چه اتفاقی برای خاطرات یک یا دو سالگی ما می‌افتد؟
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ : توسط : حسین

شاید خاطرات زیادی از کودکی خود به یاد بیاورید،‌ اما بعید است که خاطره‌ای   از سنین 1،‌ 2 یا حتی 3 سالگی خود داشته باشید. البته وقتی کم‌سن‌تر   بودید،‌ هنوز خاطرات آن سال‌هارا به یاد می‌آوردید. عجیب نیست؟
بهنوش خرم‌روز:‌ اولین خاطره‌ای که از دوران کودکی خود به یاد می‌آورید چیست؟ دقیقا به چه   سنی مربوط می‌شود؟ اولین خاطره شما هر چه که باشد،‌ بسیار بعید است که به   زودتر از سه یا چهار سالگی شما برگردد،‌ چون به دلیل پدیده‌ای که فراموشی   کودکی نامیده می‌شود،‌ بزرگسالان نمی‌توانند خاطرات سال‌های اولیه زندگی   خود را به یاد آورند. در واقع به نظر می‌رسد که خاطرات سال‌های اول کودکی   ناپدید می‌شوند یا با گذر زمان در خاطرات دیگر محو می‌شوند.
به گزارش دیسکاوری محققین   برای بررسی این پدیده، در یک مطالعه طولی، 140 کودک را در گروه‌های سنی   مختلف چندین بار ملاقات کردند و هر بار از آن‌ها در مورد اولین خاطره کودکی   که به یاد می آوردند سوالاتی کردند. آن‌ها می‌خواستند بدانند بین پاسخی که   یک کودک امسال به این سوال می‌دهد با پاسخی که دو سال قبل به همین سوال   داده،‌ چه تفاوت‌هایی وجود دارد. در واقع هدف از مطالعه این بود که بررسی   کنند در گروه‌های سنی مختلف، با بالا رفتن سن،‌ چه اتفاقی برای یادآوری   خاطرات سال‌های اولیه زندگی می‌افتد.
در این مطالعه از کودکان درباره   سه خاطره اول زندگیشان سوال می‌شد. در اغلب موارد،‌ کودکان کم‌سن‌تر بهتر   از کودکان بزرگ‌تر می‌توانستند خاطراتی از سن کم‌تر از 3 یا 4 سالگی خود به   یاد آورند. اما با گذر زمان همین خاطره‌ها هم بی‌ثبات می‌شدند. در واقع   اغلب کودکان دو سال بعد،‌ همان خاطراتی که دو سال گذشته تعریف کرده بودند   را دیگر به یاد نمی‌آورند.
یکی از نکات جالب این بود که   کودکان بزرگ‌تر در فاصله‌های زمانی دو ساله احتمال بیشتری داشت که خاطرات   ثابتی را تعریف کنند. اما با بالا رفتن سن، سنی که اولین خاطره از آن به   یاد آورده می‌شد هم بالا می‌رفت.
بنابراین،‌ این واقعیت دارد که   ما با بزرگ‌تر شدن،‌ خاطرات قبل از 3 یا 4 سالگی خود را فراموش می‌کنیم و   تنها چند خاطره ثابت از دوران کودکی خود را نگه می‌داریم. نتایج این مطالعه به خوبی نشان می‌دهد که بالا رفتن سن،‌ چه اتفاقی برای خاطرات سال‌های   اولیه می‌افتد.


 
ازدواج موفق‌تر با جواب 3 سوال
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : حسین

در یک مطالعه درباره ازدواج محققان از متخصصان مشاوره ازدواج، روان‌شناسان و زوج‌ها خواستند به مشاجره‌های چند زوج که ضبط شده نگاه کنند و علت جدایی آنها را تشخیص دهند.
این مطالعه نشان داد متخصصان مشاوره ازدواج هم در کشف علت طلاق زوج‌ها اشتباه می‌کنند. اما دکتر تاراپارکرپوپ معتقد است پاسخ به 3 سوال زیر ازدواج را موفق‌تر می‌کند.

١- از جر و بحث دوری می‌کنید؟

در ابتدای مطالعه 3 ساله‌ای که محققان دانشگاه واشنگتن روی زوج‌های تازه انجام دادند مشخص شد زوج‌هایی که جر و بحث کمتری می‌کنند شادتر از زوج‌های پرخاشگر هستند. آنها در انتهای 3 سال دوباره روابط این زوج‌ها را بررسی کردند و پی بردند زوج‌هایی که جروبحث می‌کردند به نسبت زوج‌هایی که به سلامت روابط خود باور داشتند ازدواجی موفق‌تر دارند. آنها معتقدند مطالعات آنها نشان‌دهنده آن نیست که مشاجره روابط را استحکام می‌بخشد

٢- به همسرتان چشم غره می‌روید؟

محققان دانشگاه واشنگتن معتقدند چشم غره رفتن حتی اگر همراه لبخند و خنده باشد تحقیر و بی‌احترامی و برای روابط زوج‌ها سم است. دکتر جنسن کی‌کولد از دانشگاه ایالتی اوهایو گفت: ابتدا باید این کار متوقف و سپس دلایل آن بررسی شود.

٣- اجازه می‌دهید همسرتان درباره چگونه سپری کردن زمانی که با هم هستید تصمیم بگیرد؟

دکتر هارمن مارک‌من، روان‌پزشک دانشگاه دفوور معتقد است اگر یک نفر کنترل رابطه را به دست بگیرد خطر آسیب‌‌پذیری رابطه با شدت بالا می‌رود.

منبع: سایت عبرت نیوز


 
دلیل اول ترس
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : حسین

دلایل متعددی برای ترس وجود دارد. اولین دلیل این است که ما هنگام تولد به دنیایی قدم می‌گذاریم که هیچ از آن نمی‌دانیم. هنوز آن نُه ماه امنیت کامل در شکم مادر را فراموش نکرده‌ایم؛ نُه ماهی که در آن نه مشکلی داشتیم، نه مسئولیتی و نه نگرانی‌ای. کودک آن نُه ماه را یک عمر می‌داند. او چیزی از تقویم و روز و ساعت و دقیقه نمی‌داند و یک عمر را بدون هرگونه مسئولیتی در امنیت کامل سپری می‌کند. سپس ناگهان به دنیایی ناشناخته وارد می‌شود که برای هر چیزی، به دیگران وابسته است. بنابراین طبیعی‌است که بترسد. همه از او بزرگ‌تر و قوی‌ترند و او بدون کمک دیگران نمی‌تواند زندگی کند. او می‌داند که وابسته است و امنیتش را از دست داده.

در تاریخ آمده که ناپلئون بناپارت را نلسون شکست داد،‌ اما حقیقت این است که اتفاقی که در کودکی ناپلئون افتاده‌بود موجب شکستش شد. هنگامی که ناپلئو ن شش ماهه بود گربه‌ای روی او پرید و ناپلئون نزدیک بود از ترس زهره‌ترک شود. برای ذهن کودکی شش‌ماهه، این تجربه چیزی از مرگ کم ندارد. از آن زمان به بعد ناپلئون با وجود شجاعتی مثال‌زدنی، از گربه می‌ترسید. جالب است که او با دیدن گربه‌ها از ترس خشکش می‌زد و مانند کودکی شش‌ماهه وحشت‌زده می‌شد. در چشم کودک شش‌ماهه گربه‌ای گوچک حیوانی عظیم‌‌الجثه به نظر می‌رسد که مقابله با آن غیرممکن است. نلسون از این اتفاق خبر داشت و در آخرین نبردش با ناپلئون، هفتاد گربه پیشاپیش سپاهش حرکت می‌کردند.

کودک ضعیف، ناخود‌اگاه شروع می کند به شکل دادن سپری دفاعی؛ برای مثال هنگامی که از تنها خوابیدن در تاریکی می‌ترسد، عروسکی را با خودش به رختخواب می‌برد و همه گمان می‌کنند آن فقط یک اسباب‌بازی ساده‌است. بزرگسالان هم از این عروسک‌ها دارند و از آنها به عنوان سپر دفاعی استفاده می‌کنند.

زندگی بدون این سپرها چگونه خواهد بود؟ بدون ترس، زندگی از روی محبت و دوست داشتن است. فرد بالغ و خردمند خود را از هرچیز که با ترس مربوط  می‌شود جدا می‌کند

باورها و رفتارهای خود را آگاهانه مشاهده کنید. دقت کنید که آیا آنها از ترس نشات می‌گیرند یا از واقعیت. بی‌درنگ هر چه را در ترس ریشه دارد، رها کنید. ما در ترس زندگی می‌کنیم و به همین دلیل تجربیات‌مان مسموم است. از ترس عاشق کسی هستیم و همین دوست داشتن‌مان را مسموم می‌کند.

هرکاری می‌کنی بدان که با ترس، رشد کردن غیرممکن است. ترس به نفع مرگ کار می‌کند. رها کردن ترس یعنی انداختن سپرهایی که درباره‌اش حرف زدیم. ترس را از کودکی به‌شکل ناخودآگاه همراه خود این طرف و آن طرف می‌بری. آگاهانه آن را زمین بینداز و رشد کن.

منبع:

اشو

Osho

برگردان از فرشید قهرمانی