وبلاگ علمي ايران دانش

وبلاگ اختصاصی حسین صهبافر

 
درباره ی نوروز بیشتر بدانیم!
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸  

پیدایش نوروز

سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبوده است. زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زمانی دیگر تابستان هفت ماه (از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردین)، و سرانجام از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است. گذشته از ایران، سال و ماه سغدی ها، خوارزمی ها، سیستان ها در شرق و کاپادوکی ها و ارمنی ها در مغرب ایران، بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی بوده است.

مردم شناسان بر این عقیده می باشند که محاسبه ی آغاز سال، در میان قوم ها و گروه های کهن، از دوران کشاورزی، همراه با مرحله ای از کاشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیین ها در نخستین روزهای پاییز، یا زمستان و یا بهار می باشد. آغاز سال ایرانیان، هر چند زمانی دستخوش تغییر گردید؛ ولی «حمزه اصفهانی» در کتاب «سنی ملوک الارض و الا نبیاء» و «ابوریحان بیرونی» در «آثار الباقیه» گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان (یعنی ابتدای هزاره ی هفتم از تاریخ عالم)، روز هرمز از ماه فروردین بود. وقتی که آفتاب در نصف النهار، در نقطه ی اعتدال ربیعی، و طالع سرطان بود.

***لطفا برای مطالعه ادامه ی این مطلب اینجا کلیک نمایید***   


پیدایش جشن نوروز

در ادبیات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیین ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی بزرگ، منوچهری، عنصری، بیرونی، طبری، مسعودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند، که تنها به چند نمونه و مورد [ از آن ها ] اشاره می شود :


جهان انجمن شد بر تخت اوی

 

از آن بر شــده فره بخــت اوی

به جمشـید بر گوهر افشاندند

 

مر آن روز را روز نــو خـواندند

سر سال نــو هرمز فرودیــن

 

بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شــاه گیتی فـروز

 

بر آن تخت بنشست فـیروزروز

بزرگان به شـــادی بیاراستند

 

می و رود و رامشگران خواستند

«محمد بن جریر طبری» نوروز را سرآغاز دادگری جمشید دانسته :

«... جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشید تا هرچه در او داد و عدل باشد بنمایید، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشست، روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند ...»

«ابوریحان بیرونی» پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند:

«... چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نشینند و تاب می خورند ...»

به نوشته «گردیزی»، جمشید جشن نوروز را به شکرانه ی این که خداوند «گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود» برگزار کرد و هم در این روز بود که «جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.»

و سرانجام «خیام» می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :

«... سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقیقه ی حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت [ آن را ] نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز، با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند، یادآور می شود که : «... آن روز را که روز تازه ای بود، جمشید عید گرفت؛ اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود ...»

گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم.

در منطقه ی لیدی و فری ژی، براساس اسطوره های کهن، به افتخار «سی بل»، الهه ی باروری و معروف به مادر خدایان، و الهه ی «آتیس» جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد.

مورخان از برگزاری آن در زمان «اگُوست شاه» در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس (4 تا 7 فروردین).

«صدرالدین عینی» درباره ی برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا (ازبکستان) می نویسد:

«... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت درآمدن تمام رستنی ها، راست آمدن این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند : « حمل، همه چیز در عمل. در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سر شدن (آغاز) کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود ...»

وی در جای دیگر می گوید : «... در بخارا نوروز را که عید ملی عموم فارسی زبانان است، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای دینی به این عید که پیش از اسلامیت، عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی اسلامی داده و از وی فایده می بردند. از آیت های قرآن هفت سلام نوشته به «غولونگ آب» که خوردن وی در نوروز از عادت های ملی بیش تره بوده، تر کرده می خوردند ...»

ولی برگزاری شکوهمند و باورمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بین همه ی قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است، که با وجود جنگ و ستیزها، شکست ها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، علمی و فنی، از روزگاران کهن پابرجا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ و در مقام مقایسه، امروز جامعه و کشوری را با جشن و آیین چندین روزه ای، که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد، سراغ نداریم.

    روزها یا ماه جشن نوروز

مدت برگزاری جشن هایی چون «مهرگان»، «یلدا»، «سده» و بسیاری دیگر، معمولا یک روز (یا یک شب) بیشتر نیست. ولی «جشن نوروز»، که درباره اش اصطلاح «جشن ها و آیین های نوروزی» گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد.

ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد:

«... چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند:

5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند،

5 روز دوم را به اشراف،

5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی،

5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان،

5 روز پنجم را به توده ی مردم

و پنجه ی ششم را به برزیگران.»

«کمپفر» در سفرنامه ی خود آورده که، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید.

«درو ویل» نیز مدت تعطیلی جشن نوروز را در زمان فتحعلیشاه دو هفته می نویسد.

ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه ی آخر سال» آغاز و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد.

افسانه ها درباره ی پیدایش نوروز فراوان است از آن جمله : پرواز جمشید در هوا، به مظالم نشستن او در نوروز، آغاز گشتن آسمان، تجدید دین، ساختن تخت و تابیدن نور بر آن، گشتن فلک و برج ها، گردونه ی بلور جمشید تخت جمشید در برابر آفتاب، بر گوساله نشستن جمشید و از این گونه مطالب که اگر هم مبتنی بر وقایعی بوده اند همه فراموش و مسخ شده، صورت خرافه و افسانه بر خود گرفته اند.

ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم لاوایل صناعه التنجیم» در سبب نهادن نوروز می نویسد : «نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه، زین جهت روز نو نام کردند زیرا که پیشانی سال نو است.»

باز می نویسد: «اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین، آنست که اول روزی است از زمانه و بدو فلک آغازید به گشتن.»

اما درکتاب «نوروزنامه» که در اواخر سده ی پنجم هجری تالیف شده درباره ی منشاء نوروز و تحولات آن اشاره های دقیق و سودمند و مهمی آمده است. نویسنده ی نوروزنامه مانند ایرانیان عهد باستان معتقد است که در آفرینش حرکت خورشید در بامداد نخستین روز فروردین از اولین درجه ی برج حمل شروع شد و می گوید: «چون ایزد تبارک و تعالی بدان هنگام که فرمان فرستاده که ثبات برگیرد (یعنی خورشید به حرکت در بیاید) تا تابش ومنفعت او به همه چیزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت وآسمان او را بگردانید و تاریکی و روشنایی جداگشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد بر تاریخ این جهان. پس از هزار و چهارصد و شصت و یک سال به همان دقیقه و همان روز باز رسید ... چون آن وقت را دریافتند ملکان عجم از بهر بزرگداشت آفتاب و از بهر آن که هر کس این روز را در نتوانستندی یافت، نشان کردند و این روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا هنگام آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند.»

در جای دیگر می نویسد : «چون کیومرث، اول از ملوک عجم به پادشاهی نشست و خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند بنگریست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقیقه ی حمل آمد، موبدان را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از این جا آغاز کنند و موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند.»

در همین کتاب در سبب ایجاد نوروز می نویسد: «اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز، به اول دقیقه ی حمل باز آید. (لیک در سال بعد به همسان وقت و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت، همی کم شود) و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد، پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

باز در جای دیگر نوشته است از این تاریخ (یعنی از زمان نهادن تاریخ به دست کیومرث) هزار و چهارصد سال گذشته بود و آفتاب اول روز به فروردین و به برج نهم آمد (در پادشاهی هوشنگ و تهمورث) چون کبیسه نمی کردند، آغاز سال و نوروز تقریبا در این مدت نه ماه عقب افتاده بود. چون از ملک جمشید چهار صد و بیست و یک سال بگذشت (1461=421+1040) این دور (یعنی دور اول از زمان تاریخ گذاری کیومرث ودور دوم از آغاز آفرینش) تمام شده بود و آفتاب به فروردین خویش به اول حمل باز آمد ... پس در این روز که یاد کردیم، جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود که هر سال چون فرودین نو شود، آن روز جشن کنند و آن روز نو دانند تا آن گاه که دور بزرگ باشد که نوروز حقیقت بود (یعنی نوروز حقیقی)

به هر حال نظر بیرونی و نویسنده ی نوروزنامه درباره ی منشاء نوروز چنین است که ایرانیان عقیده داشته اند که پس از آفرینش زمین و آسمان و هر چه در آن هاست چندین هزار سال به حال سکون و بی حرکت ایستاده بوده اند؛ چون به فرمان اهورامزدا آغاز به حرکت کردند، حرکت خورشید در آن هنگام از بامداد نخستین روز ماه فروردین یا روز هرمزد و از نخستین نقطه یا دقیقه یا درجه ی برج حمل بود ولی در سال بعد که در آن روز و ساعت حرکت کرده نتوانست به آن دقیقه برسد و ناچار آغاز سال از جای خود تغییر یافت و عقب افتاد و هر سال در درجات برج ها به طور قهقرایی تغییر یافت تا در یک دور طولانی دوباره به همان روز و ساعت که در آغاز حرکت کرده بود باز آمد و این مدت 1460 سال طول کشید و نخستین کسی که این روز (یعنی نوروز حقیقی) را دریافت کیومرث بود و آن را آغاز تاریخ تعیین کرد و دوباره دور دوم از بامداد روز هرمزد، از نخستین درجه ی برج حمل و روز اول بهار شروع شد.

علت گردیدن آغاز سال در درجه های مختلف برج ها و واقع شدن نوروزهای همه ساله در روزهای گوناگون به طور قهقرایی این بود که چون ایرانیان طول سال خورشیدی را 365 روز و 6 ساعت و 12 دقیقه حساب می کردند. به علت کبیسه نکردن- چون با آن آشنایی نداشتند- آغاز سال با نقطه ی اعتدال ربیعی هر چهار سال تقریبا یک روز فاصله پیدا می کرد. ناچار لحظه ی تحویل سال و نوروز یا روز هرمزد در برج ها و فصل ها جابجا می شد؛ چنانکه در دوران پادشاهی هوشنگ و تهمورث که 1040 سال از تاریخ گذاری کیومرث گذشته بود، آغاز فروردین ماه یا نوروز در برج نهم بود و این محاسبه تا اندازه ای درست است، زیرا در 1040 سال اگر ربع شبانه روز یا 6 ساعت تحویل خورشید از نقطه ی اعتدال ربیعی دور افتاده باشد، در طول این مدت می شود 6240= 6 * 1040 ساعت که با تقسیم آن به 30 روز (تعداد روزهای ماه) می شود هشتاد ماه و بیست روز و اگر دقیقه ها محاسبه شود، به هر حال آغاز سال پس از آن مدت در داخل برج نهم قرار می گیرد.

می گویند : چون جمشید در 1040 به پادشاهی رسید، پس از 421 سال از سلطنت او یعنی هنگامی که 1461 سال از آغاز تاریخ کیومرثی گذشته بود، خورشید سه باره در همان روز و همان ساعت که به نقطه ی اعتدال ربیعی یا جایی که در روز نخست از آن جا آغاز به گشتن کرده بود بازگشت یعنی در نخستین دقایق و ساعت بامداد هرمزد از ماه فروردین قرار گرفت و دور سوم آغاز شد و جمشید نیز همچون کیومرث آن نوروز حقیقی را دریافت و جشن گرفت.

با علم به اینکه عقاید مربوط به آفرینش و سکون و حرکت ستارگان و ماه و خورشید و زمین و آسمان به آن صورت که بیان شده اند، جز افسانه هایی بیش نیستند ولی در پرتو آن ها چند موضوع برای ما روشن و آشکار می شود که چگونه توجه به مسایل نجومی و اختر شماری و ستاره شناسی و محاسبه ی حرکات خورشید و رصد ستارگان و دقت و ممارست در قضایای مربوط به هیات و نجوم و گاهشماری از کهن ترین زمان ها در میان ایرانیان معمول بوده و با دسترسی نداشتن به وسایل دانشی دقیق با رصدهای ساده و ابتدایی به مسایل مهمی در گاهشماری پی برده بودند که با اندازه گیری های زمان ما از لحاظ محاسبه ی طول سال خورشیدی حقیقی و تعیین محل و موقع دقیق آن در برج ها چندان تفاوت فاحشی پیدا نمی کند.

اما درباره ی داستان ها و افسانه هایی که در منشاء ایجاد و نسبت دادن آن به جمشید، پادشاه دوره های اساطیری، باید در نظر گرفت که بدون شک در ذهن و خاطره ی مردم ایران زمین برخی پیشامدهای تاریخی مهم وجود داشته است که بر اثر گذشت زمان رنگ باخته و به صورت افسانه در آمده بوده است و باید در علل به وجود آمدن آن ها دقت و امعان نظر کرد و از لابه لای آن ها، حقایق تاریخی را بیرون کشید و در پیرامون آن ها اندیشه به کار بست تا بشود به نتایج سودمندی رسید.

در اینجا لازم است یادآوری کنیم که هر افسانه ای از چهار پایه به وجود می آید و شکل می گیرد :

نخست، پیشامد و رخداد تاریخی بزرگ و مهمی که نظر به اهمیتش، خاطره اش در ذهن مردم باقی می ماند و سپس با گذشت زمان شکل افسانه به خود می گیرد و شاخ و برگ های گوناگون می یابد.

دوم، کسانی که در پدید آوردن و پیدایش آن پیشامدها دست اندر کار بوده اند.

سوم، مکانی که این پیشامدها در آن به وقوع پیوسته است.

چهارم، زمانی که داستان در آن رخ داده است.

سه پایه ی آخر همواره در معرض دگرگونی و جابه جا شدن و شکل عوض کردن است و چه بسا داستانی از کسانی به کسان دیگر نسبت داده می شود یا از مکانی دیگر نقل می شود یا از نظر زمان پس و پیش برده می شود ولی آن چه همواره ثابت می ماند، هسته ی اصلی و مبنای پدید آمدن پیشامد است که البته با شاخ و برگهایی آرایش می یابد و اگر آن ها را از پیرامون آن ها بپیراییم و افزوده ها را از دور هسته ی اصلی دور گردانیم، بی گمان به حقیقتی خواهیم رسید.

اکنون اگر با این نظر در داستان های مربوط به جمشید و نوروز بنگریم و آن ها را تجزیه و تحلیل نماییم، نتیجه های زیر به دست خواهد آمد که :

بیگمان خاطره ای از علت بنای کاخ ها وایوان ها و تالارهای تخت جمشید در آن صفه در دامنه ی کوه رحمت در ذهن مردم ایران باز مانده بوده. می دانسته اند که میان بنیاد این معبد عظیم یا شهرآیین با برگزاری آیین نوروز و مهرگان که هر دو جنبه ی کاملا ملی و دینی و نجومی داشته ونیز گرد آمدن درباریان و بزرگان ایران زمین و کشورهای گوناگون در این محل مقدس ارتباطی وجود داشته و نیز خاطره هایی از مراسم تحویل خورشید به برج حمل و رصد و تابیدن نخستین پرتو خورشید در بامداد نخستین روز تابستان بزرگ و فرارسیدن سال نو اجرا می گردیده است، به یادها باز مانده بوده است.

بدینسان با برقراری ارتباط میان ساختن و پدید آوردن تخت جمشید برای اجرای برخی مراسم و انجام دادن برخی محاسبات نجومی و رصد و اندازگیری های مربوط به وضع خورشید در نوروز و مهرگان و برگزاری جشن ها و آیین های مخصوص به این مناسبت ها و مربوط ساختن آن با واژه ی تخت و تابیدن خورشید بر آن و نوروز گرفتن آن روز، همه روشن می سازد که این داستان ها چگونه به وجود آمده اند و از کجا ریشه گرفته اند.

چون امروز ما می دانیم که مبنای تخت جمشید یا صد ستون یا (پارسه که) کی و به دستور چه کسی ساخته شده است. بنابر این بر ما روشن می گردد که چگونه داستان های جمشید وسلیمان و داریوش در هم آمیخته و یک چنین افسانه هایی را پدید آورده است.

اکنون با توجه به ریشه ی این داستان ها، لازم می نماید که جستجو کنیم آن نوروز تاریخی که داریوش در بالای صفه تخت جمشید با آیین ویژه ای برگزار کرده و به علت اهمیت و ارج خاصی که داشت، خاطره اش در ذهن مردم ایران باقی ماند، کدام نوروز و کی بوده است.

اما باید پیشاپیش بدانیم که نوروز یک عید و جشن کهنسال و بسیار باستانی است که از نیاکان آریایی ایرانیان بدان ها رسیده ومسلما پیش از زردشت نیز این جشن برگزار می شده است و شاید بتوان گفت که آیین نوروز از سده های سیزدهم و چهاردهم پیش از میلاد و حتی اوایل هزاره دوم پیش از میلاد مرسوم بوده است. پس با این پیشینه روشن می گردد که نوروز آن چنان که پنداشته می شود که جشن دینی زردشتی نیست بلکه مربوط به زمان «پوریو تکیشان» (پیش دینان) بوده است. از این رو در اوستا نامی از نوروز برده نشده است. ولی پس از اشاعه ی دین زردشتی در ایران و برقراری سال شماری و گاهشماری اوستایی در ایران زمین و تطبیق دادن ماههای هخامنشی و اوستایی با یکدیگر، جشن فروردگان که عید مردگان بود در پایان سال و دهه ی آخر ماه اسفندارمذ اوستایی برگزار می شد، با جشن نوروز که در آغاز ماه (آدوکنیش) هخامنشی توام شده، کم کم رنگ و بوی زردشتی به خود گرفت و به همین علت است که تنها در برخی از کتاب های دینی دوران ساسانی از این جشن و برخی آداب مذهبی مربوط به آن یاد می شده و در دین زردشتی به چنین جشن بزرگ و دیر سال کمتر پرداخته شده است.

نوروزی با این خصوصیات یعنی سالی که حلول خورشید به نقطه ی اعتدال ربیعی و نخستین دقیقه ی برج حمل در سر ساعت 6 بامداد نخستین روز ماه فروردین یا برابر هخامنشی آن (ادوکنیش) انجام گرفت، تنها در سال 487 پیش از میلاد به افق تخت جمشید می توانست اتفاق بیفتد و بس، زیرا با محاسبات دقیق قهقرایی و جدول هایی که دانشمندان هیات و نجومی فراهم آورده اند، معلوم می شود که در سال 487 پیش از میلاد تحویل سال در روز 28 مارس به افق گرینویچ ساعت 2 و 39 دقیقه از نیمه شب گذشته و به افق تخت جمشید که حدود 3 ساعت و 21 دقیقه با آن فرق دارد، در سر ساعت 6 بامداد نخستین روز ماه (ادوکنیش) هخامنشی یا روز هرمزد فروردین ماه اوستایی اتفاق افتاده است. پس معلوم می شود که نوروز سال 487 پیش از میلاد یکی از آن نوروزهای حقیقی بوده که کیومرث و جمشید و گشتاسب آن را درک کرده بودند و داریوش بزرگ نیز با محاسباتی که دانشمندان و مغان آن زمان محاسبه کرده بودند، در این سال در تخت جمشید که از سی سال پیش، دو سال مانده به پایان پادشاهی او، برای تدارک چنین جشنی ساخته شده بود، انجام گرفته است و بدین سان پس از سال ها و سده ها، نوروز را در محل و موقع خود ثابت نگاه داشتند و از آن پس با معمول کردن کبیسه های یکصد و بیست ساله به انجام رسانیدند.

نوروز جشن بازگشت به زندگی، جشن آفرینش، و جشن تجلی عناصر فرهنگ مدنی

دکتر بدرالزمان قریب این پژوهش نوروز را در سه تصویر مورد بررسی قرار می دهد :

     1- نوروز، جشن تجدید حیات طبیعت و بازگشت به زندگی در طبیعت

     2- نوروز، جشن آفرینش

     3- نوروز، تجلی عناصر و بنیادهای فرهنگی مدنی

هریک از این سه تصویر را می توان از سه دریچه ی اسطوره، تاریخ و آیین ها بررسی کرد که نگارنده چکیده وار آن ها را نقل می کند و تکیه بر تصویر سوم نوروز که تبلور بنیادهای فرهنگ مدنی است دارد.

1- نوروز جشن بازگشت به زندگی، دو اسطوره به پشتوانه دارد : اسطوره ی جمشید و اسطوره ی سیاوش

     1-1- اسطوره ی جمشید

پیوند تنگاتنگ جمشید و خورشید و جمشید و نوروز در بنیانگذاری نوروز

     1-1-1- روایات اسلامی

فردوسی بزرگ :


سر سال نو هرمز فرودین

 

بر آسوده از رنج تن، دل زکین

به جمشید بر گوهر افشاندند

 

مر آن روز را روز نو خواندند

چنین روز فرخ از آن روزگار

 

بمانده از آن خسروان یادگار

بیرونی (1) : جمشید بر سریر زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابید، چهره ی جمشید چون خورشید می درخشید. مردم در آن روز دو خورشید دیدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند.

بیرونی (2) : می گویند فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعت ای متعلق به خورشید است و بامداد این روز، سپیده دم تا حدود امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده دم مردم بدان تبرک می جویند زیرا که نام آن روز اورمزد است و آن نام خدا، آفریدگار، سازنده و پرورنده ی جهان و مردم است. او که همت و احساسش قابل توصیف نیست.

نوروز نامه : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور است و یکی آن که سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه ی حمل باز آید لیک در سال بعد بدین دقیقه نیامد و چون جمشید آن روز را درک کرد و به احتساب آورد نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.

     1-1-2- پشتوانه ی زبانشناسی :

جمشید و خورشید هر دو با پسوند «شید» به معنای «درخشان» از اوستایی «خشئته»(xsaeta) ترکیب شده اند.

نام اصلی جمشید : «ییم»(yima) یا «جم» در اوستا و «یم»(yama) در ریگ وداست.

همین نام اصلی خورشید «خور»(xwar) یا «هور» در اوستا و «سور»(sur / swar) در وداست. در منابع کهن تاریخی و بسیاری ازمنابع جدید جمشید را به نام «جم» می خوانند و لقبش را «شید» ذکر کرده اند. سبب آن که هرکجا می رفت چون خورشید می درخشید و نور از او ساطع می شد. جمشید اسمش جم بود و به سبب زیباییش بدو لقب جمشید دادند چون شید به معنی فروغ و درخشان است (طبری)

جم پسر «ویونگهان»(ویونگهنه / ویوهونت در اوستایی) است که معادل «ویوسونت»(vivasvant) متون ودایی برابر با خدای خورشید است و در ادبیات پس از ودا نیز نام عام خورشید است. رابطه ی جمشید و میترا که هر دو با روشنی در ارتباط اند و دارای رمه ی خوب و چراگاه های فراخند نیز شناخته شده است.

     1-1-3- پشتوانه ی تاریخی :

نظریه ی جلوس داریوش بزرگ در تخت جمشید در بامداد نوروز در سالی که هنگام جلوس او حلول خورشید به برج حمل به ساعت 6 بامداد روی داده است.

 و در آن ساعت شاه بر تخت می نشست و بارعام می داد و نور خورشید ازمنفذی بر تخت او می تابید.

نظریه ی نسبت دادن بنای شهر استخر به جمشید همراه با نقوش و دیوار نگاره هایی که شاه هخامنشی را بر تخت در حال حمل او توسط اقوام تابع گوناگون نشان دهد.

فارسنامه ی ابن بلخی : جمشید بفرمود تا جمله ملوک و اصحاب جهان به استخر حاضر شوند و جشن گرفت و آن ساعت خورشید به اعتدال ربیعی رسیده بود.

نظریه ی نجومی : تخت جمشید با محاسبات ریاضی، فیزیکی و ستاره شناسی بسیار دقیقی بنیانگذاری شده است. احتمال می رود که نقش شیر و گاو و پلکان آپادانا، نمادی از برج اسد و برج ثور باشند و این هر دو ماه (اردیبهشت و امرداد) در بنا و وضع جغرافیایی آن نقشی داشته باشند.

     1-2- پیوند جمشید با نوروز در بازگشت به زندگی و گسترش زمین

بیرونی از قول زادویه : اهرمن برکت را از آب و گیاه گرفته بود و باد را از وزیدن باز داشته بود و درختان خشک شدند و دنیا نزدیک به نابودی بود. پس جم به امر خداوند به قصد منزل اهرمن و پیروان او رفت و دیر گاهی آنجا بماند و چون برگشت جهان به حالت فراوانی و باروری و مردم به اعتدال رسیدند. در آن روز که جم برگشت، مانند آفتاب طالع شد و نور از او می تابید و مردم از طلوع دو آفتاب در یک روز در شگفت شدند و آن روز را نوروز خواندند و جشن گرفتند و چون چوب های خشک سبز شدند مردم به یُمن این نعمت در هر ظرفی و طشتی جو کاشتند و سپس این رسم میان ایرانیان پایدار ماند.

متون پهلوی : جمشید به دوزخ رفت و مدتی آنجا بماند و پیمان را که اهرمن ربوده بود از او بگرفت و به زمین بازگرداند.

بیرونی : چون در عهد جم هیچ جانوری نمرد، زیرا خداوند به پاداش خدماتی که جمشید کرد مردم او را از پیری، بیماری، درد و غم رهایی بخشیده بود. در نتیجه جانوران و مردمان چنان رو به فزونی نهادند که فراخنای زمین با همه ی پهنای آن تنگ شد. آن وقت جمشید به امر خداوند زمین را در سه بار سه برابر کرد. پس جمشید به مردمان دستور داد در این روز غسل کنند تا از گناهان پاک شوند.

روایت بیرونی بازتاب روایت وندیداد است که جم به کمک دو ابزار زرین که خداوند بدو داده بود زمین را گسترش می دهد. در فروردین یشت نیز در برابر خشکی چراگاه ها از فروهر جم استمداد می شود.

     1-3- بازگشت به زندگی : پیوند نوروز با سیاوش و کیخسرو

     1-3-1- اسطوره ی سیاوش :

سیاوش قهرمان صلح دوستی، پاکدامنی، دلاوری ایرانیان و نماد اعتدال (و مخالف افراط) به دست دشمنان ایران و ناجوانمردانه کشته می شود از خون اوگیاهی می روید که همیشه زنده است و پسرش کیخسرو به ایران باز می گردد. کیخسرو پادشاه آرمانی ایران، اسطوره ی صلح، نظم و داد را برقرار می کند و به آشفتگی دوران کاووس پایان می دهد. ضمنا کیخسرو از جاودان هاست. می توان بازگشت او را به ایران، مثل بازگشت سیاوش به زندگی تلقی کرد.

     1-3-2- روایات اسلامی، بیرونی :

خدای گیاهان در این روز زنده می شود. گویند در بامداد نوروز بر کوه بوشیخ شخصی خاموش که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی آشکار می شود و بعد تا سال دیگر همان زمان ناپدید می گردد.

ترشخی (تاریخ بخارا) : بنای ارک را به سیاوش نسبت می دهند و محل گور او را در دروازه ی غوران بخارا که مکانی عزیز و محترم است می دانند و هر سال در نخستین روز نوروز پیش از آفتاب یک خروس می کشند و به روایت دیگر، مغان بر مرگ او سرود سوگواری می خوانند.

     1-3-3- مقایسه شود با اسطوره بین النهرینی «اکیتو»(akitu) با کشته شدن خدای «دموزی»(/ تموز) و بازگشت او به زمین در بهار و ازدواج او با الهه ی باروری و تجدید حیات طبیعت.

همان گونه جشن بابلی «زگموک»(zagmuk) و بازگشت «مردوک» پس از اسارت در زیر زمین و جشن بهاری و آیین تجدید میثاق پادشاه با مردوک و کاهنان آن.

جشن بهاری بابلی ها دوازده روز دوام داشت و در آن مدت پیکر بت ها از معبدهای هر شهر به خارج برده می شد و بعد از این همراه با پیکر مردوک به پرستشگاه بابل آورده می شد. در آنجا شاه شرکت می کرد و حلقه ی شاهی و شمشیر خود را به کاهن می داد و در مقابل پیکر مردوک توبه می کرد و سوگند می خورد و با این تشریفات مردوک که در جهان زیرین اسیر بود آزاد می شد.

     1-3-4- احتمال می رود که آریایی ها که جشن سال نوشان به سبک هند و اروپایی ها در آغاز پاییز بود، متاثر از جشن های بهاری مردم بین النهرین و مردم بومی فلات ایران باشد. شک نیست که مردم بومی فلات ایران پیش از آمدن آریایی ها جشن بهاری را همانند مردم بین النهرین برگزار می کردند و در میان ایرانیان پیش از گرویدن به دین زردشت تلفیقی از عقاید بومیان فلات و آیین پرستش نیاکان یا فروشی ها ایجاد شده بود.

نوروز ظاهرا جشن غیر زردشتی است و زردشتیان باستان بیشتر به جشن های دینی خود پایبند بودند. اما محبوبیت نوروز در میان ایرانیان باعث شد که زردشت نوروز را بپذیرد و آن را به عنوان جشن آفرینش برگزار کند. بازگشت فروشی ها را نیز می توان نوعی بازگشت به زندگی یا بازگشت به سوی زندگان تعبیر کرد. فروشی ها ارواح پاک نیاکان اند که پیش از سال نو، به دیدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود می آیند. نام ماه فروردین نیز از نام «فروشی»(= فرورتی) گرفته شده است.

آیین رفتن بر مزار گذشتگان پیش از نوروز و افروختن چراغ یا شمع برای آن است که فروهرها راه خانه وکاشانه خود را در روشنایی به آسانی بیابند و تمیز کردن خانه نیز در اصل برای خوش آمدگویی به این بازدیدکنندگان آن جهانی است.

2- نوروز و آفرینش و جشن توزیع بخت :

     2-1- طبق نظریه ای، آفرینش جهان در نوروز صورت گرفته است (نظریه ی دیگر نیز آن را در مهرگان می داند).

بیرونی : آفرینش جهان در ششمین روز نوروز به کمال رسید و در این روز خداوند از آفرینش بیاسود. روز اول نوروز به نام خداوند (هرمزد) و روز ششم به نام خرداد (امشاسپند) است. در بیشتر روایات آسمان، زمین، خورشید و ستارگان قبلا آفریده شده بودند. آفرینش زمان در نوروز بود. خداوند به خورشید در آن زمان که در برج حمل بود حرکت بخشید و از آنجا زمان آغاز شد و مردم نوروز را جشن گرفتند. در بعضی روایات آفرینش انسان نیز در نوروز بود پس نوروز جشن تولد انسان نیز می تواند باشد.

بیرونی : نخستین روز از فروردین ماه را از این جهت نوروز نام نهادند زیرا پیشانی سال نوست و به اعتقاد پارسیان نخستین روزی است از گشتن زمان. در این روز خوشبختی را برای ساکنان زمین توزیع می کنند و از این رو ایرانیان آن را روز امید می خوانند.

نوروزنامه : در آغاز آفرینش، حرکت خورشید در بامداد نخستین روز فروردین از نخستین درجه ی برج حمل آغاز شد. پس آفتاب از سه حمل برفت و آسمان او را گردانید و شب و روز پدیدار گشت و از آن آغازی شد بر تاریخ جهان.

     2-2- نوروز بزرگ

بیرونی : دانشمندان ایران گویند که در نوروز ساعتی است که در آن سپهر پیروز، روان ها را برای ایجاد آفرینش به جنبش درآورد. این روز که روز خرداد است نوروز بزرگ نام دارد و در میان ایرانیان جشنی با اهمیت است. گویند که خدا در این روز آفرینش همه ی آفریدگان را به پایان رسانید. در این روز او ستاره ی مشتری را آفرید و فرخنده ترین ساعات متعلق به مشتری است. اما آخرین عمل آفرینش اورمزد به اعتقاد زردشتیان، آفرینش انسان است و اگر آفرینش ستاره ی مشتری بعدا بدان اضافه شده بدین دلیل است که ستاره ی مشتری همنام اورمزد است. در نوروز بزرگ (یا روز خرداد از ماه فروردین) است که طبق متون پهلوی بیشتر رویدادهای مهم جهان در گذشته و آینده در این روز اتفاق افتد، از جمله : تولد زردشت، گسترش دین، پیام اورمزد به زردشت، پذیرش گشتاسپ دین زردشت را، تولد و عروج کیخسرو، روزی که سام نریمان، اژی دهاک را بکشد و چندی به عنوان پادشاه هفت کشور بر تخت نشیند و چون کیخسرو ظهور کند آن را بدو واگذار کند، و در آن مدت سوشیانس موبد موبدان او گردد. پس تن گشتاسپ شاه زنده گردد و کیخسرو و فرمانروایی را بدو واگذر کند و سوشیانش مقام خود را به پدرش زردشت دهد. در این روز است که اورمزد خدا رستاخیز تن پسین کند و جهان از مرگ و رنج و بدی برهد و اهرمن سرکوب گردد.

     2-3- از نظر آفرینش باید نقش امشاسپندان را در کمک به اورمزد یادآور شد چه غیر از اورمزد که نگهبان انسان است هر کدام از امشاسپندان نگهبان یکی از آفریدگان اند : «بهمن»(وهومن)، نگهبان حیوان، «اردیبشهت» نگهبان آتش، «اسپندارمز»(اسفند) نگهبان زمین، «خرداد» نگهبان آب، «امرداد» نگهبان گیاه و «شهریور» نگهبان فلزات. در رابطه با نوروز باید به ویژه نقش سه امشاسپند مونث «اسپندارمذ»، «خرداد» و «امرداد» را ذکر کرد چه این هر سه زایا هستند و در بارش باران، زایش زمین و رویش گیاه نقش برجسته ای دارند که این هر سه زایش در سایه ی مهر و عطوفت آنها صورت می گیرد.

     2-4- نوروز ساسانیان : نوروز خسروانی

درباره ی نوروز خسروانی اطلاعات بیشتری از روایات اسلامی داریم.

بارعام شاه در شش روز نخست نوروز که هر روز به طبقه ای اختصاص داشت. یک روز برای دهقانان (خرده مالکین) یک روز برای اشراف (تیول داران) سپاهیان، روحانیان و مردم عادی در روزهای بعدی می آمدند و روز ششم ویژه ی شاه و خاصان او بود. در روزهای نخستین، شاه هدیه می داد و در روز ششم هدیه ها را می پذیرفت. بیست روز به نوروز مانده، دوازده (و به روایتی هفت) ستون از خشت خام در حیاط نصب می کردند و در آن دانه های هفت نوع غله : گندم ، جو، برنج، ارزن ، لوبیا، نخود، عدس را می کاشتند محصول را در روز ششم با سرود خوانی و موسیقی جمع می کردند و کف بر تالار می پاشیدند و ستون ها را تا روز مهر (شانزدهم) نگه می داشتند و برای وضع کشت و کار سال در پیش تفال می زدند. در ماخذ رسم آوردن هفت سین یا سینی های حامل نقل و شکر یا هفت دانه ی غله نیز یاد شده است. اما شاید جالب ترین آیین «تبریک گویی نوروزی» بود که به روایتی در روز نخست و به روایتی در روز ششم انجام می گرفت. شخص تبریک گو خوشقدم و نامش خجسته بود.

او در تبریکش از سوی دو نفر «فرخنده ی نیک بخت» می آمد و به سوی دو «پر برکت» می رفت، با خود سال نو می آورد و برای شاه تندرستی و خوشبختی آرزو می کرد. به احتمال بسیار این آیین نمادین بود و دو نفر فرخنده پی یا فرخنده ی نیک بخت جلوه های دو امشاسپند خرداد و امردادند. خرداد نماد تندرستی و امرداد نماد نامیرایی و جاودانگی است. دو پر برکت آب و گیاه اند که نماد باروری و فراوانی این دو امشاسپندند. پس تبریک گو برای طرف در سال نو تندرستی و جاودانگی و برای سرزمینش برکت و باروری طلب می کند و همه ی اینها را همراه با پیروزی هدیه می آورد (طرف می تواند شاه یا بزرگِ خاندان باشد). این پیام پنهانی نوروز، هنوز بازتابَش در آیین های مردمی برپاست. هنوز بسیاری از ایرانیان می خواهند نخستین کسی که به خانه و کاشانه یشان گام می گذارد به نام تندرستی و خوشبختی بیابد. همان گونه نیز پیام آفرینش نوروز در سبز کردن دانه های غلات جلوه می کند. انسان با سبز کردن هر دانه و رویش آن به ویژه دانه ای که نقش تعذیه دارد، در کار آفرینش سهم کوچکی ایفا می کند و همان گونه نیز در نو کردن خود، جامه و خانه و اطرافیانش در نو شدن و تجدید حیات نوروزی شرکت دارد. بدین سان آیین های نوروزی آینه ی تمام نمای جشن نوروز در تجدید حیات بازگشت به زندگی، آفرینش و توزیع بخت اند و همان گونه که خداوند در تجدید حیات طبیعت به آفریدگان و بندگان خود برکت و بخت می بخشد، مردمان نیز در رسم عیدی دادن و مرحمت و لطف به دیگران در این امر خدایی شرکت می کنند.

مراسم آب پاشان، آوردن آب از چشمه سارها و آسیاب ها برای سفره ی نوروزی و سبز کردن غلات همه به نوعی با اسطوره پیوند می خورند. وقتی ما از بطن دانه ی کوچکی، گیاهی می رویانیم به آفرینش کمک می کنیم و یا در واقع چیزی می آفرینیم.

3- نوروز تجلی فرهنگ مدنی :

وقتی ما به روایات دانشمندان سده های اولیه ی اسلامی نظر می کنیم، می بینیم بیشتر بنیادهای جامه و فرهنگ شهر نشینی در نوروز بنا نهاده شده و قهرمان و پدید آورنده ی این فرهنگ مدنی، جمشید بوده است (یا در بیشتر موارد جمشید بوده است)

دامداری: جمشید رام کننده ی حیوانات و به ویژه اسب بود (بیرونی)

کشاورزی و آبیاری: جمشید چاه و قنات حفر کرد و به آبادانی زمین پرداخت (ثعالبی) و کاشف نیشکر بود و در نوروز دستور داد شکر بسازند و سپس مرسوم شد که مردم در نوروز به هم شکر هدیه بدهند (بیرونی) (و امروزه شیرینی و نقل و غیره)

معماری: جمشید دستور داد کوه ها و صخره ها را ببُرند و از مرمر و سنگ و گچ، کاخ بسازند (طبری، بیرونی) همچنین فلزات و زر و سیم و گوهر استخراج کرد.

بهداشت: جمشید گرمابه ساخت و به مردم گفت در نوروز خود را با آب بشویند تا آلودگی ها و گناهان از آن ها پاک شود (بیرونی و ماخذ دیگر)

داد و ستد : جمشید اوزان و اندازه ها را وضع کرد و مردم از آن سود جستند.

نساجی و خیاطی : جمشید نخ، ابریشم و پشم و بافتن پارچه و دوختن پوشاک را به مردم آموخت (بیرونی، طبری)

پزشکی و درمان : جمشید دارو ساخت وبیماری ها را درمان کرد.

گروه بندی مردم نسبت به حرفه: جمشید مردم را به چهار طبقه «جنگاوران»، «دیناوران»، «کشاورزان» و «پیشه وران» بخش کرد.

صنایع و معادن: جمشید آتش را کشف کرد (مسعودی). فلزات را استخراج کرد و آهن آلات ساخت (بیرونی) زر و سیم ذوب نمود. تختی از زر و سیم ساخت و بر آن گوهر نشاند (فردوسی). گردونه ای از بلور یا شیشه (به روایتی از عاج) ساخت و با آن پرواز کرد (بیرونی، طبری). و یک روزه از دماوند به بابل رسید (این شاید اوج صنعتگری و فن آوری در ذهن بشر اسطوره ای بود). سلاح زره و زین افزار ساخت (طبری). روزی که سوار بر گردونه ی بلور (با تخت زر) پرواز کرد و از دماوند به بابل رفت روز هرمز از ماه فروردین بود. همچنین جمشید جامی ساخت که در آن می توانست همه ی عالم را ببینند و به جام جم در ادبیات فارسی معروف شد.

شهر سازی: جمشید چندین شهر ساخت و شهر تیسفون که بزرگ ترین شهر از هفت شهر مداین است، او بنا نهاد (حمزه اصفهانی). استخر را به روایتی جمشید و به روایتی تهمورث ساخت (ابن بلخی). جمشید پلی بر دجله ساخت که تا روزگار اسکندر برجای بود و اسکندر آن را ویران کرد.

کشتیرانی: کشتی ساخت و بر آب انداخت و از کشور به کشوری رفت (فردوسی). نجوم و ستاره شناسی و شناخت زمین و آسمان (ابن ندیم نقل از ابوسهل نوبختی).

عدالت و دادگستری: جمشید به داد نشست و این سنت تا زمان شاهان ساسانی تداوم پیدا کرد و طبق گفته ی «نظام الملک»، نویسنده ی «سیاست نامه»، شاهان ساسانی در نوروز به عدالت می پرداختند. و نخست از شاکیان خود شروع می کردند و قاضی القضات موبد موبدان بود. بدون شک جامعه ی مدنی بدون دادگستری خوب، پایگاهی ندارد.

خط و نویسندگی: جمشید لوحه ها و کتیبه ها نوشت و به اطراف فرستاد. بیشتر مآخذ، این مطلب را تایید کرده اند که کشف خط به وسیله ی جمشید و در نوروز بود. در واقع این کشف بنیاد تاریخ و فرهنگ تاریخی بشر است (بیرونی، فردوسی، ابن ندیم و غیره) و روزی که جمشید خط نوشت و به مردم مژده داد که روش او خدای را خوش آمده و به پاداش کارهایش، گرما، سرما، پیری و رشک را از مردمان دور می کند، روز ششم فروردین ماه بود.

ثعالبی: جم فرمانروای هفت اقلیم، زمین را آبادان کرد، آفریدگان را ایمنی بخشید و داد بگسترد (اقتصاد، امنیت، و داد سه رکن جامعه ی مدنی).

ابن مسکویه: چهار خاتم ساخت. چهار حرفه برای جلو داران جنگ بر آن نوشت (نرمی). برای خراج گیران نوشت (آبادانی) و برای بریدان (تیز روی) و برای دادگاه ها داد.

می توان گفت نوروز علاوه بر جشن طبیعت، جشن آفرینش، جشن پیروزی نور بر ظلمت، جشن گسترش بنیادها و عناصر مدنیت بود. در واقع نوروز جشن دوران طلایی ایران اسطوره ای است که در آن نه گرما بود نه سرما، نه بیماری نه رشک و نه مرگ.

حال ببینیم از دیدگاه تاریخی این بنیادها و عناصر جامعه ی مدنی را کجا می توان یافت. آیا تخت جمشید می تواند بعضی از این جنبه ها را نشان دهد، البته در چارچوب تاریخ و نه در چارچوب اسطوره.

نوروز و تخت جمشید: اگرچه نام نوروز در آثار مکتوب هخامنشیان نیامده، اما وجود بنای تخت جمشید بهترین بیان آیین های نوروزی یا جشن بهاری است. تخت جمشید نه پایتخت امپراطوری بزرگ هخامنشی می توانست باشد و نه محل اقامت دایمی شاه و درباریان او.

برای چنین مقصودی تخت جمشید بسیار کوچک است. تخت جمشید پایتخت تشریفاتی و آیینی هخامنشیان بود که در آن جشن های نوروز و مهرگان با شکوه هرچه بیشتر برگزار می شد و نمایندگان ملت های پیرو ( بیشترین دنیای متمدن آن روز) که از مرز سیحون تا حبشه و لیبی در آفریقا و از شبه قاره ی هند تا مرز دانوب و کناره ی بسفر در اروپا را تشکیل می دادند، شرکت داشتند و به همین منظور این بزرگ ترین و با شکوه ترین بنایی که تا آن روز بر روی زمین ساخته شده بود و شاید نماد بهشت آرمانی مردم کهن این سرزمین بود، بنیادگذاری شد.

ستون هایی به شکل درخت تراشیده، نقوش سرو و نیلوفر آبی و گل که هرجا پراکنده اند، نمایش رویش بهاری است. همان طور که زنده یاد «مهرداد بهار» آن را (باغی مقدس با درختان سنگی) خوانده است.

آیا معماری شگفت انگیز تخت جمشید که حتی امروز بیننده را به حیرت می اندازد، این ستون های سر به آسمان افراشته، سر ستون های اعجاب انگیز، نقش های کنده بر سنگ از انسان ها با پوشاک ها وسلاح های گوناگون و این نقش حیوانات با آن همه نیرو و قدرت، افزون بر آنچه که از تزیینات و سکه ها و مهرها وظروف هخامنشی پیدا شده، دلالت بر پیشرفت هنر و صنعت و فن آوری آن زمان نمی کند ؟

آیا نقشه ی پلکان ها، آبروها، فاضلاب و کل مجموعه ی تخت جمشید یک نمایش از فرهنگ شهر نشینی پیشرفته نیست ؟

اگر بنای تخت جمشید بر حساب نجومی قرار گرفته باشد، پیشرفت مردم آن دوران را در ریاضی و حساب های ستاره شناسی نیز می رساند.

به طور کلی می توان گفت که جامعه ی اسطوره ای جمشید، لااقل از نظر مادی، در بنای تخت جمشید هخامنشی بازتاب و تبلور یافته است.

اما از نظر فرهنگی نیز خط های مختلف نگاشته شده بر سینه ی سنگ و یا بر دل لوحه های گل نشان می دهد که در آن جامعه قانونی بوده و شاه فرمانروای آن، خدایی بزرگ را می پرستیده و مردم را به راستی تشویق می کرده و از دروغ پرهیز می داده است. و خود نیز چنین وانمود می کرده که طرفدار راستی و عدل و داد است. در آن جامعه، همچنین هرکس به قدر کار، مهارت و زحمت خود در ساخت ونگهداشتن این بنا مزد و پاداش می گرفته است. مرد، زن و کودک هرکس کاری می کرده، مزد دریافت می کرده است. احتمالا در این جشن هاست که داریوش بزرگ پیمان خود را با خداوند و مردم تجدید می کند. زیرا باور داشت یا می نمود که باور دارد که شاهی را فقط اهورمزدا، خدای بزرگ به او عطا کرده و همچنین فرمانروایی ایران (پارس) را، ایران زیبای دارنده ی مردم خوب و اسبان خوب (این کشور پارس، دارنده ی اسبان خوب ومردم خوب). و در همین مراسم بود که او از خداوند می خواست این سرزمین را از سه چیز نگه دارد :

سپاه دشمن (haina)

سال بد (dusyara)

و دروغ (drauga)

این دعایی است که داریوش در کتیبه ی خود بر دیوار جنوبی صفه ی تخت جمشید به خط میخی و زبان فارسی باستان (یعنی کهن ترین نمونه ی زبان فارسی) برای آیندگان به یادگار گذاشته است.

شاید این دعا را در مراسم جشن نوروز، در برابر صف نگهبانان پارسی و اشرافیان و بزرگان پارسی و مادی و نمایندگان دیگر ملت های تابع می خواند:

Auramazdapatuv imam dahyaum haca hainaya haca dusyara, haca drauga

صف سربازان پارسی و شوشی نیزه و سپر به دست که در حالت خبردار ایستاده اند، صف بزرگان و پارسی و مادی که از پلکان قصر بالا می روند و با یکدیگر در حال صحبت و تعارف هستند و صف نمایندگان اقوام تابع هخامنشی که با دستاوردهای بومی، کشاورزی، صنعتی و هنری خود هدایایی برای جشن می آورند، نمایش شکوهمندی از این جشن بزرگ است. این جشن، دعا و نیایش به خدای بزرگ بود برای درخواست برکت، صلح و آرامش، این جشن به روی همه ی مردم و همه ی ملت هایی که از هخامنشیان پیروی می کردند باز بود و همه در آن شرکت می کردند تا از برکت او بهره مند شوند.

درتخت جمشید دعایی است تجسم یافته به زبان سنگ، سرودی است در نیایش به خدای بزرگ که زمین، آسمان، مردم و شادی را آفریده تا به این سرزمین زیبا و دارنده ی مردم خوب برکت و افزونی بخشد، آن را در صلح و آرامش بپاید و از پلیدی و آشوب که زاده ی دروغ اند نگهدارد.

 پیدایش نوروز - داریوش رجبیان

 در باره نوروز و پیدایش آن صدها جستار و کتاب نوشته اند، اما اندک کسی به پیوند آن با تمدن بابلی پرداخته است.

بنا به اساطیر و باور سنتی، آغاز تجلیل از نوروز به پانزده هزار سال پیش برمی گردد. به روزی که جمشید شاه (ییما یا یامای هند و ایرانی) بر تخت نشست. اصطلاح "نوروز جمشیدی" از همین باور بر می آید. شاهان دوران معاصر نیز به مانند فتحعلی شاه قاجار تلاش می کردند به تقلید از جمشید در روز نوروز تاج بر سر بگذارند.

بر مبنای باور مزدیسنی، زرتشت پیامبر بود که اخترشناسی ایرانی را بنیاد نهاد و با محاسبات دقیق در کنار جشن های طبیعی سده و مهرگان، اعتدال ربیعی یا برابری بهاری شب و روز را نیز به مثابه جشن اصلی و واپسین روز از هفته آفرینش پروردگار تعیین کرد که همین نوروز است.

برخی تلاش کرده اند تا نام و نشانی از جشن نوروز را در کتیبه های هخامنشی ردیابی کنند و نوشته اند که جشن نوروز در فرمان کورش بزرگ، پایه گذار امپراتوری هخامنشی که در سال ۵۴٢ پیش از میلاد به مردمان بابل آزادی های ملی و مذهبی را ارزانی داشت،  جاودانه شده است.

شاهد مثال آنها این پاره از متن کتیبه ماندگار کورش است: "زمانی که من به بابل اندر شدم... به کسی اجازه ندادم که به این سرزمین و مردم آن ستم کند... من نیاز های بابل را مد نظر داشتم و همه جایگاه های مقدس آن را و در بهزیستی آنها کوشیدم... من آنها را از بردگی ناشایسته نجات دادم. من ویرانه های آنها را آباد کردم. من به بدبختی های آنان پایان نهادم." اما در این متن ذکری از نوروز نیست.

·         نوروز و بابل

اما یادگار های مکتوب بازمانده از بابل باستان، به مانند کتیبه های "سنه خریب" از شاهان آشوری در "بیت اکیتی" یا جشنگاه های آشوری در این مورد تردیدی باقی نمی گذارد که در دوران مقدم بر ورود کورش بزرگ به بابل، شب اعتدال روز و شب پیش بابلی ها گرامی بوده و با نام های "اکیدی" و "خاب نیسان" (اول نیسان) به عنوان سال نو از آن تجلیل می شده است.

دکتر کاوه فرخ، تاریخ نگار یونانی ایرانی تبار، می نویسد: "در زمان فتح نسبتا آرام بابل توسط کورش بزرگ (۵٣٩ پیش از میلاد) بابلی ها از دانش فوق العاده زمان شناسی برخوردار بودند. آنها دریافته بودند که ١٩ سال برابر با ٢٣۵ ماه است و بر مبنای آن از سده پنج پیش از میلاد به بعد چرخه یا سیکل هفت گانه ای را تعیین کردند که هر دوره آن ١٩ سال را دربر می گرفت... بدین گونه سال نو بابلی ها با نخستین روز ماه نیسان در آغاز بهار مصادف می شد. از این رو به نظر می آید که این تاریخ بابلی، سرآغاز جشن نوروز آریایی بوده باشد."

سال ها پیش از این ویلیام آیلرز در کتاب "تاریخ ایران کمبریج" نوشته بود: "پارس ها افزون بر علم اخترشناسی بین النهرین، گاهشماری آن را نیز پذیرفتند که بر مبنای آن آغاز سال با نخستین شب بهار (٢٠ مارس) مصادف می شد."

"زیباترین جشن ایران باستان (نوروز یا نوسارد) جشن سال نو بابلیان باستان بود که در آن روز مردوک، خدای بابلی ها سرنوشت نسل بشر را از نو رقم می زد... بنا به یافته های باستان شناختی، همه شهرهای بزرگ بابل و آسور دارای جشنگاه ویژه ای بودند با نام "بیت اکیتی" که بیرون از دروازه های شهر قرار داشت."

جشن سال نو بابلی ١٢ روز به درازا می کشید و هر روز آن مراسم خاص مذهبی داشت. از جمله در یکی از آن روزها روحانی ارشد بابلی شاه را به نیایشگاه مردوک می خواند و به عنوان کفاره گناهان خواسته و ناخواسته شاه در سال گذشته، بر رخسار او سیلی می زد، چنان که اشک او جاری می شد.

دوازده روز جشن نوروز آریایی نیز که در آن "میر نوروزی" هم ظاهر می شد، احتمالا با این سنت بابلی ها پیوندی دارد.

از نویسندگان ایرانی هاشم رضی است که در کتاب "آیین مغان" به جشن اکیتی اشاره می کند: "اکیتو جشن کهن بابلی است که سالی دوبار در آغاز بهار و پاییز برگزار می شد و قدمت آن به موجب آگاهی هایی که داریم، به هزاره دوم پیش از میلاد می رسد و میان این جشن بابلی با نوروز ایرانی شباهت بسیاری وجود دارد."

در پی سقوط امپراتوری بابلی جشن های آن نیز میان اقوام سریانی و سومری و اکاد به تدریج متروک شد. اما دوباره در اوایل سده بیستم میلادی، سریانی ها به تجلیل از سال نو باستانی خود با نام "اکیتو" پرداختند که به دلیل روی آوردن آنها به کیش مسیحیت و پذیرفتن گاهشماری گرگوری آن از شب بیستم مارس به اول آوریل منتقل شده است.

·         نوروز و تخت جمشید

با وجود نبود یادکرد از نوروز در نوشته های هخامنشی بیشتر تاریخ نگاران بر این باوراند که در پی اشغال بابل توسط کورش بزرگ، جشن اعتدال روز و شب میان ایرانیان رایج شد و داریوش بزرگ برای برگزاری این جشن با شکوه تخت جمشید را ساخت.

ارنست هرتزفلد، ایران شناس برجسته آلمانی که نخستین حفاری علمی تخت جمشید را رهبری کرده است، بر این باور بود که داریوش آن را به عنوان نوروزگاه ساخته بود.

با اینکه پایتخت هخامنشی از پارس فرسنگ ها فاصله داشت، داریوش بزرگ به طور نمادینی بارگاه نوروزی خود را در حوالی خاستگاه دودمان هخامنشی بنیاد کرد. شاهان هخامنشی در ایام نوروز در همین محل جلوس می کردند و از اقوام مختلف قلمرو پهناورشان، ارمغان های نوروزی دریافت می کردند که تصویر آن را می توان روی دیوار نگاره های تخت جمشید دید.

مایکل اکسوورتی در کتاب "امپراتوری اندیشه" می نویسد: "هدف از احداث مجتمع عظیم تخت جمشید هنوز روشن نیست. ممکن است جایگاه برگزاری جشن ها و مراسم اعتدال شب و روز در بهار باشد که همان نوروز ایرانی است. صفوف باج آوران که روی دیوارها منقش است حاکی از این احتمال است که تخت جمشید محل اعلام رسمی بیعت و وفاداری سالانه از سوی استان های ایران باستان بوده است."

·      احیای نوروز پس از اسکندر

نگاشته های تاریخی حاکی است که شاهان اشکانی یا پارتی، که پس از ویرانی های اسکندر، فرمانروا شدند، سنت های هخامنشیان را از نو زنده  کردند و به آنها ارج گذاشتند و نوروز را گرامی داشتند.

بلاش اول، نخستین شاه اشکانی ای بود که نحوه تجلیل او از نوروز به عنوان جشن سراسری در تاریخ کهن آمده است، هرچند جزئیات آن برایمان روشن نیست.

اما از دوران ساسانی یادگارهای فراوانی بجا مانده است که جایگاه رفیع نوروز در آن زمان را آشکار می کند. نوروز ساسانی مهم ترین روز سال بود و مهم ترین امور ملی دولت نیز، به مانند بار دادن به مردم و عفو زندانیان، در همان روز انجام می گرفت.

در پی سقوط سلسله ساسانی و پیروزی تازیان بر ایران و ترویج کیش اسلام که از سال۶۵٠ میلادی آغاز گرفت، نوروز همچنان ماندگار بوده است.

به تدریج جشن های دیگر ایران باستان به مانند مهرگان و گاهنباران، مختص پیروان کیش مزدیسنی شد و تنها نوروز و سده را همگان تجلیل می کردند. سرانجام، شکوه سده هم کاهش یافت و نوروز تنها جشن باستانی ای شد که ایرانیان، صرف نظر از مذهبشان، جشن می گیرند.

·         ماندگاری نوروز پس از اسلام

لغتنامه دهخدا با استناد به کتاب "تمدن اسلامی" جرجی زیدان می نویسد: "در دربارهای نخستین خلفای اسلامی به نوروز اعتنائی نداشتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی امیه هدیه در نوروز را بر مردم ایران تحمیل می کردند که در زمان معاویه تعداد آن به پنج تا ده میلیون درم بالغ می شد."

در ادامه تفسیر نوروز، لغتنامه دهخدا می افزاید: "امیران ایشان (عرب ها) برای جلب منافع خود مردم را به اهداى تحف دعوت می کردند. نخستین کسی که در اسلام هدایای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن یوسف بود. اندکی بعد این رسم نیز از طرف عمر بن عبدالعزیز به عنوان گران آمدن اهداى تحف بر مردم منسوخ گردید."

اما با ظهور ابو مسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و تشکیل سلسله های طاهریان و صفاریان و سامانیان جشن های ایرانی و به ویژه نوروز دوباره رونق یافتند و تا به روزگار ما رسیدند.

·         تاریخچه نوروز

دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسیار محدود است. مدارک نوشتاری در تاریخ ایران، تا پیش از سده اول پس از میلاد یادی از نوروز نمی کنند. هرچند که بسیاری از پژوهشگران بر این باور هستند که یکی از دلایل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشید)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هیچگونه نشانه ای از وقوع این مراسم در دوران هخامنشی، برای برخی از دانشمندان این پرسش را پیش آورده که آیا نوروز در دوران باستانی به عنوان یک مراسم دولتی جشن گرفته می شده یا نه؟

 نخستین برخورد ما با نوروز در مدارک تاریخی به سلطنت ولاش اول اشکانی (۷۸-۵۱ پ م) باز می گردد. ولاش اول را بطور عمومی پایه گذار بسیاری از مراسم ایرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن بخش هایی از اوستا را نیز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل، ما را از پژوهش لازم در مورد جزئیات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.

 برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی (۶۵۰-۲۲۴ پ م) اطلاعات جامعی در دست داریم. کتیبه های ساسانی، پند نامه ها و دیگر قطعه های ادبیات ایرانی میانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمایندگان ملت، بارعام ترتیب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

 مراسم بارعام شاهانه در دوران پس از اسلام نیز به جا ماند و تمام شاهان ایران، حتی پادشاهانی که از اصل غیر ایرانی می آمدند (مانند سلاطین غز و مغول) نیز دربار خود را برای برگزاری رسوم ایرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسیاری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترین جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.

 با وجود داشتن مدارک مورد اطمینان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دلیلی در دست نداریم که نوروز را جشنی با گذشته بسیار کهنه تر از دوران ساسانی فرض نکنیم. بسیاری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسیله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. کهنه بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از این باشد که این جشن مدتها قبل از اینکه پادشاهان ساسانی (و شاید اشکانی) آنرا تبدیل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسیله همه مردم ایران جشن گرفته می شده.

·         ریشه های تاریخی نوروز

 اکثر مردم، نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سیزده بدر) را جشنهایی با گذشته صد در صد ایرانی می دانند. برخی از این مراسم، بویژه چهارشنبه سوری، بخاطر اهمیت آتش در آن، حتی وابسته به دین زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده این مطلب هستند که این جشنها، تاریخی فراتر از قوم «ایرانی» (به معنای قوم هندو-اروپایی مهاجری که پیرامون ۳۰۰۰ سال پیش به ایران آمدند) دارند و به احتمالی از مراسم پیش از آریایی این فلات سرچشمه می گیرند و چه بسا اقوام عیلامی، کاسی، گوتی و دیگر اقوام باستانی نیز آنها را جشن می گرفته اند.

 منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ایرانی و پس از آن ایرانی، در درجه نخست کهنه ترین بخش های اوستا و در حالت دوم، مقایسه باورهای دیگر مردم هندو-اروپایی (بویژه هندو-آریایی ها) با باورهای ایرانیان باستان است. ریگ ودا، کهنه ترین بخش وداهای هندو-آریایی، یکی از بهترین سرچشمه های موجود برای پی بردن به اصول باوری و جشن ها و مراسم اقوام آریایی (هندو-ایرانی) است. باورهای اقوام دیگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ایرانی زبانی که در ماورا النهر و مناطق خاور کوههای پامیر زندگی می کردند نیز می توانند الگوهای ما برای فهمیدن باورهای ایرانی های باستان باشند.

 در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقیه یسناها که کهنه ترین بخشهای این کتاب هستند، هیچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستایی بطور اصولی نیایشهایی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. یسناها سرودهایی هستند که برای ستایش میترا، آناهیتا، ورونا، هوم، و دیگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها باید خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «یسنا» از یک ریشه هستند). در نتیجه، در بخشهای کهن اوستا یادی از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یا حتی سده نداریم. نخستین نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ویدیودات» است، که در ضمن توضیح زندگی «ییم» (جمشید)، به دستور برگزاری نوروز نیز اشاره شده (این روایت را فردوسی نیز یاد می کند). اما ویدیودات از واپس ترین بخشهای اوستا است که به احتمال زیاد یا در دوران ساسانی نوشته شده و یا در آن دوران بطور کامل بازنویسی شده و بسیاری از باورهای زرتشتی ساسانی در این کتاب وارد شده است.

 با نگاه کردن به باورهای مندرج در ریگ ودا نیز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بینیم. جشن آغاز سال در نزد این اقوام اهمیت زیادی نداشته و یاد ویژه ای از برگزاری مراسم ویژه ای برای آن نمی کنند. همچنین در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال پیش که به جبر مسلمان شدند و زیر نام «کافران» به پرستش خدیان باستانی هندو-ایرانی ادامه می دادند، هیچ اثری از نوروز وجود ندارد. هرچند که جشنهای سنتی نزد این مردم بطور کامل نگاه داشته شده است.

 از سوی دیگر، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ایرانی و مقایسه آن با اقوام ساکن ایران و میان دو ود، می توانیم به نتیجه ای در مورد ریشه های تاریخی نوروز و جشنهای دیگر مربوط به آن برسیم. اقوام هندو-ایرانی بطور عمومی، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها بر پایه کوچ نشینی بنا شده بود. مردم ساکن فلات ایران، عیلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، میتانی ها، و تا حد بیشتری مردمان ساکن میان دو ود، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. این بدین معنی بود که ترتیب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظیر گندم، مشغله اصلی این مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از این وظایف، اهمیت خاصی داشت. می بینیم که نوشتن تقویم های ستاره شناسی که بر پایه آن حصول فصل ها را معین می کردند، از دستاوردهای این مردم است. طغیانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمین ها، همه و همه از مشغولیات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همین دلیل، تقسیم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در این منطقه بطور کامل حس می شد)، تقسیم ماه به بیست و هشت روز (بر مبنای تقویم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسیمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسیه آنها نیز استفاده می شد.

 از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسیاری در دست داریم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای این خدا، حمایت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از این مراسم، پادشاه به کاخ سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بیایند. اهمیت این مراسم را در آنجایی می توانیم ببینیم که بعد از تسخیر بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشایارشا نیز هرساله این مراسم را انجام می دادند. پایان جشنهای بهاری در روز سیزدهم بهار (که اولین بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه این رسم را می توان در داستان حضرت ابراهیم مشاهده کرد). همچنین در کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» از جشن گرفتن آغاز سال نو در بابل یاد شده و گفته شده که در روز سیزدهم، مراسم پادشاه دروغین به انجام می رسیده است. شاید آنچه که امروز دروغ سیزده می نامند به جا مانده از همین مراسم باشد.

 از سوی دیگر، بسیاری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا ملتهای اروپایی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پایان فصل برداشت دارند. به طور اصولی روشن کردن آتش بعد از خرمن چینی جزو مراسم بسیار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نیز در کشورهای اروپایی می توان همانند آن را مشاهده کرد. در ایران نیز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پایان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همین ترتیب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همین مراسم دانست.

 بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آیینهای جوامع کشاورزی مقیم ایران بوده است. اما اقوام ایرانی بعد از مهاجرت به این کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس این مراسم پرداختند و با وارد کردن برخی از باورهای خود (تشبیه حلول بهار به پیروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبدیل به جشنی بطور کامل ایرانی کردند. این جشن، که شاید از دورانی حتی پیش از زمان هخامنشی بوسیله این مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دلیل طبیعت غیر دینی و غیر سیاسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبدیل شود و کم کم به صورت جشنی درآید که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نیز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

 در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می ‏کشیده‏ است. در برخی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن ویژه نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

 جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

 با استناد بر نوشته های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش بزرگ، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بعل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.

 همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات ویژه ای جشن میگرفتند. صبح نوروز، شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ، ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد.

 ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد (۱۲ ستون، اشاره به اعتقادِ کهنِ قرار گرفتنِ جهان بر روی ۱۲ ستون). در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند. ششمین روز فروردین که بنا به نظرات بسیاری از پژوهشگران و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ شناخته شده است. (گفته می شد که در بامداد آن روز به کوه بوشنج شخص خاموشی که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است، سپس پنهان می شود و تا سال دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد).

 روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان باور بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.

 در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است؛ با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.

 از روایات پهلوی که از طریق شاهنامه فردوسی نیز به ما رسیده است برمیآید که نوروز از عهد جمشید، جشن ملی ایرانیان بوده است:

 سر سال نو هرمز فروردین

 بر آسوده از رنج تن، دل زکین

 بزرگان به شادی بیاراستند

 می و جام و رامشگران خواستند

 چنین جشن فرخ از آن روزگار

 به ما ماند از آن خسروان یادگار

 در ادبیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیین ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان سده چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که سرچشمه تاریخی و اسطوره ی آنان بی گمان ادبیـات پیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره می شود :

 جهان انجمن شد بر تخت اوی

 از آن بر شده فره بخت اوی

 به جمشید بر گوهر افشاندند

 مر آن روز را روز نو خواندند

 سر سال نو هرمز فرودین

 بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

 به نوروز نو شاه گیتی فروز

 بر آن تخت بنشست فیروز روز

 بزرگان به شادی بیاراستند

 می و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته:

 جمشید علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد می باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماییـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند.

 ابوریحان بیـرونی پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند: چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیـدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نـشیـنـند و تاب می خورند.

 در نوروزنامه منسوب به خیام درباره ی نوروز جمشیدی آمده است:

 «اما سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه به اول دقیقه ی حمل باز آید، به همان وقت و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت، همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، «نوروز» نام نهاد و جشن آیین آورد».

 به نوشته گردیزی، جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند «گرما و سرما و بیماری و درگذشت را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود» برگزار کرد و هم در این روز بود که «جمشید بر گوساله ی نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.» و سرانجام خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.

 در خور یادآوری است که جشن نوروز پیـش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند، یاد آور می شود که، " آن روز را که روز تازه ی بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .

 یک روایت دیگر در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

 گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی و فری ژی، براساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، مادینه خدای باروری و شناخته شده به مادر خدایان، و مادینه خدای آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. تاریخ نگاران از برگزاری آن در زمان اگـُوست شاه در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارس ( ۴ تا ۷ فروردین ).

 اما ریشه های نخستین این عید ملی باستانی در ایران را میتوان در سه مورد ذکر کرد:

 ۱) گردش زمانی را دایره وار تصور میکرده اند که از یک نقطه آغاز میگردیده و با گردشی مدور به همان نقطه پایان مییافته است. این نقطه ی آغازین و پایانی را "نوروز" نامیده اند.

 ۲) در آیین زرتشت، از دیرباز شش جشن (گاهنبار) بوده که هر یک به مناسبت آفرینش یکی از پدیده ها گرامی داشته می شده: آفرینش آسمان، زمین، آب، گیاه، جانور و انسان. این جشنها انسان را قادر میساخت تا زمان مقدس گذشته و خطاها و گناهان فردی و اجتماعی گذشته را پشت سر گذارد.

 ۳) نوروز یا جشن آفرینش: جشن فَروهرها و مهمتر از آنها جشن برکت بخشی، رویش و کشاورزی میباشد. به عبارت دیگر، نوروز رستاخیز حیات است؛ چون نباتات میرویند و آدمیان از نو آفریده میشوند. در آغازِ نوروز، بنا به باوری، خورشید از برج حوت (ماهی) به برج حمل (بره) می آید، یعنی آفتاب به نزدیکترین فاصله ی خود به زمین می رسد و تقدس دارد.

 نوروز با آغاز هر سال، غبار کهولت زمان را از یادها میسترد و همه ی آفریده ها دیگر بار جان تازهای می یافتند. نیز بر این باور بودند که ارواح درگذشتگان در این جشن شرکت میکنند.

 کهن ترین نشانه ای که از نوروز در نزد اقوام آسیای غربی به دست رسیده، "عید اکیتو" است که جشن سال نو سومریان و بابلیان بوده و این در منظومه ی آفرینش (انوما الیش) در هزاره ی چهارم پیش از میلاد سومریان و در منظومه ی آفرینش بابلیان که در جایگاهی ویژه یعنی در نهانخانه ی مقدس ترین ایزد یا "مَرْدُوکْ" برگزار می شده، آمده است. مردوک در دوران حمورابی در رأس خدایان قرار گرفت و بر نیروهای شر پیروز آمد. جشن اکیتو در نخستین ماه سال به هنگام اعتدال بهاری، در ماه نیسان، برابر فروردین یا اردیبهشت برگزار میشد.

 همچنانکه در بابل، در دو فصل مختلف نوروز را جشن میگرفتند، در ایران باستان نیز در دو فصل، یکی آغاز بهار و دیگری آغاز پاییز یعنی جشن مهرگان بوده است که رفته رفته با یکدیگر ادغام گردیده و نوروز کنونی را بجا نهاده است.

 چنانکه از نشانه ها برمی آید آیینهای نوروزی ما شبیه مراسم مربوط به ایزدان بابلی، یونانی و مصری می باشد. پیش از این یونانیها پیکرهای همانند آدونیس (در اساطیر یونان جوانی که بر اثر بخل و حسادت کشته شد همچون سیاوش در اساطیر ایران) را کفن میپوشاندند و سرِ گور میبردند. سپس آنرا به دریا یا رودخانه یا چشمه ای جاری میافکندند و بیدرنگ آیین مربوط به دوباره زنده شدن این ایزد را اجرا میکردند. یعنی دوباره کشت و کار در باغهای آدونیس شروع میشد. انواع غلات و گلها و گیاهان میکاشتند و خاک گلدانها را نو میکردند.

 در بابل که دوازده روز برای این جشن یعنی عید اکیتو به طول میانجامیده در برابر مردوک سفره ای پهن میکرده اند و خوراک ایزدی در آن می نهاده و شاخه ی سرو و دیگر گیاهان خوشبو میگذاشته اند.

 همه ی آیینهای نوروزی در نزد اقوام از جمله مصریها، بابلیها و دیگر اقوام باستانی جنبه ی دینی و قدسی داشته، ثانیاً هدفشان نو شدن، تکرار آفرینش و براندازی زمان گذشته و چیرگی بر نیروهای شر بوده است. جشن فروردگان از سویی "عید اموات" به شمار می آمده است. عید اموات در نزد هندوان، جشن پیتاره pitara نام دارد. رومیان نیز ارواح درگذشتگان را به صورت ایزدانی می پنداشتند و برای آنان قربانی می کردند. از این رو در ماه فوریه، در گورستانها جشن برای مردگان برپا می کردند.

 ابوریحان بیرونی درباره ی سُغدیان میگوید: در آخر هر ماه اهل سُغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه سرایی کنند و برای مردگان خوردنی و آشامیدنی گذارند و به همین سبب جشن نوروز که پس از آن می آید روز شادی بزرگ و جشن آغاز سال به شمار می آمده است. در ایران هم آیینهای مربوط به سوگ سیاوش (سووشون) نیز پیش از نوروز بوده است که بلافاصله پس از آن حاجی فیروز در خیابانها ظاهر می شده و نوید شادی می آورده است.

 دکتر مهرداد بهار میگوید:

 «اگر باور کنیم که افسانه های مربوط به سیاوش با دوموزی/ تموز بین النهرین مربوط میشود و او همان خدایی است که هر ساله به هنگام نوروز از جهان مردگان باز میگردد و نیز آیینهای شادی و راه افتادن دسته های مردم را در میان دو ود باستان با صورتکهای سیاه و بازمانده ی آن را به صورت حاجی فیروز در ایران به خاطر آوریم، شاید نام سیاوش (مردسیاه) نیز معنای آیینی و اسطوره ای دقیق پیدا کند. (تموز یا دوموزی از جهان مردگان بر می گردد و با الهه ی باروری، ازدواج آیینی میکند و باعث برکت بخشی و رویش می شود).

 در سومر، درگذشت دوموزی و زنده شدن دوباره ی وی را داریم؛ و در ایران سوگ سیاوش و آیینهای شادخواری حاجی فیروز را؛ دوموزی خدای برکت و بخشندگی، مذکر و همسر ایزدبانوی آنهاست که با هم زمینها را آبیاری و بارور می کنند، آنگاه هستی او از نو آغاز میشود. در یونان، آیین آدونیس میباشد که پیشتر از آن یاد گردید.

میگویند از دوران هخامنشی آثاری که حکایت از مراسم نوروز دارد، برجای نمانده است. در نوشته های دینی اوستایی نیز سخنی از نوروز نیست، اما از نقش برجسته های تخت جمشید برمی آید که نمایندگان همه ی سرزمینهای زیر فرمانروایی هخامنشی در روزی ویژه ـ به احتمالی در آغاز نوروز ـ طی مراسمی هدایای خود را در تالار "سد ستون" نثار شاه میکردند. از دوران اشکانی نیز آثاری که بطور مستقیم به نوروز اشاره ای داشته باشد، بازمانده است. تنها در دوره ی ساسانی است که نوروز اهمیت ویژه ای می یابد و بزرگترین جشن ایرانیان می گردد. آیین زرتشت که از پیش از هخامنشیان در شمال شرقی ایران، در عهد گشتاسب شکل گرفته بود، تنها در دوره ی ساسانیان است که همه گیر می شود و دین رسمی ایرانیان می گردد. پس شگفت آور نیست که نوروز، جشنی مقدس تلقی می شود و در آیین زردشتی تثبیت می گردد.

 زرتشتیان گویند که ششم فروردین ماه، روز بزرگی است. در این روز اشوزردشت توفیق یافت که با خداوند مناجات کند و کیخسرو در این روز عروج کرد و در این روز بود که ساکنان کره ی زمین سعادت را قسمت کردند و از اینجاست که ایرانیان این روز را «روز امید» نام نهادند.

 ● نوروز امروز

 امروزه، نوروز جشن اصلی بسیاری از مردم آسیای باختری است. کشورهایی که حتی هیچگاه تحت سلطه سیاسی ایران نبوده اند، آنرا به عنوان یکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از ملیتهای مختلف، مراسم ویژه خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه این جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را همزمان با حلول بهار حساب می کنند.

 در ایران و افغانستان، نوروز همچنین آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردین محاسبه می شود. استفاده از سال خورشیدی از دوران هخامنشیان در ایران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندین بار در دورانهای مختلف تغییر کرده است. در دوران ساسانی به دلیل رعایت نکردن اصول کبیسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند میانه تابستان جشن گرفته شد. این مشکل گاهشماری به وسیله ستاره شناس بزرگ، عمر خیام، در سده ششم هجری حل شد و از آن تاریخ، تقویم جلالی به عنوان تقویم خورشیدی کشور انتخاب شد. هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقویم کشور، تا سده چهاردهم خورشیدی (آغاز همین سده ما) به طول انجامید. یکی از مسایل مهم، رعایت کردن کبیسه صد و بیست ساله ایست که بوسیله عمر خیام توصیه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعایت شد. عدم رعایت این کبیسه، باعث بهم خوردن تدریجی تاریخ سال تحویل می شود که شروع زودرس سال ۱۳۸۳، آنرا به صورت محسوسی در آورده است.

 نام ماههای تقویم خورشیدی بارها تغییر کرده است. در دوران هخامنشی، نام هایی بکار برده می شد که پس از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماه ها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقویم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هر روز ماه یک نام دارد، بهترین اثر به جا مانده از آن است. در بیشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههایی مانند «تموز» و «نیسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقویم جلالی به عنوان تقویم رسمی ایران در اوایل سده جاری خورشیدی، اسامی ساسانی نیز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغییر کرد. در زیر تلفظ پارسی میانه این اسامی و اصل اوستایی آنها در پرانتز آورده می شود.

 ▪ Fravartin (Frawashi) فره وشی، ارواح گذشتگان: فروردین

 ▪ Ardiwehisht (asha-wahishta) بهترین بهتر (از اصول زرتشتی): اردیبهشت

 ▪ Khordad (Hauwartat) سلامتی: خرداد

 ▪ Teer (Tishtria) خدای باران: تیر

 ▪ Amordad (Amartaat) نامیریی، ندرگذشتی: مرداد

 ▪ Shahrivar (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده: شهریور

 ▪ Mihr (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی: مهر

 ▪ Aban (Apan) آبها (لقب آناهیتا): آبان

 ▪ Adhar (Atar) آتش: آذر

 ▪ Dey (Dawya) خدا: دی

 ▪ Wahman (wahu-mana) تفکر برتر: بهمن

 ▪ Spandaarmadh (Spanta-armaiti) آرماییتی مقدس (مادینه خدای طبیعت): اسفند

خاطره سه هزار ساله نوروز ـ نوروز به وقت تخت جمشید

یازده روز اول فروردین در دوران هخامنشیان، (فرورتیشن Farvartishn) ویژه انجام مراسم نوروز بود. رئیس کشور در نخستین روز سال نو، روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمین های دیگر را می پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش کارهای سال کهنه و برنامه های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می کرد که نصب العین قرار گیرد. این آیین هر سال با جزیی تفاوت رعایت می شود. رئیس کشور سپس پیشکش ها را دریافت می کرد که نمونه آن در کنده کاری های تخت جمشید دیده می شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می شد و افسرانی که قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می شدند.

در روز نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و ازکارافتادگان و قبور نیاکان و بزرگان می رفتند و ادای احترام می کردند. (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عیددیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا می خواست که در سال نو روان او را پاک و آرام نگه دارد. این مراسم پس از ۲۵ قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است. سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمین های غیرآریایی نشین کمتر مداخله می کردند ولی در مصر که بیش از یک قرن یکی از ایالات ایران به شمار می رفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از رئیس انتخابی این کشور خواسته بودند که نوروز را به رسمیت بشناسد و برگزار کند. آلودن محیط زیست (آب و هوا و زمین) را منع، و برای دروغ گفتن و سوءنیت مجازات در نظر بگیرد.

داریوش بزرگ که در گسترش آیین های نوروزی در میان متصرفات غیرآرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز ۵۱۵ پیش از میلاد (هفت سال پس از آغاز فرمانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون _ حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران _ اعلام کرد که مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفته اند که ایران تنها کشور جهان است که سند مالکیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش که در این کتیبه آمده است، این است که خداوند ایران را از آفت دروغ و خشکسالی مصون بدارد. پس از تکمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشکوه بی مانندی در آنجا برگزار می شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول می کشید. مردم عادی در تالار صد ستون و سران ایالات و مقامات تراز اول در تالارهای دیگر این کاخ حضور می یافتند. کار ساختن تخت جمشید (یونانی ها پرس پولیس را شهر پارس خوانده اند) ۵۱ سال طول کشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی و شهر همدان پایتخت ییلاقی (تابستانی نسبت به شوش). عنوان «تخت جمشید» را قرن ها بعد، عوام الناس به آن دادند. حال آنکه این کاخ با جمشید افسانه ای ارتباطی نداشته است. از این کاخ که گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمروی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی می شد، حسادت اسکندر مقدونی نسبت به این شکوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این کاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا به سر می بردند.

________________________________________________________

سفره ی هفت سین

در آیین های باستانی ایران برای هر جشن و یا مراسم مذهبی خوانی گسترده می شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند: آتشدان، ماهروی و برسم، فرآورده های فصل و خوراکی های گوناگونی نیز بر سر خوان (سفره) نهاده می شد. زیرا خوردن خوراک مذهبی یکی از رسم های دینی بود و میزد(Mayazd ) نامیده می شد.این خوان را بر صفه ای بلندتر از سطح زمین می چیدند. ترتیب قرار گرفتن اشیا روی خوان نظم ویژه ای داشت و نماد اعداد مقدس بود. همیشه کوشش می شد خوان نوروزی که مربوط به مقدس ترین روز سال است، هر چه بیش تر رنگین باشد.
به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، پس از بی هوش شدن اهریمن، دست به آفرینش مادی می زند. بدین سان، از زمان بی کران، زمان کران مند می آفریند تا هنگام مناسب آن را به جنبش درآورد. او در شش بار، نخستین نمونه های شش پدیده ی اصلی آفرینش، یعنی آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را می آفریند.
سالگرد آفرینش های شش گانه به جشن های «گاهن بار» یا «گهن بار»، معروف اند. این جشن ها عبارتند از :


اهورامزدا : آسمان را روشن و بی کران می آفریند.
نمونه ی نخست آب : قطره ای است به پهنای همه ی آب ها.
نمونه ی نخست زمین : زمینی است گرد و هموار، بدون هرگونه پستی و بلندی.
نمونه ی نخست گیاه : یک شاخه است که در برگیرنده ی همه ی گیاهان است.
نمونه ی نخست چارپایان سودمند : گاو «ایوداد» یا «ایوک داده» است که در کناره ی راست رودخانه ی دایی تی نیک در ایران ویچ آفریده شد.
نمونه نخست انسان : گیو مرث یا زنده ی میرا بود. اهورامزدا، او را در کناره ی چپ رودخانه ی دایی تی نیک در ایران ویچ آفرید. آفریدگار، گیومرث را برای یاری به خود، آفرید.
هم چنین، به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، امشاسپندان را که جلوه هایی از ذات او هستند، می آفریند.
امشاسپند، به معنای ورجاوند جاودانه است. تعداد امشاسپندان، شش تاست که عبارتند از :
بهمن (منش خوب یا نهاد نیک)، اردی بهشت (بهترین اشه یا ارته «راستی»)، شهریور (شهریاری آرمانی یا توانایی مینوی آرمانی یا آرمان شهر)، سپندارمند یا اسفند (خردکامل)، خرداد (رسایی و کمال) و امرداد (جاودانگی و نامیرایی).
از میان امشاسپندان یا جلوه های ذات اهورامزدا، سه امشاسپند نرینه و سه امشاسپند، مادینه اند. سپندارمند، همراه با خرداد و امرداد، سه امشاسپند مادینه اند.
بدین سان، در آیین ایرانیان کهن، عدد شش که نشان دهنده ی شش گاه آفرینش و نیز شمار امشاسپندان بود، عدد مقدس دانسته می شد. اما با برپایی دین دولت ساسانی و قرار دادن اهورا مزدا یا ایزدسروش بر سرفهرست امشاسپندان، تعداد آن را به هفت رسانیدند و رفته رفته عدد هفت، جای عدد شش را گرفت و ...
بدین سان، سفره ای که ایرانیان در سال نو می گستراند و نماد های آفرینش 6 گانه ی استومند (مادی) را بر آن می نهادند، رفته رفته با جای گزین شدن عدد 7 به جای عدد 6، نام هفت به خود گرفت.
بعد ها که مفاهیم اصلی از دست رفت و به جای «مغز» در درازای هزاره ها، «پوست» بر جای ماند، سفره ی نوروزی که دارای مفهوم ویژه و ژرفی بود، دچار دگرگونی شد و سرانجام با نام «هفت سین» به ما رسیده است.
درباره سفره هفت سین همچنین گفته شده است که سینها نمادی از صداقت ، عدالت و انصاف ، رفتار و کردار و گفتار نیک ، کامیابی و کامیاری ، پرهیزکاری و تقوا ، ادبیت و بخشش هستند
بر سر این سفره، آسمان (در نماد آینه)، آب، خاک (به گونه ی بستر رویش گیاه)، گیاه (در قالب سبزه)، جانور (به گونه ی ماهی)، و انسان های گردآمده بر کنار آن که نشان دهنده ی 6 گاه آفرینش است، حضور دارند.
بدون دو دلی، دیگر اجزای این سفره که امروزه از اصل خود، دور افتاده و بدین گونه پس از گذر هزاره ها به ما رسیده، دارای مفاهیم ویژه ای اند.
سیب، به عنوان نخستین میوه ای است که مردم این فلات بدان دست یافتند و این مساله به عهد عقیق (تورات) و از آن جا به عهد جدید (انجیل) نیز راه یافت. نماد زایندگی و عشق است
سرکه، نخستین فرآورده ی صنعتی ایرانیان در قالب تولید انبوه بود. البته می دانیم که سرکه، از فراگشت تولید انگور به شراب و سپس دگرگشت شراب به سرکه، به دست می آید. نماد صبر و شکیبایی است
گندم که به گونه ی سنتی، به عنوان نماد آفرینش گیاهی به کار می رود، بدون تردید، نخستین دانه ای بود که ایرانیان توانستند آن را به گونه ی سازمان یافته ، بکارند و بدروند و ...
اسپند یا سپند را می توان به گونه ی نخستین «گندزدا» دانست که ایرانیان آن را شناختند و برای گندزدایی و برطرف کردن بو های ناخوش به کار گرفتند. ارزش آن برای زمان هایی که انسان و دام در کنار هم زندگی می کردند، بسیار زیاد و حتا در مواردی حیاتی بود.
سنجد میوه درخت کنار است که وقتی بارور می شود و عطر آن در فضا می پیچد تحریک کننده قوای احساسی انسان است و معتقدند که موجب عشق انسانها به یکدیگر می شود. به همین دلیل سنجد هم سمبل عشق است
سیر : نماد تندرستی است
سبزه : نماد باروری و نوزایی است
سماق : درباره سماق گفته شده به رنگ خورشید در حال طلوع است و مظهر طلوع و آغاز دوباره است
سمنو : نماد خیر و برکت
سمبل : آب سمبل روشنی دل می باشد که مظهر ایزد بانوی نیرومند آبها اناهیتای بزرگ میباشد که مقامی بسیار والا در ایزدان ایران باستان دارد. اناهیتا ایزدبانوی عشق، باروری، آب، برکتبخشی و پیروزگری است
آینه : آینه نمادی از به خویشتن نگریستن و به درون نظاره کردن است . دقیقا” آن چیزی که در لحظه سال نو توصیه شده و در آن لحظه بی همتا که گذشته و آینده به هم پیوند می خورد باید نظری کرد به خویشتن خویش
ماهی نماد زایش، تازگی ، شادابی و تکاپو است
اسپند به معنای مقدس و نماد دورکنندهی چشم بد است.
شکر و شیرینی : برای شیرینکامی همیشگی افراد خانواده است
نارنج : نارنج شناور در میان آب نماد زمین بر روی آب است. در اسطورهی آفرینش آمده است که پروردگار آب را آفرید و سپس عرش خود را بر آن بنا نهاد
تخم مرغ : نماد آفرینش، نطفه و باروری است
سکه نیز، بعد ها که بازرگانی رونق گرفت و شهر نشینی افزون تر شد و رفته رفته، پول در زندگی مردمان، جایگاه ویژه ای یافت، راه بر سر این سفره پیدا کرد و ... سکه نشان ثروت و دارندگی است
2 . مدیوشم گاه (آفرینش آب)، به معنای «میانه ی تابستان» است و مربوط به آفرینش آب می باشد و در تیر ماه قرار دارد. 4. ایاسیریم گاه (آفرینش گیاهان) که معنای «بازگشت به خانه» و مربوط به آفرینش گیاهان است و در مهر ماه قرار دارد. 5. مدیاریم گاه (آفرینش جانوران) که معنای آن «میانه ی سال» و مربوط به آفرینش جانوری و در دی ماه است. 6. هم سپه مدیم گاه (آفرینش مردمان) که معنای آن «حرکت همه ی سپاه» و مربوط به آفرینش انسان در روز های پایانی سال است.

اجزای دیگر خوان نوروزی

آتشدان که از آتش خاندان مایه می گرفت در همه آیین های مذهبی به کار می رفت و باید در میان خوان نهاده می شد و دانه های مقدس اسپند به همراه چوب های خوشبو در کنار آن جای داشت.

ماهروی همان برسمدان است. به علت این که تیغه های نگهدارنده برسم ها شکل هلال ماه است. از این رو آن را ماهروی می نامند.
شاخه هایی کوتاه از انار، بید، انجیر و زیتون را به درازای سه بند می بریدند و آن ها را به تعداد سه، هفت، دوازده یا بیست و یک بر سر خوان در ماهروی جای می دادند. برسم را معمولا بر سر خوان غذا هم قرار می دادند و نماد برکت گیاهی بود. دسته ای از آن را پیش از خوردن غذا به دست می گرفتند و آفرین می خواندند. در دوره ساسانیان برای این که خوان شاهان شکوه بیش تری داشته باشد این ترکه را از زر (طلا) می ساختند و به آن ها زرین تره می گفتند.
کم کم برسم های فلزی به آیین های دینی هم راه یافت.

چون جشن نوروز یک جشن ملی بود هر خانواده ای می توانست کتاب مذهبی ویژه خود را روی خوان نوروزی بگذارد. در دوران ساسانیان کتاب اوستا را بر سر سفره می گذاشتند و پیش از فرا رسیدن سال نو قسمت فروردین یشت آن را که مربوط به فروهرهای شاهان، پاکان، پارسایان، دلاوران و شهسواران است، می خواندند. امروزه نیز مسلمانان و کلیمیان قرآن و تورات بر سر خوان نوروزی می گذارند.

کوزه آب که توسط دختران نو رسیده از زیر آسیاب ها پر می شود با زینتی از گردنبند بر سر خوان نوروزی قرار می دادند. امروزه به جای کوزه از تنگ های کوچکی استفاده می شود که سبزی روی آن ها سبز کرده اند و تنگ را با روبان هایی می آرایند.

نان نمادی از برکت و رونق روزی است. در دوران ساسانیان نان هایی را که به اندازه کف دست بود، می پختند و آن ها را که درون Dron می نامیدند بر سر خوان نوروزی می گذاشتند. گاهی بر آن ها آفرین می خواندند و آن ها را برکت می بخشیدند. امروزه ظرفی از نان یا نان سنگک بزرگی روی سفره قرار می دهند که در آیین زناشویی هم این کار انجام می شود. گاهی بر روی نان با دانه های کنجد «مبارک باد» می نویسند. در دوران ساسانیان بر گوشه های خوان نوروزی می نوشتند « افزون باد» یا «افزا باد» که موجب برکت خوان در همه سال می شد. این واژه ها را روی سکه های ساسانی نیز ضرب می کردند تا برکت پول را افزایند.

در دو سوی آتشدان شمعدان های گرانبها یا چراغ هایی می نهادند و آن ها را می افروختند و این نشانی از دنیای فروغ بی پایان بود که جایگاه فروهران است. نور و روشنایی در مراسم مذهبی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. زیرا دنیای روشنایی قلمرو اورمزد و هر جا که نور و آتش باشد، اهریمن را به آن جا راهی نیست. شمع مظهر فروغ و روشنایی است

شیر تازه دوشیده شده نمادی از غذای نوزاد کیهانی است. زیرا بر اساس اسطوره های آفرینش انسان در گهنبار همس پت میدیم گاه یعنی در روز ۳۶۵ سال آفریده شده است. بنابراین در جشن زایش، آدمیان نیز به شیر نیاز دارند. شیر در مراسم مذهبی مقدس شمرده می شود و گاهی آن را با عصاره گیاه هوم در می آمیختند. پنیر تازه هم که از فرآورده های شیر است و دارای اندیشه باروری است بر سر سفره نوروزی قرار دارد.

________________________________________________________

تاریخچه ی نوروز

بزرگترین جشن ملی ایران در ادبیات پارسی گاه به نام «جشن فروردین» خوانده می‌شود، و گاه «جشن بهار» یا و بیشتر به نام «نوروز» معروف است.
این جشن در اصل یکی از دو جشن سال آریائی بود: آریائیان در اعصار باستانی دو فصل گرما و سرما داشتند. فصل گرما شامل بهار و تابستان و فصل سرما شامل پائیز و زمستان می‌شد. فصل سرما در اوستائی زیمه Zima و فصل گرما همه Hama خوانده شده. در زمانی بسیار کهن فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنان‌که در وندیداد فرگرد اول بند 2 و 3 آمده، ولی بعدها در دو فصل مزبور تغییری پدیدار گشت چه تابستان دارای هفت ماه و زمستان پنج ماه گردید، چنان‌که این امر نیز در شرح بندهای نامبرده از وندیداد مسطور است.
در هریک از این دو فصل جشنی برپا می‌داشتند که هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفته: نخست جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما ـ یعنی وقتی که گله‌ها را از آغل‌ها به چمن‌های سبز و خرم می‌کشانیدند و از دیدن چهرۀ دل آرای خورشید شاد و خرم می‌شدند ـ و دیگر در آغاز فصل سرما که گله را به آغل کشانیده توشۀ روزگار سرما را تهیه می‌دیدند.

نوروز و مهرگان
از یک طرف می‌بینیم که در عهد هند و اروپائی سال از اول تابستان «انقلاب صیفی» و با ماه تیر آغاز می‌شده و دلیل آن لغت (میذیایری) است که اسم گاهنبار پنجم از شش گاهنبار (جشن) سال است. این جشن در حوالی «انقلاب شتوی» برپا می‌شده و معنای لغوی آن «نیمۀ سال» است. از بیان بندهشن پهلوی چنین بر می‌آید که (میذیایری) در اصل در حوالی انقلاب شتوی (اول جدی) و بنابراین اول سال در حوالی انقلاب صیفی (اول سرطان) و مطابق (میذیایری شم) بوده است.
از سوی دیگر در می‌یابیم که در زمانی سال با اول تابستان شروع می‌شد ولی نه با تیرماه، بلکه با فروردین ماه ـ بیرونی، اول سال ایرانیان را در فروردین و در انقلاب صیفی می‌داند و اعیاد خوارزمی نیز مؤید این مدعا است. مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید: «آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در آغاز فصل زمستان بوده است.» در نوروزنامه منسوب به خیام آمده.: «فروردین آن روز ]سی سال گذشته از پادشاهی گشتاسب که زردشت بیرون آمد[ آفتاب به اول سرطان قرار کرد و جشن کرد.» در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده: «نوروز و مهرگان دو فصل سال هستند: مهرگان دخول زمستان و فصل سرما است و نوروز اذن دخول فصل گرما است»

هنگام جشن
این جشن در عهد قدیم، یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حمل یعنی اول بهار برپا می‌شده ـ مطابق حدس بعضی از خاورشناسان در عهد داریوش اول و اواخر پادشاهی او  (در حدود 505ق‌م)، در هنگامی که تقویم اوستائی یعنی سال فروردین تا اسفندارمذ بجای تقویم باستانی و سالی که ماههای آن «باگایادی» و «گرماپادا» و غیره بود و از اوایل پائیز شروع می‌شد، رسماً در کشور ایران پذیرفته شد، ترتیب کبیسۀ سال معمولی به هم خورد و فقط در سال مذهبی و برای امور دینی و روحانی کبیسه را مراعات می‌کردند ولی از آن زمان به بعد سال رسمی ناقص و غیرثابت شده است ـ برخی دیگر از اندیشمندان برآنند که این ترتیب در زمان داریوش دوم (یعنی در سال 411ق.م) به عمل آمده است.
چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نوروز ـ یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت.
در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاهنشاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر ماند، تا در حدود سال 392 هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال 467 هجری نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی (465-485) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به 366 روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا 28 سال) بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را 366 روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این معامله را بکنندو بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه است می‌شود.

جشن فروردین و فروردگان
فروردین از ریشه فرور و فرورد است که از یک واژۀ پارسی باستان به ما رسیده: در سنگ نبشتۀ بهستان (بیستون) داریوش بزرگ یکی از هماوردان خود را به نام فراورتی Faravarti یاد کرده. دومین پادشاه ماد نیز فرودتی نام داشته و پدر دیاکو سردودمان پادشاهان ماد هم که در 713ق.م به تخت شاهی جلوس کرد همین نام را داشته، فرودتی با واژۀ اوستائی فروشی Farvashi و پهلوی فروهر Farvahr برابر است. در اوستا فروشی یکی از نیروهای نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی گراید. هیأت واژۀ (فروردین) از هیأت اوستائی در حالت اضافه در جمع مؤنث اتخاذ شده، چه در اوستا این ترکیب همیشه با واژۀ اشاون ashâvan آمده به معنی فرودهای پاکان، فروهرهای نیرومند پارسیان ـ بنابراین در کلمۀ فارسی (فروردین) مضاف‌الیه آنکه (پاکان) باشد افتاده است.
اما فروردگان مرکب است از همان فرورد و گان پسوند نسبت و اتصاف. این لغت به جشن ویژۀ ارواح در گذشتگان اطلاق می‌شده و آن هنگام نزول فروهران است از آسمان برای دیدن بازماندگان. نظیر آن در دیگر ادیان کهن و نو نیز دیده می‌شود و آن را (عید اموات) گویند. در نزد هندوان ستایش نیاکان پیتارا (Pitara) شباهتی به این جشن ایرانی دارد ـ رومیان نیز ارواح مردگان را به نام Manes خدایانی به تصور درآورده فدیه نثار آنان می‌کردند و معتقد بودند پس از آنکه تن به خاک سپرده شد، روان به مقامی ارجمند خواهد رسید، از این‌رو در گورستان‌ها، در ماه فوریه جشنی برای مردگان برپا می‌کردند و فدیه می‌دادند. بعضی مدت جشن فروردگان را پنج روز و برخی ده روز دانسته‌اند. این عید که اکنون پارسیان هند آن را «مقتات» می‌نامند در ایران به نام فروردگان و فروردیگان و معرب آنها فروردجان و فروردیجان از لغات پهلوی فردگان و پردگان و پردجان و به اصطلاح ادبی فروردکان نامیده شده و ریشۀ آنها از لغت اوستائی فرورتی و فروشی است که در بالا گذشت.
بنابر مشهور، این عید ده روز بوده که در اصل عبارت بوده است از پنج روز آخر ماه دوازدهم با پنج روز الحاقی اندر گاه و در اواخر عهد ساسانیان و همچنین نزد اغلب زرتشتیان قرون نخستین اسلام پنج روز آخر ماه آبان با پنج روز اندرگاه که پس از آخر آبان می‌آمده است. از خود اوستا مستفاد می‌شود که این عید از زمان قدیم ده روز بوده است چه در «یشت 13 بند 49» مدت نزول ارواح را ده روز می‌شمارد ولی معذلک ممکن و بلکه محتمل است هنگامی که خمسۀ مسترقه در جلو دی ماه بوده پنج روز پایان اسفندارمذ، یعنی از 26 تا 30 آن ماه عید بازگشت ارواح به منازل خودشان بوده است و چون خمسه را بعدها به آخر اسفندارمذ نقل کردند بعضی چون فروردگان را در واقع آخرین پنج روز قبل از فروردین می‌دانستند همان خمسه را فروردگان شمردند و برخی دیگر بنابر همان سنت جاری قدیم پنج روز آخر اسفندارمز را فروردگان گرفتند و عاقبت چنان‌که بیرونی نوشته: «از آنجا که این ایام در آئین مذهبی اهمیت بسیار داشته و از زرتشتیان نمی‌بایست فوت شود عمل به احتیاط کردند و هر دو پنج روز یعنی همۀ ده روز را جشن گرفتند».
فروردگان که در پایان سال گرفته می‌شد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن شادی، چنان‌که بیرونی راجع به همین روزهای آخر سال نزد سغدیان گوید: «در آخر ماه دوازدهم (خشوم) اهل سغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه‌سرائی کنند چهره‌های خود را بخراشند و برای مردگان خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها گذارند و ظاهراً به همین جهت جشن نوروز که پس از آن می‌آید روز شادی بزرگ بوده (علاوه بر آنکه جشن آغاز سال محسوب می‌شده)».
کلمۀ جشن هم که در این اصطلاح به کار رفته با (یشتن) پهلوی و (یزشن) پازند و (یسنا) و (یشت) اوستائی از یک ریشه و به معنی نیایش و ستایش و مجازاً برپا داشتن آئین و رسوم و تشریفات (اعم از سوگ و سور) است.

در داستانهای ملی
فردوسی که بدون شک مواد شاهنامۀ خود را مع‌الواسطه از خداینامک و دیگر کتب و رسایل پهلوی اتخاذ کرده، اندر پادشاهی جمشید گوید:

چو آن کارهای وی آمد به جای

 

ز جـای مهــی بر تر آورد پــای

به فر کیانی یـکی سخت ساخت

 

چه مایه بدو گوهر اندر نشناخت

که چون خواستی دیـو برداشتی

 

ز هامون به گـردون برافراشـتی

چو خورشیــد تابـان میـان هوا

 

نشستـــه برو شـــتاه فرمــانروا

جهان انجمـن شد بر تخت اوی

 

از آن بر شـــده فــرۀ بخت اوی

به جمشیـد بر، گوهر افشـاندند

 

مر آن روز را روز نو خــواندنـد

سر سال نو، هــرمز فروردیــن

 

برآسـود از رنج تن، دل ز کیــن

به نوروز نــو، شاه گیتــی فروز

 

بر آن تخت بنشسـت فیروز روز

بزرگان به شــادی بیاراستنـــد

 

می و رود و رامشگران خواستـند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

 

بمانده از آن خسروان یادگــــار

وجه تسمیه
از همین داستانی که بیرونی آن را نقل کرده نیک بر می‌آید که نوروز را به معنی «روز نو و تازه» یعنی روزی که سال نو بدان آغاز گردد، می‌دانستند. ابوریحان در التفهیم نوشته:
«از رسم‌های پارسیان نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه، و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است»
برخی نوشته‌اند سبب آنکه این روز را نوروز خواندند آن بود که صابیان در روزگار طهمورث پدید آمدند و چون جمشید با پادشاهی رسید دین را تازه کرد و چون نوروز روز نوین بود آن را جشن گرفتند و نیز گفته‌اند: جم در شهرها می‌گردید و چون خواست به آذربایجان اندر شود بر تختی از زر نشست و مردم به دوش می‌بردند و چون فروغ خورشید برو تابید و مردم او را بدیدند، وی را بزرگ داشته بدان شادی کردند و آن روز را جشن گرفتند و آن روز میان مردم آئین شد که به یکدیگر شکر دادند.
حسین بن عمرو الرستمی که از سرداران مأموران بود از مؤبدان مؤبد خراسان سبب پیدایش نوروز و مهرگان را پرسید و او علت ایجاد نوروز را چنین شرح داد که در بطیخه وبائی پدیدار گشت و ساکنان آن به ناگزیر فرار اختیار کردند ولی مرگ برایشان مستولی شد و همگی بمردند، و چون نخستین روز فرا رسید خداوند بارانی برایشان بارید و آنان را زنده کرد و ایشان به مساکن خود بازگشتند. پس پادشاه آن زمان گفت که: «این نوروز است» یعنی روز نوین می‌باشد و در نتیجه این روز بدان نامیده شد و مردم آن را مبارک شمرده عید گرفتند.
و نیز گفته‌اند: «چون اهریمن برکت را از روی زمین زایل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند و نزدیک بود که عالم کون دچار فساد گردد پس جمشید به امر خداوند و ارشاد او به ناحیۀ جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاران وی کرد، در آنجا مدتی بماند تا این غائله رفع شد. پس مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند و در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه او مثل خورشید نورانی بوده است و از این روی مردم از دو افتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد پس مردم گفتند: روز نو»
ابن البخی در فارسنامه نوشته: «پس {جمشید} بفرمود تا جملۀ ملوک و اصحاب اطراف و مردم جهان به اصطخر حاضر شوند چه جمشید در سرای نو بر تخت خواهد نشستن و جشن ساختن. و همگان بر این میعاد آنجا حاضر شدند؛ و طالع نگاه داشت و ان ساعت که شمس به درجۀ اعتدال ربیعی رسید وقت سال گردش، در آن سرای به تخت نشست و تاج بر سر نهاد و همۀ بزرگان جهان در پیش او بایستادند و جمشید گفت: بر سبیل خطبه که ایزد تعالی ارج و بهاء ما تمام گردانید و تأیید ارزانی داشت و در مقابله این نعمت‌ها بر خویشتن واجب گردانیدیم که با رعایا عدل و نیکوئی فرمائیم ـ چون این سخنان بگفت همگان او را دعای خیر گفتند و شادی‌ها کردند و آن روز جشن ساخت و نوروز نام نهاد و آن سال باز نوروز آئین شد ـ و آن روز هرمز از ماه فروردین بود و در آن روز بسیار خیرات فرمود و یک هفته متواتر به نشاط و خرمی مشغول بودند.» شکی نیست که همۀ این گفتارها افسانه‌آمیز است ولی از تواتر این اخبار وجه تسمیۀ نوروز و همچنین قدمت (انتساب آن به اعصار آریائی پیش از ظهور زرتشت) آشکار می‌گردد.

روزهای نوروز عامه و خاصه
جشن نوروز فقط در روز اول فروردین ماه برپا نمی‌شده بلکه چندین روز دوام می‌یافته. ابوریجان در التفهیم، پس از ذکر نخستین روز فروردین، نوشته:
«و آنچه از پس او است پنج روز همه جشن‌ها است و ششم فروردین ماه «نوروز بزرگ» است زیرا که خسروان بدان پنج روز حق‌های حشم و کروهان بگزاردندی و حاجت‌ها روا کردندی: آن‌گاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از فرنامه و بدو فلک آغاز گردیدن» شهمردان رازی در روضة المنجمین نوشته:
«نوروز بزرگ ـ آنچه معروف است آن دانند که خسروان چون نوروز بودی بر تخت نشسستندی و پنج روز رسم بودی که حاجت مردم روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی، و چون این پنج روز به گذشتی به لهو کردن و باده خوردن مشغول شدندی پس از این روز از این سبب بزرگ کردندی و گفته‌اند که آن روزی است که جمشید مردم را بشارت دادی به بی‌مرگی و تندرستی و آمرزندگی و گویند که هم اندر این روز بود که کیومرث... دیو را بکشت و بسیار گونه گفته‌اند لکن چون درستی آن ندانم بدین اختصار شد»
برخی در ضمن رسوم درباری، مدت این جشن را یک ماه دانسته‌اند و گروهی پنج روز اول را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه نامیده‌اند. بدیهی است که اگر فی‌المثل در دربار شاهنشاهان ساسانی یک ماه جشن برپا می‌شده، این امر مستلزم آن نبود که همۀ مردم یک ماه تمام را جشن بگیرند بلکه در پنج روز اول همگی جشن برپا می‌کردند. نوروز خاصه را «نوروز بزرگ» و «جشن بزرگ» و «نوروز ملک» هم خوانده‌اند.
در پنج روز اول فروردین حق‌های حشم و لشکر را می‌گزاردند. و حاجت آنان روا می‌کردند و چون نوروز بزرگ می‌رسد زندانیان را آزاد و مجرمان را عفو می‌نمودند و به عشرت می‌پرداختند. بنابر قول جاحظ در زمان جمشید و به گفتار ابوریحان بیرونی پس از وی و به نظر محققان معاصر به هنگام شاهنشاهی ساسانیان، فروردین ماه به شش بخش تقسیم می‌شده که پنج روز اولی را شاهنشاه به اشراف و پنج روز دوم را به بخشش اموال و دریافت هدیه‌های نوروز و پنجۀ سوم را به خدم خود و چهارم را به خواص خویش و پنجم را به لشکریان و ششم را به رعایا اختصاص می‌داد.
نخستین پادشاهی که در دو قسمت نوروز عامه و خاصه را به هم پیوست و همۀ ایام ما بین آن را جشن گرفت هرمز پسر شاهپور بود.

نوروز در ایران پیش از اسلام
از آنچه گفته شد آشکار گردید که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریائی است. اگرچه در اوستا از نوروز نامی نیست ولی برخی از کتاب‌های دینی پهلوی از نوروز و مراسم ایرانیان باستان یاد کرده‌اند. در بندهشن بزرگ آمده: «زرتشت سه بار با هو و Hvôv نزدیک شد و هر بار نطفه‌ای از او بر زمین افتاد و این سه نطفه در تحت مراقبت ایزد آناهیته (Anahita) ناهید ـ فرشته آب در ردیاچۀ کسوه Kasava نهاده شده. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که جایگاه گروهی از پارسایان است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب‌تنی در دریاچۀ مزبور می‌فرستند زیرا زرتشت بدانان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدر ماه Oshidar-mâh و سوشیان Soshyan (موعودان سه‌گانۀ مزدیسنا) به وجود خواهند آمد:
بطور کلی از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست و به عکس از عصر ساسانی اطلاعات گرانبها موجود است که خلاصۀ آنها در ذیل نقل می‌شود:
در بامداد نوروز شاهنشاه جامه‌ای که معمولاً از بُرد یمانی بود بر تن می‌کرد و زینت بر خود استوار می‌فرمود و به تنهائی در دربار حاضر می‌شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می‌گرفتند بر شاه داخل می‌شد. در نورزنامه آمده:
«آمدن موبد موبدان و نوروزی آوردن ـ آئین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش‌آمدی با جام زرین پر می، و انگشتری، و درمی و دیناری خسروانی، و یک دسته خوید سبز رسته، و شمشیری، و تیر و کمان و دوات و قلم، و اسپی، و غلامی خوبروی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی به عبارت ایشان، چون موبد موبدان از افرین بپرداختی، پس بزرگان دولت درآمدندی و خدمت‌ها پیش آوردندی.
آفرین موبد موبدان به عبارت ایشان: شها به جشن فروردین به ماه فروردین آزادی گزین به روان و دین کیان سروش آورد ترا دانائی و بینائی به کاردانی و دیرزی و با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاهدار سرت سبز باد و جوانی چو خرید، اسپت کامگار و پیروز و تیغت روشن و کاری به دشمن و بازت گیرا {و} خجسته به شکار و کارت راست چون تیر و هم کشوری بگیر و نو بر تخت با درم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت‌آباد و زندگانی بسیار.
چون این بگفتی چاشنی کردی و جام به ملک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی و دینار و درم درپیش تخت او بنهادی و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هر چه بزرگان اولد دیدار چشم بر آن افکنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن برایشان مبارک گردد. که خرمی و آبادانی جهان در این چیزها است که پیش ملک آوردندی»
و این رسم در عصر خلفای اسلام نیز ادامه یافت. مالیات‌های کشوری در روزگار ساسانیان در نوروز افتتاح می‌شد و یکی از جهات اصلاح تقویم و کبیسه قرار دادن سال‌های پارسی به توسط المتوکل علی الله و المعتمد بالله همین امر بود.
در هریک از ایام نوروز، پادشاه بازی سپید پرواز می‌داد و از چیزهائی که شاهنشاهان در نوروز به خوردن آن تبرک می‌جستند اندکی شیر تازه و خالص و پنیر نو بود و در هر نوروزی برای پادشاه با کوزه‌ای آهنین یا سیمین آب برداشته می‌شد. در گردن این کوزه قلاده‌ای قرار می‌دادند از یاقوت‌های سبز که در زنجیری زرین گذشته و بر آن مهره‌های زیرجدین کشیده بودند. این آب را دختران عذرا از زیر آسیاب‌ها برمی‌داشتند جاحظ پس از این قول نوشته: «که چون نوروز به شنبه می‌افتاد، پادشاه می‌فرمود که از رئیس یهودیان چهار هزار درهم بستانند و کسی سبب این کار را نمی‌دانست جز اینکه این رسم بین ملوک جاری شده و مانند جزیه گردیده بود.»
بیست و پنج روز پیش از نوروز در صحن دارالملک دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر ستونی گندم و بر ستونی جو و بر ستونی برنج و بر ستونی عدس و بر ستونی باقلی و بر ستونی کاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی کنجد و بر ستونی ماش می‌کاشتند و اینها را نمی‌چیدند مگر بغتا و ترنم و لهو. در ششمین روز نوروز این حبوب را می‌کندند و میمنت را در مجلس می‌پراکندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آن را جمع نمی‌کردند. این حبوب را باری تفأل می‌کاشتند و گمان می‌کردند که هریک از آنها که نیکوتر و باروتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود و شاهنشاه به نظر کردن در جو به ویژه تبرک می‌جست.
شاه در این روزها بار عام می‌داد و ترتیب آن را به طرق گوناگون نوشته‌اند: ابوریحان گوید که: «آئین پادشاهان ساسان در پنج روز اول فروردین (نوروز عامه) چنین بود که شاه به روز اول نوروز ابتدا می‌کرد عامه را از جلوس خویش برای ایشان و احساس بدانان می‌آگاهیدند ـ در روز دوم برای کسانی که از عامه رفیع‌تر بودند یعنی دهگانان و اهل آتشکده‌ها جلوس می‌کرد ـ در روز سوم از برای اسواران و مؤبدان بزرگ ـ و روز چهارم از برای افراد خاندان و نزدیکان و خاصان خود ـ در روز پنجم برای پسر و نزدیکان خویش و به هریک از اینان، درخور رتبت اکرام و انعام می‌نمود. و چون روز ششم فرا می‌رسید از اداء حقوق مردم فارغ می‌شد و از این پس نوروز از آن خود او بود و دیگر کس جز ندیمان و اهل انس و شایستگان خلوت به نزد او نمی‌توانست برود ـ همچنین در ایام نوروز نواهایی خاص در خدمت پادشاه نواخته می‌شد که مختص همان ایام بود»
پادشاهان در نوروز کلیۀ مایحتاج دفتری و لوازم دیگر سالیانۀ دربار را تهیه می‌کردند، از قبیل کاغذ و پوست‌هایی که در آنها رسایل نوشته می‌شد و آنچه که مهر کردنش از طرف پادشاه لازم بود آخر آن کاغذ مهر می‌شد و آنها را «اسپیدا نوشت» یا «اسپید نوشت» می‌نامیدند. به قول مسعودی خسروپرویز در یکی از اعیاد در حالی که سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل با پیلبانان صف کشیده بودند برای سان دیدن آنان خارج شده بود و ظاهراً این عید همان نوروز بوده است.
پذیرایی شاه چنین بود که :  در نوروز شاهنشاه رخت زیبا می پوشید و گوهرهای گرانبها به آن می آویخت، با شکوه بسیار برتخت می نشست. آنگاه جوانی که هم نام زیبا داشت و هم گشاده و خندان، بار می خواست، شاه او را بار می داد برابر شاه اما پشت پرده می ایستاد. شاه از او می پرسید : کیستی و از کجا می آیی، با که آمدی، چه آوردی،  به کجا می روی. جوان پاسخ می داد :  نامم خجسته است، از پیش دو فرخنده آمده ام، سال نو و پیروزی آورده ام. پیش دو نیکبخت می روم. برای شاهنشاه مژده ی تندرستی و شادکامی دارم. آنگاه شاه می فرمود تا به در آید. او پرده را کنار می زد و چون فرشته ی نیک بختی بر چهره ی شاه لبخند می زد. پس از آن ظرف سیمینی در پیش شاه می نهادند که در آن چند گِرده ی نان گندم و جو و ارزن و ذرت و نخود و عدس و برنج و کنجد و باقلا و لوبیا گذاشته شده بود و نیز از جنس هر یک از آن نان ها هفت دانه و نیز هفت شاخه از درختان بید، زیتون، به، انار، که نامشان را فرخنده و نگاه کردن به آنها را خوشایند و باشگون می دانستند می نهادند و بر آن شاخه ها می نوشتند : افزون، افزاید، افزود، پرواز، فراخی، فرهی.

و نیز بر خوانی که آن طرف نهاده شده بود. شکر و سکه های زرین و سیمین و دسته ای از گیاه اسپند می گذاشتند که شاهنشاه همه را در دست می گرفت و آنگاه کسانی که در پیشگاه او بودند، پایداری و نیکبختی او را با آوای بلند از اورمزد می خواستند. موبد موبدان نخستین کسی بود که در نوروز به شاه شادباش می گفت. در نوروزنامه منسوب به خیام، سخنان موبد موبدان در هنگام روبروشدن با پادشاه چنین آمده است :

«شها به جشن فروردین، به ماه فروردین، آزادی گزین، یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایی و بینایی و به کاردانی و دیرزیوی و با خوی هژیر. و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید. و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش، داد و راستی، نگاهدار، سرت سبز باد و جوانی چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، تیغت روشن و کاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته بشکار، کارت راست چون تیر، هم کشوری بگیری نو، بر تخت با درم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار، سرایت آباد، و زندگانی بسیار ...»

این نمونه ای از شیوه ی پادشاهان در برگزاری جشن نوروزی بود. اما مردم نیز مراسمی ویژه ی خود داشتند و دارند یعنی برگزاری نوروز چنین است که با گذشتن چند روز از اسفندماه مردم سبزی می کارند و به گردگیری و پاکیزگی خانه یا باصطلاح معمول به خانه تکانی می پردازند و هر کس متناسب با توانایی خود آذوقه ی نوروزی خود را فراهم می کند و چنانکه با خانه های پاکیزه و شسته و رفته، سبزه های خرم، رخت های نو، چهره های شاد و خندان نوروز را پذیرا می شوند. در شب عید هیچ خانه ای پیدا نمی شود که آتش بر بامش روشن نگردد و دود از بخاریش بالا نرود. تا آنجا که اگر خانواده ای عزیزترین کس خود را از دست بدهد، حق ندارد خاموش و بی فروغ بماند، زیرا همسایگان گرد می آیند و بر بام او آتش می افروزند و اجاقشان را روشن می کنند و خوراک گرم برایشان می پزند و می کوشند تا آنان را وادارند که رخت های نو خود را بپوشند. زیرا باور دارند که اگر در هنگام تحویل سال کسی با قیافه ی گرفته و اندُهگین باشد تا پایان سال همچنان خواهد بود و هر روز غمی مبارک بادش می آید.

یکی از 21 یشت ادبیات مزدیسنی، فروردین یشت است که بزرگ ترین یشت اوستاست که ویژه ی فروهران است و از بزرگی و شکوه و کارهای آنان سخن می دارد. در آیین مزدیسنی به پنج نیرو در کالبد آدمی باور دارند که عبارتند از : جان، دین، بو (دریافت = درک)، روان و فروشی یا فروهر.

فروهر که ماه فروردین ویژه ی آنست، نیرویی است که نگهداری آدمی با اوست. این نیرو پیش از آفرینش انسان به گونه ی فرشته ای آفریده شده و جاویدان است. ایرانیان باور داشتند که فروهرها (که برابر است با آنچه امروز ما روح می دانیم) پس از مرگ بالا می رود و در زمان های معینی باز می گردند تا از دودمان خود آگاه شوند، به باور آنان پنجه دزدیده یا «گهنبار همسپدم» هنگام فرود آمدن آنان است و دودمان ها برای اینکه فروهر (روح) نیاکانشان شاد و خرم باشد و به خوشی باز گردند، آن روزها را به خوشی برگزار می کنند و آنها را جشن فروردین می گویند و این روزها همین نوروز است که روز ششم آن بسیار گرانمایه است و حتی مردم گذشته از پاکیزگی خانه و افرختن آتش و هلهله و شادی، خوراک های نیکو می پزند و جام هایی از آن خوراک ها بر بام ها می گذارند تا روح گذشتگانشان بدانند که فرزندان آنان در بیچارگی و تنگدستی به سرنمی برند. بدین روی روان گذشتگان و هم بازماندگان شاد و خرم است.

جای شک نیست که ملتی با چنین سنت هایی که زندگی و مردمی از آن می زاید و می تراود جهان آباد آن روزگار را به زیر فرمان داشتند و خود همواره شاد و پیروز و سرافراز می بودند، با گذشت زمان و پیدایی اسلام، وضع رنگ دیگری به خود گرفت. می رفت تا اجاق ها خاموش گردد و این رسم و آیین ورجاوند و خدایی فراموش گردد، که بار دیگر ایرانیان بیدار دل دریافتند که با از دست دادن این آیین ها و زخمه زدن به این درخت کهن سال بیخ فرهنگ ایرانی خشک خواهد شد و با خشک شدن درخت فرهنگ ایرانی نه تنها ایران از میان می رود، بلکه جهان شناسنامه و پیشینه ی خود را از دست خواهد داد. بدین رو با هر دستاویزی که بود خاکستر سرد اهریمنی را که در چهره ی تابناک و سوزان آتش فرهنگ ایران زمین نشسته بود بر کنار زدند و بار دیگر فروغ این آتش ورجاوند و نمردنی، دل ها را گرم کرد و اهریمن سرما و یخزدگی را نابود ساخت. تا آنجا که ایرانیان که خداوندان تازیان بودند و به انگیزه های دینی (نه سپاهی) و بشوندهای سیاسی نه (برتری آیینی بر آیین و شکست کشوری از کشوری) چهره های بیگانه را که روزگاری غلامی و بندگی می کردند و رختی جز رخت بندگی زیبنده ی آنان نبود بر گاه نشاندند و همین که دریافتند چه خطر بزرگی پدید آمده و چه کار خطایی کرده اند و چه زخمه ی جانکاهی بر پیکر ایران فرود آمده است به خطای خود پی بردند و برای جبران آن دامن به کمر زدند و به تدارک پرداختند. اگر زخمه های کاری و دلخراش بر پیکر ایران رسید، اما نگذاشتند که آن آتش بمیرد. در همان دستگاه که خود بر اثر اشتباه ساخته بودند رخنه کردند و آیین های دیرینه را بر آنان هموار ساختند. همه چیز را دگرگون کردند. خیلفگان را می آراستند تا تقلیدی از شاهنشاهان ساسانی کرده باشند یعنی در هنگام نوروز آنان را با رخت های گرانبها و گوهرهای درخشان می آراستند و بارعام برایشان فراهم می کردند و شاعران تازی گوی نیز نوروز و مهرگان را تا حد ستایش در نظر خلیفگان و وزیران جلوه می دادند

در بامداد نوروز مردم به یکدیگر آب می‌پاشیدند و این رسم در سده‌های نخستین اسلامی نیز رایج بوده ـ دیگر هدیه دادن. شکر متداول بود ـ نویسندگان اسلامی برای علت این دو امر افسانه‌هایی چند نقل کرده‌اند که از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
همچنین در شب نوروز آتش بر می‌افروختند و این رسم تا عهد عباسیان نیز (در بین‌النهرین) ادامه یافت و نخستین کسی که این رسم را نهاد هرمزد شجاع پسر شاهپور پسر اردشیر بابکان است.

نوروز در عصر خلفا
دربارهای نخستین خلفای اسلام به نوروز اعتنائی نداشتند و حتی هدایای این جشن را به عنوان خراج سالیانه می‌پذیرفتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود، هدایای نوروز را از نو معمول داشتند و امیران ایشان برای جلب منافع خود مردم را به اهداء تحف دعوت می‌کردند ـ اندکی بعد این رسم نیز از طرف خلفای مزبور به عنوان گران آمدن اهداء تحف بر مردم منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم جشن نوروز را برپا می‌داشتند.
در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و نفوذ برمکیان و دیگر وزرای ایرانی و تشکیل سلسلۀ طاهریان، جشن‌های ایران از نو رونق یافتند. گویندگان دربارۀ آنها قصاید پرداختند و نویسندگانی مانند حمزه بن حسن اصفهانی مؤلف «اشعار السائره فی النیروز و المهرجان» آنها را مدون ساختند.
نوروز در دربار عباسیان بسیاری از رسوم خویش را حفظ کرد و از آن جمله اخذ مالیات از مردم که در زمان ساسانیان معمول بود در این زمان هم اجرا گردید و نوروز معتضدی و متوکلی در اثر همین امر پیدا شد. تقدیم هدایا از جانب بزرگان و امیران اسلامی و دیگران به خدمت خلفا از مراسم عادی به شمار رفت چنان‌که خالدالمهلبی به متوکل در نوروز جامۀ وشی زربفتی و گوی عنبری که بر آن ریزه‌های گوهر بود و جوشنی بلند و چوب بخوری به بلندی یک قامت و جامه‌ای بغدادی هدیه فرستاد. و نخستین کسی که در زمان عباسیان هدیه فرستادن نزد خلفا را اهمیت داد احمدبن یوسف از نویسندگان زمان مأمون است که این شعر را با هدیه‌ای گرانبها نزد وی فرستاد:

هذا یوم جرت فیه العادة

 

بالطاف العبید للسادة

از آن پس هدیۀ نوروز از رسوم درباری گردید ـ نوشتن نامه‌های تبریک (به نظم و نظر) نیز برای خلفا معمول بود: حسن بن وهب به متوکل عباسی مکتوبی در تبریک جشن نوروز نگاشت ـ مازنی این ابیات را رد تبریک نوروز برای خلیفه فرستاد:

جَعَلت فداک لل نیروز حق

 

فانت علی اعظم منـه حقـا

ولو اهدیت فیه جمیع ملکی

 

لکان جلیله لـک مســدقـا

فاهدیت الثناء بنظم شــعر

 

و کنت لذاک منی مستحقا

این رسم ویژه خلفا نبود بلکه مردم عهد عباسیان نیز بدان اقتفاء می‌کردند چنان‌که سعید بن حمید به یکی از دوستان خویش نامه‌ای در تبریک عید نگاشت و گفت من چیز قابلی نداشتم تا به رسم هدیه گسیل خدمت کنم، ناچار این مکتوب را جانشین آن می‌سازم.
هم در عهد عباسی ریختن آب و افروختن آتش در شب آن کماکان مجری بود. طبری در حوادث سال 248 نویسد: در روز چهارشنبه سه شب از جمادی‌الاولی رفته مطابق با شب یازدهم حزیران در بازارهای بغداد از جانب خلیفه منادی ندا در داد که در شب نوروز آتش نیفروزند و آب نریزند و نیز در روز پنجم همین مذاکره شد ولی در هنگام غروب روز جمعه در باب سعیدبن تسکین محتسب بغداد که در جانب شرقی بغداد است ندا در دادند که امیرالمؤمنین مردم را در افروختن آتش و ریختن آب آزاد گردانیده است ـ پس عامه این کار را به افراط رسانیدند و از حد تجاوز کردند چنان‌که آب را بر محتسبان شهر بغداد فرو ریختند.
 

نوروز در آئین تشیع
محمدبن شاه مرتضی معروف به محسن فیض (1007-1091) در رساله‌ای به فارسی، در وصف نوروز و سی روز ماه چنین آورده:
«چنین روایت کرده معلی بن خنیس که در روز نوروز نزد منبع حقایق و دقایق، اما جعفر صادق علیه‌السلام رفتم، فرمود آیا می‌دانی امروز چه روز است؟ گفتم فدای تو شوم روزی است که عجمان تعظیم آن می‌نمایند و هدیه به یکدیگر می‌فرستند. فرمود به خانه کعبه سوگند باعث آن تعظیم امری قدیم است، بیان می‌کنم آن را برای تو تا بفهمی ـ گفتم ای سید! من دانستن این را دوست‌تر دارم از آنکه دوستان مردۀ من زنده شوند و دشمنان من بمیرند ـ پس فرمود ای معلی! نوروز روزی است که خدای تعالی عهدنامه‌ای از ارواح بندگان خود گرفته که او را بندگی نمایند و دیگری را با او شریک نسازند و ایمان بیاورند به فرستاده‌ها و حجت‌های او و «ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین»، اول روزی است که آفتاب طلوع کرده و بادی که درختان را بارور می‌سازد وزیده، و خرمی زمین آفریده شده، و روزی است که «کشتی نوح» بر زمین قرار گرفته و روزی است که خدای تعالی زنده گردانید جماعتی را که پس از بیم مرگ از شهر و دیار خود بیرون رفته بودند و چندین هزار کس بودند پس اولاً حق تعالی حکم کرد ایشان را که بمیرند، بعد از آن زنده گردانید، و روزی است که «جبرئیل علیه‌السلام» بر حضرت رسالت صلی‌الله علیه و آله نازل شد به وحی، و روزی است که آن حضرت بت‌های کفار را شکست، و روزی است که حضرت رسالت صلی‌الله علیه و آله امر فرمود یاران خود را که با حضرت «امیرالمؤمنین علیه‌السلام» بیعت امارت نمایند، و روزی است که آن حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را میان جنیان فرستاد که بیعت از ایشان بگیرد، و روزی است که بار دوم اهل اسلام با امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیعت کردند و روزی است که آن حضرت در جنگ نهروان فتح کرد و به قتل رسانید ذوالثدیه را که سر کرده آن خوارج بود، و روزی است که قائم آل محمد یعنی حضرت «صاحب‌الامر» ظاهر می‌شود، آن حضرت بر دجال ظفر می‌یابد و آن ملعون را در کناسه، که محله‌ای است در کوفه از گلو می‌کشد، و هیچ نوروزی نیست که ما توقع خاصی از غم نداشته باشیم زیرا که این به ما و شیعیان نسبت دارد، عجمان آن را حفظ کرده‌اند و شما ضایع کرده‌اید. دیگر فرمود یکی از انبیاء سؤال از پروردگار کرد که چگونه زنده گرداند آن جماعت را که از دیار خود بیرون رفته و مرده بودند؟ «پس وحی به آن نبی آمد که آب برایشان بریز در روز نوروز که اول سال فارسیان است، پس زنده شدند و سی هزار کس بودند، و از این جهت آب ریختن در این روز سنت شده.»
صرف نظر از صحت و سقم این خبر، در کتب بزرگان شیعه به خصوص در قرون متأخر اخبار بسیار در فضیلت نیروز (نوروز) منقول است. از این‌رو است که تنها جشنی که از زمان باستان تاکنون تقریباً بدون فوت برپا شده و هنوز هم رسماً منعقد می‌گردد همان نوروز است.
 

نوروز در اشعار پارسی
گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم:

نوروز فــراز آمــد و عیدش به اثــر بر

     

نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهـان پرور مانـــده ز دهاقــین

    

دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببــر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست

 

آورد همی خواهــد بستن به شجـر بر

و هم او در قصیدۀ دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش علم

 

میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:

ز باغ ای باغبـــان ما را همی بوی بهـــار آیــد

 

کلید باغ مـــــا را ده که فردامان به کـــار آید

کلید بـــاغ را فــتردا هـــزاران خواستــار آید

 

تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو انـدر باغ تو بلبــــل به دیـــدار بهـــار آید

 

ترا مهمان ناخوانده بـــه روزی صد هزار آیــد

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شـمار آید

 

چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یــار آید

بهار امســال پنــــدار همی خوشتر ز پــار آید

 

وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکـار اید

بدین شـایستگی جشنـی بدین بایستگی روزی

 

ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نـوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:

آمـد نوروز هـــم از بامـــداد

 

آمدنــش فرخ و فرخنـده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد

 

مرز زمستـان و بهاران بــزاد

ز ابر سیه روی سمن بوی داد

 

گیتـی گـردید چـو دارالقـرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگــم بزن ای مطــرب نــوروز

 

زیرا کــــه بـود نوبت نوروز به نـوروز

برزن غزلی نغــز و دل‌انگـیز و دلفــروز

 

ور نیست تــرا بشنـو از مـرغ نوآمــوز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز

 

بر قافیۀ خوب همی خــــواند اشــعـار

بوالفرج رونی گوید:

جشن فرخندۀ فروردیــن است

 

روز بازار گــل و نسریــن است

آب چون آتش عود افروزست

 

باد چون خاک عبیر آگیـن است

باغ پیراستــــه گلــزار بهشـت

 

گلبن آراسـته حورالــعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:

رسید عید و من از روی حور دلبر دور

 

چگونــه باشـــم بی روی آن بهــشتی

رسید عید همـایون شها به خدمـت تو

 

نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و ســر

برسم عیـــد شهــا بادۀ مـروق نـوش

 

به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:

اینــک اینــک نوبهـــار آورد بیـرون لشکـــری

 

هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری

گر تماشـــا می‌کنی برخیز کانـــدر بـــاغ هست

 

با چون مشاطــه‌ای و بـــاغ چون لعبت گری

عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است

 

وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:

ز کوی یــــــــــار می‌آیـــد نسیــم باد نــــوروزی

 

از این باد ار مدد خـــواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

 

که قارون را غلطــها داد ســـودای زرانــدوزی

ز جام گــل دگــــر بلبل چنـــان مست می لعلست

 

که زد بر چـرخ فیروزه صفیر تخــــت فیروزی

به صحـــــرا رو کــه از دامـــن غبـار غم بیفشـــانی

 

به گلــزار آی کز بلبل غزل گفتـــن بیامــوزی

هاتف در قصیده‌ای گوید:

نسیم صبح عنبــر بیز شد بر تودۀ غبــرا

 

زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا

ز فیض ابر آزادی زمین مرده شـده زنده

 

ز لطف بـــاد نوروزی جهان پیر شــد برنـــا

بگرد سـرو گــرم پرفشانی قمــری نالان

 

به پای گل به کار جان سپاری بلبــل شیدا...

همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی

 

بر اورنــگ خلافت کرده شاه لافتـــی ماوی


قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:

رساند بـــاد صبـا مـــژدۀ بهــــار امــــروز

 

ز توبه توبه نمــــودم هزار بــار امروز

هوا بســــاط زمـــرد فکنـــد در صحــــرا

 

بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز

سحـــــاب بر سـر اطفـــال بوستان بـــارد

 

به جای قطره همی در شاهوار امــروز

رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب

 

که گشت شیر خداوند شهــریار امروز

________________________________________________________

وقایع تاریخی مقارن با نوروز

• داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژه ای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان می دهد. ضرب سکه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش یکم آغاز شده بود. سکه های داریوش بزرگ به «داریک» یا «دریک» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.


• مِهستان (مه/Meh: بزرگ)، پارلمان ایران در عهد اشکانیان نخستین جلسه خودرا در نوروز سال 173 پیش از میلاد با حضور مِهرداد یکم ـ شاه وقت ـ برگزار کرد و اولین مصوبه آن انتخابی کردن مقام ریاست کشور (شاه) بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به کشور، ابراز ضعف و نیز جنون، بیماری سخت و از کار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان که جلسه مشترک آنها را «مِهستان» می خواندند.


• در سال 52 میلادی، مِهستان که از نحوست 13 فروردین می ترسید، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشکانی به شاهی برگزید که از همه آنان کوچکتر بود و استدلال کرد که «مصلحت وطن»، انتخاب بلاش را ایجاب می کرد. شاه قبلی در ایام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از یونانیان است که با اسکندر وارد ایران شده است!


• نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یکی از این سه روز در تقویم تازه میلادی (گریگوری): 20، 21 و یا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پیش از میلاد، ایران خود را برای دفاع در برابر حمله احتمالی «ژولیوس سزار» آماده می کرد که خبر رسید سزار 15 مارس (هفت روز پیش از نوروز) در سنای روم ترور شده است و شاه جریان را به اطلاع رجال کشور رسانید که ایام عید را در دلواپسی بسر برده بودند. اسپهبد سورنا فرمانده کل ارتش ایران 9 سال پیش از آن (سال 53 پیش از میلاد) در «حرّان» ارتش روم را درهم شکسته بود. در این جنگ، کراسوس کنسول روم و فرمانده این ارتش کشته شده بود و سزار تصمیم به انتقامگیری داشت.
 

• اردشیر پاپکان - که در سال 226 میلادی سلسله ساسانیان را تأسیس کرده بود چهار سال بعد، از دولت روم که در جنگ از وی شکست خورده بود خواست که نوروز ایرانی را به رسمیت بشناسد و سنای روم نیز آن را پذیرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشکانیان ایام نوروز به پنج روز کاهش یافته بود اما اردشیر به تقاضای «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین ـ زادروز زرتشت- را بر آن اضافه کرد. ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش یمن می دانستند و بیشتر ازدواجها را به این روز موکول می کردند، از آن زمان ایام نوروز که روزهای روح ابدی، شادیها و پاکی ها بشمار می آمدند، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت روز دست از کار می کشیدند.
 

• در مارس 326 میلادی میان ارتش ایران به فرماندهی شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهی کنستانتینوس دوم امپراتور این کشور جنگی خونین و پرتلفات در گرفته بود. با اینکه پیروزی با ارتش ایران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب نوروز) برغم مخالفت افسرانش که در شرف بُردن جنگ بودند، آتش بسی دو هفته ای اعلام کرد تا سربازان بتوانند آیین های نوروزی را برگزار کنند. کنستانتینوس دوم که نیروهایش تلفات شدید داده بودند، پس از این آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوریل میان دو امپراتور پیمان صلح به امضاء رسید.
 

• در مراسم نوروز سال 399 میلادی، چند مسیحی ایرانی که موفق به ورود به کاخ یزدگرد ـ شاه وقت (ساسانی) شده بودند، فی البداهه از او تقاضای آزادی مذهبی برای خود کردند. این آزادی که مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسیحیان قلمرو ایران داده شد.
 

• در نوروز سال 501 میلادی (1349 سال پیش از انتشار مانیفیست کمونیست به قلم کارل مارکس) مزدک بامداد - روحانی زرتشتی- جنبش سوسیالیستی خود را برپایه مالکیّت عمومی دارایی ها، استفاده از تولیدات و ثروت بر حسب نیاز فرد و برابری اجتماعی- اقتصادی همه مردم علنی ساخت که مورد توجه توده ها که گرفتار جامعه ای طبقاتی و وجود شکاف عظیم میان فقیر و غنی بودند، قرار گرفت و حتی شاه وقت ایران ـ قباد ـ متمایل به افکار او شد.
 

• پیمان «صلح پایدار» ایران و روم که به امضای خسرو انوشیروان ساسانی و «ژوستی نی اَن» امپراتور روم رسیده بود، در سال 532 میلادی در مراسم نوروزی که در تالار کاخ تیسفون (ایوان مدائن - طاق کسری، 36 کیلومتری جنوب بغداد) با حضور شاه ایران برپا شده بود، مبادله شد.
 

• خسروانوشیروان به هر کس که در طول سال به وطن خدمت چشمگیر کرده بود در مراسم نوروز یکی از این سکه های با تصویر خود را می داد
 

• در طول حکومت ساسانیان اهمیت نوروز افزایش یافت. نه تنها یک عید ملی بود بلکه ایام تمیز کردن محیط زیست، پوشیدن لباس نو، تمیز کردن بدن، استغفار از گناهان، دلجویی از پیران، تجدید دوستی ها، استحکام خانواده و بیرون کردن افکار بد و پلیدی ها از روح و روان به شمار می آمد. در این عهد، تشریفات نوروزی مفصل شد، از جمله روشن کردن آتش روی بام ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پلیدی ها که اینک این رسم به روشن کردن شمع سر سفره هفت سین تبدیل شده است. ساسانیان معتقد بودند که هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان یک روز ملی، برقراری عدالت، نظم، برادری، انسان دوستی و پاکدامنی بوده و باید تحقق یابد.
 

• ۲۴ مارس ۷۲۱ میلادی (در جریان آئین های نوروزی) «پوشان» از شاهزادگان ساسانی، هشتاد سال پس از جنگ نهاوند ادعای سلطنت و احیای حکومت ساسانیان را کرد و گروهی گرد او جمع شدند ولی کاری از پیش نبردند. چهار سال پس از پوشان در مارس سال ۷۲۵ میلادی (ایام نوروز ایرانی) یک شاهزاده دیگر ساسانی به نام خسرو از نوادگان یزدگرد سوم در شهر مرو خود را شاه ایران خواند. کار این شاهزاده هم با این که علاوه بر گروهی ایرانی جمعی از ترکان مهاجر نیز به او پیوسته بودند به جایی نرسید. مورخین ناکامی این دو شاهزاده را به سبب خودخواهی آن دو نوشته اند و اضافه کرده اند که اگر هدفشان فقط ایران دوستی و احیای استقلال وطن بود شاید به پیروزی هایی دست می یافتند.
 

• بعد از اسلام، تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار می شد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس (اسپانیا) گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی یک عید رسمی (روز ملی) نبود. در روایت است که هارون الرشید، خلیفه معروف عباسی، هزاران سکه نقره که یک طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاری کرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجری) در شهر بغداد به بزرگانی که به دیدن او رفته بودند، هدیه داده و به آنان تأکید کرده بود که نوروز سال آینده، کسی سکه دریافت خواهد کرد که سکه های امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود که سکه های عیدی را که داده بود خرج نکنند.
 

• رجال خراسان در سال 809 میلادی، روز 24 مارس (سوم فروردین) را برای عید ـ دیدنی میان خود تعیین کرده بودند. در همین مراسم به آنان اطلاع رسید که هارون الرشید در همان روز در شهرتوس درگذشته است. با این خبر، مجلس دید و بازدید نوروزی به یک جلسه محرمانه سیاسی مبدّل شد و در آن تصمیم گرفته شد که به مأمون ـ که از جانب مادر ایرانی بود ـ کمک کنند تا جانشین پدر شود و سه هفته بعد، هنگامی که شنیدند «امین» برادر او در بغداد خلیفه اعلام شده است به گردآوری داوطلب برای جنگیدن دست زدند و در اندک زمانی 30 هزار داوطلب آماده شدند. این سپاه در روستای تهران (پایتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفری مجرب امپراتوری عباسی را درهم شکست و علی بن عیسی بن ماهان فرمانده ارتش خلیفه که بهترین سردار زمان خود بود به همدان گریخت. داوطلبان ایرانی در آنجا هم وی را شکست دادند که ضمن این جنگ کشته شد. نیروی داوطلب با وجود قلّت نفرات، با روحیه ای عالی و عشق کسب استقلال کامل وطن به بغداد رفت، این شهر را محاصره و تصرف، امین را اعدام کردند و سر او را برای مأمون به خراسان فرستادند و به این ترتیب از آن پس خلافت عباسیان تحت نفوذ ایرانیان قرار گرفت و در زمان برادران بویه (از مردم دیلمان منطقه کوهستانی گیلان)، خلیفه عباسی در حقیقت عروسکی در دست آنان بود. در زمان بوئیان که پیروان مرداویز بودند آیین های نوروزی باردیگر رسمیت یافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در این شهر هم برگزار می شدند.
 

• مردآویز زیاری (مازندرانی) از قهرمانان ملی ایرانیان که بر قسمت بزرگی از ایران زمین حکومت می کرد و اصفهان را پایتخت خود قرار داده بود، کمر به برگزاری آیین های ملی ایران از جمله تیرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه سوری و مهمتر از همه نوروز بسته بود و تاکید داشت که مراسم عینا و مطابق عهد ساسانیان برگزار شود و در این راه سختگیری زیاد و افراط بیش از حد ازخود نشان می داد، به گونه ای که در سال 934 میلادی دست به تنبیه کارکنانی زد که در آذین بندی اصفهان برای نوروز سلیقه کافی به کار نبرده بودند و همین امر سبب شد که خدمه غیرایرانی که مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بیم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآویز همان سال جشن سده را در اصفهان برگزار کرده و شخصا در آن شرکت جسته بود. وی بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزی ایران دستور اکید داده بود که ایرانیان جز به فارسی نگویند و ننویسند.
 

• امیراسماعیل سامانی و به نوشته برخی از مورخان از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبین، متولد ری و نابغه نظامی ایران) که به تجدید حیات زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کمک فراوان کرد، در سال 892 میلادی از ریاضیدان های خراسان خواست که تقویم ساسانی را دوباره نویسی کنند تا «نوروز» در ساعت درست و هنگام عبور خورشید از استوا آغاز شود و حلول سال دقیق باشد. این آرزو سالها بعد توسط «عمرخیام» تحقق یافت و تقویم هجری خورشیدی و لحظه دقیق حلول سال نو تهیه و تنظیم شد. جلال الدین ملکشاه سلجوقی که عمر خیام نیشابوری در دوران حکومت او تقویم خورشیدی را تنظیم کرده بود، از همان زمان، دستور رعایت آن را داد. طبق قانون مصوب مجلس، از قرن چهاردهم هجری نوشتن تاریخ مکاتبات در ایران با تقویم خورشیدی رسمی شد.
 

• ۲۲ مارس سال ۹۷۸ میلادی (۳۵۷ خورشیدی) بیمارستانی که به دستور عضدالدوله دیلمی در شهر بغداد ساخته شده بود به مناسبت نوروز گشایش یافت. این بیمارستان را به نام عضدالدوله بیمارستان عضدی خواندند. در زمان دیلیمان حکومت بغداد در دست ایرانیان بود.
 

• شاه اسماعیل صفوی روز 11 مارس (در سال 1502 میلادی) و 9 روز مانده به نوروز را برای تاجگذاری خود تعیین کرده بود تا آیین های نوروزی را در کسوت شاه ایران برگزار کنند. وی که در تبریز خود را شاه همه ایران اعلام کرده بود، درهمین مراسم گفته بود که خود را مکلف به احیای امپراتوری ایران در داخل مرزهای ساسانیان می داند.
 

• در سال 1597 میلادی، شاه عباس یکم (صفوی) آیین نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار کرد و در نطق خود به این مناسبت، اعلام داشت که اصفهان پایتخت همیشگی ایران خواهد بود و تصمیم دارد آن را به صورت زیباترین و امن ترین شهر جهان درآورد و به نمایندگان کشورهای خارجی که به شرکت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد که برای کشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اکتبر سال 1588 میلادی رییس کشور ایران شده بود. وی در رعایت اعیاد ملّی و مذهبی شیعه دقت کامل بعمل می آورد.
 

• نادر شاه به نوروز و آیین های آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سکه خود موسوم به سکه نادری را در سال 1735 میلادی، در مراسم سلام نوروز رایج ساخت و تعدادی از آن را به رسم عیدی به منشی ها و افسران خود داد که در یک طرف سکه نقش شده بود: «الخیر فی ماوقع» و در طرف دیگر سکه این عبارت دیده میشود: «نادر ایران زمین». این عبارت نشان می دهد که نادر خواهان احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرزهای عهد ساسانیان، اشکانیان و هخامنشیان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جریان لشکرکشی به هند، پس از شکست دادن ارتش 360 هزار نفری این کشور و دریافت تاج پادشاهی هند، برای ورود به دهلی منتظر فرارسیدن نوروز شد تا در روزی سعد به این آرزو برسد و روز 20 مارس ( در آن سال، روز نوروز) وارد دهلی شد و مراسم عید را در کاخ «شاهجهان (امپراتور پیشین هند)» برگزار کرد.
 

• کریمخان زند (وکیل مردم) پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از سال 1761 میلادی به بعد هر ساله سلام نوروزی را در عمارتی که اینک موزه پارس نامیده می شود، برگزار می کرد و سپس به دیدن مردم عادی (کوچه و خیابان) می رفت. وی در نخستین نوروز در شیراز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر کرد که در میدان های شهر بنوازند و مردم را شاد کنند که بعداً این رسم شامل روزهای دیگر هم شد. کریمخان برای شاد کردن مردم و زدودن غمهایشان هر اقدامی را که می توانست، می کرد. وی برای دیدن مردم و آگاه شدن از مشکلاتشان، حتی به قهوه خانه ها می رفت و در آنجا با آنان آبگوشت (دیزی) می خورد.
 

• آغا محمدخان قاجار با همه سفّاکی و داشتن ریشه و تبار مغولی، «نوروز» را برای تاجگذاری اش تعیین کرد. وی در نوروز سال 1174 هجری خورشیدی (مارس 1795 میلادی) در تهران تاجگذاری کرد و این شهر را پایتخت قرار داد که هنوز پایتخت است.




• ویلهلم اول قیصر آلمان که علاقه شدیدی به خواندن تاریخ آرین ها داشت از این که در 22 مارس 1797 میلادی (مصادف با نوروز آرین های جنوی - ایرانیان) به دنیا آمده بود، بسی مباهات می کرد. در زمان او بود که آلمان به وحدت رسید (رایش دوم). ویلهلم اول که بیسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر کرد. فراموش نکنیم که آلمان تنها قدرت اروپایی است که نظر استعماری و سیاست امپریالیستی نسبت به ایران نداشت و همواره (جز در زمان صدارت بانو مرکل) در کنار ایران بود. ایرانیان نیز نسبت به آلمان و آلمانیان احساسات ویژه داشته اند و به خاطر همین احساس، در دوران دو جنگ اول و دوم جهانی آسیب فراوان دیدند.

 

• مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشیدی) مراسم رسمی (دولتی) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نیروهای انگلستان و روسیه در خاک ایران لغو و به جای آن عزای ملی اعلام شد. این نیروها بر پایه قرارداد اوت سال 1907 سن پترزبورگ (تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ میان انگلستان و روسیه) وارد میهن ما شده بودند و اشغالگر به شمار می آمدند. نیروهای روسیه تا 1918 و نیروهای انگلستان تا 1921 ایران را ترک نگفتند. وجود نیروهای همین دو کشور در ایران باعث شد کشور ما که اعلام بیطرفی کرده بود، صحنه جنگ جهانی اول شود و آسیب بیند.
 

• برگزاری آیین های نوروز ایرانی از دوران هخامنشیان در آسیای صغیر (آناتولی) تا به امروز مرسوم بوده است. عبدالحمید اول سلطان عثمانی که خود روز نوروز (20 مارس 1725) به دنیا آمده بود، نوروز را در قلمرو عثمانی یک عید رسمی اعلام کرد.
 

• دولت وقت تهران که می ترسید مردم از شنیدن امضای قرارداد ترکمن چای و از دست رفتن قفقاز ایران به خشم آیند و دست به عصیان بزنند، این قرارداد را که با میانجیگری دولت انگلستان در 22 فوریه 1828 میلادی (درست یک ماه پیش از نوروز) امضا شده بود از مردم پنهان کرد تا خبر آن در ایام دید و بازدید نوروز به گوش ایرانیان نرسد و آنان را اندوهگین و بر ضد دولت متحد نکند.
 

• در نوروز سال 1300 (1921میلادی) دکتر محمد مصدق استاندار وقت فارس در مراسم رسمی نوروز در شیراز اعلام کرد که به عنوان اعتراض به وقوع کودتای نظامی درتهران (کودتای ژنرال رضاخان و سید ضیاء طباطبایی با حمایت لندن) و زندانی شدن روشنفکران وطن، از همان لحظه از سمت خود کناره گیری می کند و این چند روز را هم به خاطر احترام به نوروز صبر کرده بود تا مراسم عید ملّی برگزار شود.
 

• شورای عالی معارف (فرهنگ) ایران نخستین جلسه خود را به ابتکار میرزاعلی اکبر دهخدا در روز نوروز 1301 تشکیل داد و در همان جلسه درباره تعطیلات نوروزی مدارس که بعداً به اقتباس از ساسانیان یک هفته تعیین شد، به بحث و مذاکره پرداخت و قرار شد که پیشنویس «قانون اساسی معارف» تنظیم و به پارلمان داده شود. در آن زمان، همه امور فرهنگی ایران از آموزش و پرورش تا کتاب و هنر و فرهنگ و صدور پروانه انتشار جراید در دست این شورا، مرکب از ادباء، دانشمندان و اندیشمندان تراز اول کشور بود.
 

• از سال 1307 هجری خورشیدی، همانند عهد باستان، اعلام ترفیع نظامیان به نوروز موکول شد. بعدا اعلام بخشودگی تمام و یا قسمتی از مجازات محکومان نیز همانند عهد باستان، به نوروز موکول شد. کوروش بزرگ نوروز را برای دادن ترفیع به نظامیان و بخشودگی محکوم شدگان در نظر گرفته بود.
 

• ناوگان ایران که با کمک ایتالیای عهد موسولینی به طور محرمانه ایجاد شده بود، در نخستین نوروز پس از ورود به خلیج فارس، به پایگاه نظامی انگلستان در «باسعیدو» حمله برد و آن را به خاک وطن باز گردانید. انتخاب نوروز برای حمله به این سبب بود که انگلیسی ها انتظار نداشتند ایرانیان در روز ملی بزرگ خود دست به این کار بزنند. انگلستان که از قرن شانزدهم نمی خواست ایران نیروی دریایی موثر داشته باشد در ماجرای شهریور 1320، با توسل به نیرنگ، ناوگان ایران را نابود کرد. دولت لندن هیچگاه مایل نبوده است که کشورهای حوزه خلیج فارس دارای قدرت دریایی شوند. سیاست این دولت بود که باعث شد در این منطقه، کشورهای کوچک متعدد به وجود آید تا اجبارا مطیع قدرتهای خارج از منطقه باشند.
 

• نوروز 1318 هجری خورشیدی بهره برداری از راه آهن سراسری ایران آغاز و بدعتی شد که مانند دوران ساسانیان کارهای مهم از نوروز آغاز شود. مصدق قبلا در مجلس به لایحه ی کشیدن این خط به صورت مستقیم و سراسری (نه، شبکه) از یک بندر در جنوب به یک بندر در شمال کشور که قرار بود از محل عوارض قند و شکر ساخته شود، اعتراض کرد و آن را طبق دیکته خارجی و با مقاصد نظامی اعلام داشت. او گفت که اگر خط آهن به صورت شبکه و میان مناطق اقتصادی کشور و شهرهای بزرگ باشد، فایده بخش است و سئوال کرد که چه ضرورتی ایجاب می کند که این خط به یک بندر غیر تجاری در شمال منتهی شود. پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 تازه ایرانیان متوجه شدند که متفقین از این خط برای حمل اسلحه و مهمات میان غرب و شوروی استفاده کردند.
 

• در سال 1330، دکتر مصدق روز 29 اسفند هر سال را روز ملی شدن صنعت نفت ایران، یک جشن ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد و به این ترتیب، یک روز بر تعطیلات نوروزی اضافه شد.
دکتر مصدق در پیام نوروزی سال 1331 خود ایرانیان را به ایستادگی و پایمردی در برابر سلطه و استثمار خارجی فراخوانده و اشاره کرده بود کشوری که استقلال واقعی و حاکمیت ملی تمام عیار نداشته باشد، در جامعه بین المللی فاقد عزت و احترام است.
او در نطق نوروزی سال 1332 خود به مردم اطلاع داد که پیشنهادهای غرب برای حل مسأله نفت را رد کرده است و بنابراین، مردم باید کمربندها را محکمتر کنند و آماده هرگونه جانفشانی برای وطن و خنثی کردن توطئه ها باشند.
 

• تهرانی ها سال ۱۳۳۲ را در سایه ترس از تیفوس آغاز کردند و نوروز خوبی نداشتند. بیماری مسری و کشنده تیفوس که نتیجه فقر ناشی از جنگ و اشغال نظامی ایران بود از اواخر سال ۱۳۲۱ بر بیچارگی مردم افزوده بود و هر روز صدها تن از این بیماری و بعضاً در گوشه کوچه و خیابان های پایتخت جان می سپردند. از ترس این بیماری که بعداً به نقاط دیگر کشور سرایت کرد کسی جرات دست زدن به کاسه دیگری و رفتن به مهمانی شام و ناهار را نداشت. با وجود این، مراسم عید دیدنی با احتیاط تمام انجام شد.

• سالها صحبت از ایجاد کنفدراسیون ایران و افغانستان در میان بود. در نوروز سال 1339، سردار محمدداود صدراعظم وقت افغانستان به ایران آمد تا درباره این موضوع بررسیهای تازه ای صورت گیرد و به این سبب، وی هم در مراسم نوروز آن سال شرکت کرد، زیرا نوروز آیین مشترک مردم دو کشور است که پیش از قتل نادرشاه افشار قلمرو حکومتی واحدی را تشکیل می دادند. اتباع دو کشور دارای نیاکان (تاریخ) زبان و فرهنگ مشترک هستند و به همین دلیل طبق نظر جامعه شناسان از جمله «ماکس وبر» یک ملت محسوب می شوند، و به همین صورت تاجیکهای فرارود (پارسیان) که اینک در چند کشور زندگی می کنند. ترس از همین خویشاوندی و وحدت فرهنگی است که در سالهای اخیر فشارهای تازه ای وارد می آید که افغانها و به ویژه پشتونها به ایران و پارسیان فرارود (تاجیکها) نزدیک نشوند.

 

• در نوروز سال 1342 هنگامی که هزاران نفر در صحن و حرم حضرت معصومه و مساجد اطراف آن در قم اجتماع کرده و برای حلول سال نو لحظه شماری می کردند، اعلامیه آیت الله خمینی به اطلاع آنان رسید که ضمن آن تأکید شده بود که ایران فروخته شده، استقلال، عزت و عظمت آن از دست رفته، مستعمره شده و ما، دیگر عید نداریم و باید عزا بگیریم. این اعلامیه که به اعلامیه «اعلام خطر می کنم» معروف شده سرآغاز مبارزه ای شد که تا 22 بهمن ماه سال1357 ادامه داشت.
 

• ایرانیان مقیم کشورهای دیگر، همچنین ایرانی تبارها، کردها، تاجیکها، افغانها و ... مشابه یکدیگر مراسم نوروزی را در هرجا که باشند باشکوه تمام برگزار می کنند و در این زمینه خود را بیش از ایرانیان داخل کشور موظف می دانند. در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها و نیز ایالتهای آمریکا، نوروز را به عنوان روز ملی ایرانیان و ایرانی تبارها به رسمیت شناخته اند، و این به آن معنی است که یک ایرانی و ایرانی تبار می تواند روز نوروز کار نکند و مزد بگیرد. پارسیان هند که 13 قرن پیش از ایران مهاجرت کرده و در حفظ فرهنگ ایرانی تعصب خاص نشان می دهند، در شناساندن نوروز و رسوم کهن ایرانیان به سایر ملل و برگزاری جشنهای ایرانی تلاش بسیار کرده اند.
 

گردآورنده: صفورا الیاسی، کارشناس واحد آموزش شرکت پردازش موازی سامان

منابع:

1.     www.yadeyar.ir/tamadon.htm

2.     www.geocities.com/parsibegoo/nowrooz84.html

3.     www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?HD=1&HM=1

_______________________________________________________________

سیزده بدر

در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :
هفت روزی نحس باشد در مهی زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده با شانزده بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج
از سویی دیگر پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»، «خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.
اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.
فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».
در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
«... در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کـُشتی که از پشم گوسفند بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.


تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر
شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
علف گره زدن
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»

جشن زنانه ی سیزده بدر
این نوشتار برگرفته از نشست های پرسش و پاسخی است با رضا مرادی غیاث آبادی در بنیاد جمشید، که توسط خانم ویدا حسامیان پیاده و تنظیم شده است.
شواهد مردم نگاری و منابع مکتوب در یکی - دو سده ی پیشین، جای تردید کمی در باره جشن زنانه سیزده به در می گذارد. «ادوارد پولاک»، پزشک اتریشی ناصرالدین شاه و معلم مدرسه ی دارالفنون در سفرنامه ی خود به سال 1243 خورشیدی (1865 میلادی) گزارش کرده است که زنان تهرانی در روز سیزده بدر، به آیینی کهن به دشت و صحرا می روند و دولت وقت برای جلوگیری از اینکار، عوارضی وضع کرده و مبلغی از زنان دریافت می کند.
«ماری شیل»، همسر وزیر مختار بریتانیا در ایران در سفرنامه ی خود به سال 1228 خورشیدی (1850 میلادی) نقل کرده است که زنان برای سیزده بدر به سنت قدیم به باغ سفارتخانه ی بریتانیا می آیند و به جز باغبان ها، هیچ مرد دیگری در آنجا نیست.
همچنین «قهرمان میرزا عین السلطنه» در روزنامه ی خاطرات خود شرح می دهد که هنگام عزیمت به شمیران در سال 1287 خورشیدی (1326 قمری) دیده است که زنان به سیزده بدر آمده بودند و سبزی های صحرایی را می چیدند در حالیکه مردان به زراعت رفته بودند.
به جز اسناد مکتوب، توجه به باورهای مردم شناختی نیز از زنانه بودن سیزده بدر حکایت می کند.
در افغانستان، روز سوم و یا سیزدهم فروردین را «نوروز زنان» می نامند. در آسیای میانه و نواحی ورارود، برخی از روزهای نوروزی به «هوروزا» ایزدبانوی سغدی آب ها وابسته است و زنان برای بزرگداشت او به دشت و طبیعت می روند. در بسیاری نواحی، مراسم فال گیری سیزده بدر، منحصرا بدست زنان انجام می شود. در سنگسرِ سمنان، زنان آش مخصوصی به مناسبت این روز می پزند. در میان ارامنه ی فریدن، تازه عروسان با جامه اَروسی (عروسی) خود در مراسم حاضر می شوند. در سنگسر و نیز در تبرستان و مازندران، پسران جوان به نامزدها و دلداده های خود هدیه هایی پیشکش می کنند. همه ی این شواهد که بطور خلاصه گفته آمد، بر زنانه بودن جشن سیزده بدر دلالت می کنند که بعدها مردان نیز خود را از آن بی بهره نکرده اند. (البته امیدوارم این سخنان موجب نشود که خانم های گرامی، پس از نوروز و اسفندگان، در انتظار هدیه دیگری باشند که دیگر از توان ما خارج است.)
هر چند فراگیرترین شکل برگزاری این جشن در سیزدهمین فروردین ماه است اما گونه های دیگری از آن نیز شناخته شده است. در برخی نواحی استان سمنان، خوزستان و بختیاری، در چهاردهم فروردین و به نام «چارده بدر» برگزار می شود. در باختر افغانستان، در نخستین چارشنبه ی سال و در نواحی استان کرمان در نخستین شنبه ی سال نو انجام می شود. ارمنی های مقیم ایران در سیزدهمین روز ژانویه، و ارمنیان فریدن اصفهان در سیزدهم ماه فوریه چنین جشنی را با نام «دِرِن دِز» یا «دریانداراج» برگزار می کنند. البته روحانیت مسیحی برای این آیین کهن، توجیهی دینی نیز پدید آورده و سیزدهم ژانویه را روز نامگذاری عیسی نامیده است.
مراسم روز «کیپور» در نزد یهودیان نیز شباهت هایی با سیزده بدر دارد. برگزاری سیزده بدر در سیزدهمین روز ماه قمری صفر نیز در نواحی گوناگون و در منابع مکتوب سده های اخیر دیده شده است. همچنین از گفتارهای ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه چنین برمی آید که گویا در زمان او، آیینی شبیه به سیزده بدر در ششم فروردین ماه برگزار می شده است.
به گمان من، وظیفه ی پژوهشگران و رسانه ها است که در شرح و گزارش آیین های ملی، تنها به شیوه ی رایج در تهران، بسنده نکنند و آن را گونه ی اصیل و باستانی هر آیینی ندانند. وظیفه ی بزرگ ما برای دوری جستن از تفرقه های قومی و ایجاد همبستگی ملی، توجه و احترام به تمامی شیوه های گوناگون برگزاری آیین های ایرانی در همه ی سرزمین ها و بازگو نمودن آنها است. شاید کوتاهی های رسانه های دولتی و تلویزیون داخلی ایران در این زمینه توجیه پذیر باشد، اما برای دوستداران و دلسوزان فرهنگ ایران، بخشودنی نیست.
در بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر، یک خلا درازمدت در منابع و اسناد مکتوب وجود دارد. از همین روی، برخی پژوهشگران بر این گمانند که این جشن دیرینگی ای بیش از یک یا دو سده ندارد. تمامی منابع مکتوبی که به گزارش صریح سیزده بدر (در فروردین یا صفر) پرداخته اند، متعلق به عصر قاجاریه هستند. اما دو شاهد دیگر نشان دهنده ی دیرینگی بسیار زیاد این جشن است :
یکی آیین های بسیار گسترش یافته و متنوع و گوناگون سیزده بدر است که بر پایه ی قواعد مردم شناسانه و فرهنگ عامه، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت تر باشد، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.
و دیگری، مراسم مشابه ای است که به موجب کتیبه های باستانی سومری و بابلی (اکدی) از آن آگاهی داریم. به موجب این گزارش های مکتوب، آیین های سال نو در سومر با نام «زَگموگ» و در بابل با نام «اَکیتو»، دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت می آراسته اند. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دستکم چهارهزار ساله است.
در باورهای ایرانی هر یک از روزهای ماه خورشیدی از آنِ یکی از ایزدان و مینویان است و تمامی روزهای سال خجسته و فرخنده هستند. نحس بودن عدد سیزده، ارتباطی با فرهنگ ایرانی ندارد و متعلق به جوامع غربی و اروپایی است و پس از آشنایی و گسترش روابط ایرانیان با اروپاییان از عصر صفوی به بعد، به ایران راه یافته است. می دانیم که باور به نحس بودن عدد سیزده، علیرغم پیشرفت های همه جانبه ی علمی و تکنولوژیکی هنوز هم عمیقا در غرب متداول است و ایرانیان با اینکه سخنان فراوانی در باره ی نحس بودن عدد سیزده را شنیده اند، اما می دانیم که چنین باوری در نزد عموم مردم رواج گسترده ندارد و اگر دائما در رسانه ها تبلیغ نشود، خواهیم دید که چنین اعتقادی کمتر از زبان مردم شنیده می شود.
اما از سوی دیگر، عدد سیزده در نزد ایرانیان و جوامع کهن، بخاطر خاصیت بخش ناپذیری آن، عددی «بد قلق» دانسته می شده است. در حالیکه عدد دوازده از قابلیت بخش پذیری بسیار بالایی برخوردار بوده و به پنج مقسوم کامل و چهار مقسوم با خارج قسمت غیر گنگ، قابل تقسیم است. البته سخن در باره ی ویژگی های خاص و جالب اعدادی همچون سه، پنج، هفت، دوازده، سی، چهل، هفتاد و دو، بسیار است که باید در فرصت دیگری به آنها پرداخت.
اما انتخاب سیزده برای این جشن ایرانیان، نه به دلیل نحس بودن آن، بلکه از آن روی است که روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری های ایرانی از آن ایزد «تیشتـَر»، ایزد آورنده ی باران و سال خوب، است. (در گاهشماری سیستانی «تیرکیانوا»، در سغدی «تیشیج»، در خوارزمی «چیریج») ایرانیان این روز را برای خجستگی بسیار آن انتخاب کرده اند و اینکه در برخی نواحی نیز که سیزده بدر را در روز چارشنبه برگزار می کنند هم به همین سبب بوده است. چرا که روز چارشنبه در ایران باستان با نام «تیشتـَر شید» شناخته می شده و در نتیجه پیوندی میان چارشنبه و روز سیزدهم وجود دارد.
سیزده بدر، سه دلیل شناخته شده دارد :
یکی اینکه آخرین روز جشن های نوروزی است و همانگونه که پیش از این گفته شد، سابقه ای دستکم چهار هزار ساله دارد.
دلیل دوم در اینست که در این روز عملا نیمسال دوم زراعی آغاز می شده است.
سومین دلیل چنین است که سیزدهم فروردین، نخستین «تیشتر روز» سال است.
در این روز، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک، به کشتزارها و مزارع خود می رفته و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل ها و گیاهان صحرایی، به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداخته اند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه (در افغانستان به نام «آش ابودُردا») غافل نمی شدند.
به سخن دیگر، سیزده بدر از نسخه های جشن های تیرگان و آبریزگان است.
آیین هایی مشابه با سیزده بدر بر بنیاد گاهشماری های دیگر برگزار می شود. «جشن تیرگان» در سیزدهمین روز تابستان، بازمانده ی نخستین تیشتر روز سال در کهن ترین گاهشماری شناخته شده ایرانی، یعنی گاهشماری گاهنباری است که در آن سال، از ابتدای تابستان آغاز می شده است.
«آیین قالیشویان» اردهال کاشان در سیزدهمین روز پاییز (امروزه در دومین آدینه ی مهرماه) بازمانده ی جشن ستایش و نیایشی برای این ایزد بزرگ ایرانیان است و می دانیم علیرغم اینکه به این آیین رنگ مذهبی داده اند، اما هنوز هم پیوندی ژرف با مراسم نیایش آب و آب بازی تیرگانی دارد و تنها مراسم مذهبی است که با گاهشماری خورشیدی سنجیده می شود.
هم میهنان گیلانی و مازندرانی بر بنیاد گاهشماری کهن دیلمی و طبری، آیین هایی شبیه به این را در سیزدهمین روز تیرماه خود (برابر با بیست و هفتم و دوازدهم آبان ماه) به نام های «گالشی جشن» و «تیر ماه سینزده»(sinzdah) انجام می دهند.
اما سیزدهمین روز سالی با مبدا آغاز زمستان، امروزه در میان هم میهنان ارمنی در روز سیزدهم سال نوی میلادی برگزار می شود.
بخشی از آیین سیزده بدر را، باورداشت هایی تشکیل می دهد که به نوعی با «تقدیر و سرنوشت» در پیوند است. نمونه ی اینها عبارت است از فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزه و گشودن آن، بخت گشایی (که به ویژه در سمرقند و بخارا رایج است) و نمونه های پرشمار دیگر.
چنین اعتقادهایی تنها منحصر به سیزده بدر نیست بلکه با «آغاز یک مرحله ی جدید» در پیوند است. و در اینجا آغاز سال نو، آن مرحله ی جدید است.
چنین باورهای مرتبط با بخت و تقدیر، از اعتقادهای بسیار کهن و همچنان زنده و پایدار «زروانی» ایرانیان سرچشمه می گیرد. همه ی مردمان در آغاز هر مرحله ی جدید در زندگی و روزگار خود، به نوعی در جستجو و گمانه زنی برای آینده هستند. بسیارند کسانی که یک واقعه ی نیک یا بد در بامداد یک روز، در نخستین روز هفته، در نخستین روز ازدواج، در نخستین روز شغل جدید و در بسیاری هنگام های دیگر را به کل آن روز یا واقعه تعمیم می دهند و به «فال نیک» یا بد می گیرند. حتی عبارت های تهنیت آمیز و نیک خواهی که مردمان در آغاز روز یا سال به یکدیگر می گویند نیز گونه هایی از همین باورها است.
چنین مراسمی که عموما به «پیش بینی آینده» یا «تاثیرگذاری بر آینده» مربوط است، تنها متعلق به سیزده بدر نیست و در چارشنبه سوری و دیگر مناسبت های نوروزی نیز دیده می شوند.
علاوه بر این، آیین های سیزده بدر بمانند چارشنبه سوری و نوروز، بسیار پرشمار، زیبا و دوست داشتنی هستند. بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی های جوانان و آب پاشی و آب بازی (که این آخری در میان «پارسیوان» های پاکستان سخت رایج است) بخشی از آن آیین هاست.
همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.

_________________________________________________________

منابع:

www.koodakan.org

    www.farhangsara.com

     www.tebyan.net

     www.tabadolnazar.com

  www.donbaleh.com/link/15060

    www.rfi.fr

   www.4pa.ir

 fa.wikipedia.org/wiki

   zartosht.blogfa.com

    www.sepandarmazd.com

     www.aatash.org

     www.iran-tourism.ir

ستاره شمال، یاد واره دکتر محمد معین، به کوشش: دکتر کیانوش کیانی- محمد حسن اصغر نیا، تهران،1386

 مجله ی هنر و مردم، دوره 8، ش 90 (فروردین 49): 31-36. علیقلی محمودی بختیاری

    www.zoroastriannews.com

    forum.majidonline.com

    www.aftab-magazine.com

    www.ariarman.com

   www.donya-e-eqtesad.com

    www.yadeyar.ir

    www.geocities.com

    www.iranianshistoryonthisday.com

    http://www.pendar.net

    http://www.vii.at

    http://www.hamvatansalam.com

     http://www.chn.ir

     http://ipc.aspu.ru

    www.aariaboom.com

 

با تشکر از سرکار خانم صفورا الیاسی، کارشناس واحد آموزش شرکت پردازش موازی سامان 

http://www.sppc.co.ir/nowruz