هم‌دما Isotherm بر فراز این شهر رو به سوی بالا نهاده است. این گرما غیرطبیعی، با برهم‌زدن قوانین طبیعی چهارفصل، که حاصل میلیون‌هاسال همزیستی جانداران با همدیگر است، پیامدهایی همچون خزان زودرس و بهاران کوتاه مدت به همراه دارد. حیات طبیعی مختل شده، زمان کافی برای رشد و نمو گونه‌های گیاهی فراهم نمی‌شود، در نتیجه بسیاری از این گونه‌ها رو به نابودی می‌روند. نابودی گونه‌های گیاهی، در مرحله نخست یعنی سیلاب‌های ویرانگر. همچنین ریشه‌های گیاهان با متخلخل نمودن خاک، امکان نفوذ بیشتر آب به لایه‌های پایین‌تر فراهم کرده، چشمه‌ساران را پشتیبانی می‌کند. با از میان رفتن پوشش گیاهی، نفوذپذیری خاک کمتر شده، چشمه‌ها (دِبی) آب کمتری تراوش می‌کنند. گرما باعث بالاتر رفتن خط ریزش برف شده، محل این ذخیره‌گاه حیات بخش را کوچک‌تر می‌نماید. برف کمتر یعنی آب کمتر و سرانجام زندگی کمتر، هم از دیدگاه کمیت و هم از دیدگاه کیفیت. از سوی دیگر پدیده جزیره گرمایی، همانند یک مانع سترگ طبیعی، ابرهای باران‌زا را کنار زده، از میزان و چگالی ریزش‌های جوی در منطقه می‌کاهد.

از سوی دیگر با صعود خطوط هم‌دما، آلاینده‌های بند شده در این لایه‌ها هم همراه آن صعود نموده و آسیب‌های بیشتری به محیط‌زیست وارد می‌سازند. آلایندههایی مانند CO2، O3، ... و از همه خطرناک تر SO2 که این گاز در ترکیب با رطوبت موجود در هوا به اسیدسولفوریک تبدیل شده موجب سوختن اندام‌های تنفسی می‌گردد. پدیده نگروزه شدن یا سیاه شدن و سوختن برگ درختان، حتی درختان مقاومی مانند گردو، اثر مستقیم این آلاینده نابه‌هنجار زندگی صنعتی است. هواویزهای‌زیستی bio aerosols هم که ترکیبی از هواویزهای جاندار و هواویزهای صنعتی هستند هم آثار ویرانگر خود را برجای میگذارند. مسبب این فاجعه خود ما هستیم که به جهت رفاه! بیشتر، هوا را مالامال از گرمای نادلپذیر و زهرآگین آکنده می‌کنیم.
اینک، هرگاه که از فراز البرز کوه به اژدهای هراس‌آور تهران نگاه می‌کنید، دم تَفیده و زهرآگین آن را به خاطر آورید و بیاندیشید که ما چه بکنیم تا آثار زیانبار و آسیب‌رسان این پدیده را به کمترین میزان برسانیم. همواره به یاد داشته باشیم که "هرگونه آسیبی که از سوی ما به محیط‌زیست پیرامونی وارد می‌شود، مستوجب پیگرد و مجازات است؛ دست قهار طبیعت در پیگیری و مجازات نه تنها از ما بلکه از فرزندان ما هم بسیار بی‌رحمانه و بدون گذشت عمل می‌کند".