نظریه شعور - بخش اول
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط : حسین

در ادامه مباحث  پیشین ، به تبین جایگاه انسان در هستی و تعریف سیستم مغزی وی میپردازم . در سلسله مراحلی که انسان در پی شناختش از جایگاه خود در طبیعت تبیین نموده ، آغازین انگاره های متدیک به زمان ارسطو و افلاطون بر میگردد . ارسطو و افلاطون مغز آدمی رو بعنوان پدیده ای حقیقت یاب متصور میشدند و تعالیم مکاتب فکری خود را نیز بر همین اساس طرح ریزی مینمودند . انسان از دیدگاه آنها موجودی برای یافتن حقیقت تعریف میشد و سایر توانایی های وی نادیده گرفته میشد . انسان موجودی بود که صرفا برای حقیقت یابی متولد شده بود و بایستی به دنبال حقایق از پیش تعیین شده میگشت .جالب این جا بود که حقیقت های متصور انها ، صرفا حقیقت های متکی به باور های انسانی بود و این خود شکل حقیقت یابی انسان را دچار اشکال مینمود . چرا که آنچه آدمی به عنوان حقیقت میافت مبانی آن در آمال ها و آرزوهای او محدود میشد و آنچه که با چشم انسانی قابل مشاهده بود و یا بعنوان ماورالطبیعه ارایه میشد همه و همه ریشه هایی در خواستها و نا خواستهای وی داشت .

پس لزوما آنچه که ماحصل حقیقت یابی وی بود برابر با تمام واقعیت های بیرونی نبود . کم کم انسان متوجه نقش قلکی ذهن خود گردید . ذهن قلکی این قابلیت را داشت که هرچه انسان از محیط پیرامون خود دریافت میکرد و بعنوان یک حقیقت مجسم میپذیرفت » بعنوان ذخیره ای در ذهن خود حفظ و در مواقع لزوم استخراج مینمود . این نوع برخورد با ذهن نوعی ترمز محسوب میشد .. چرا که صرفا یافته های موجود مبنای باور انسانی را تشکیل میداد و نوعی تعصب واهی دور محفوظات قلکی انسان را احاطه مینمود . یکی از اشکالات اساسی که بر نوع فرضیه دریافت کنندگی و قلکی بودن مغز انسان محتمل بود » عدم هماهنگی محفوظات قلکی با جنبه های نوین زندگی بشر بود . چرا که ابعاد تازه زندگی با گستردگی روز افزون خود نمیتوانست با فرضیه دریافت کنندگی و قلکی بودن مغز کنار بیاید . و این خود موجب ایستایی مغز بشر میشد.اما واقعیت این است که تحولات کنونی نمیتواند حاصل ایستایی مغز آدمی باشد و با روند رو به رشد زندگی فکری » در می یابیم بشر با تغییر نگرش خود نسبت به ذهنش و 14 میلیارد سلول مغزی اش و شناخت فراگیرش نسبت به محیط پیرامون » انگاره های نوینی را نسبت به خود پیدا نمود و با دریافت این واقعیت که تعریف مغز بشر چیزی فراتر از دریافت کنندگی و نقش قلکیست » معارف جدیدی را برای انسان شناسی و متعاقبش هستی شناسی بنا نهاد . معرفت شناسی نوین امروز دنیا با استفاده از متریال اطلاعات گسترش فراگیر خود را آغاز نمود . بشر به این مهم دست یافت که هر عمل تجربی در فرایند خود ایجاد اطلاعات مبکند و این اطلاعات قابلیت نشر دارد . بعنوان مثال اگر شما اولین شخصی باشید که در محیط اطرافتان دستش را با آتش برخورد داده » به لحاظ عمل تجربی ایکه انجام دادید » در فرایندش تولید اطلاعات نموده اید . یعنی برای خود و طبیعت این تجربه را به ثبت رسانده اید که آتش سوزاننده و داغ است . ساده ترین راه انتقال اطلاعات به جهان آدمی بیان این تجربه است . اما آیا نشر این اطلاعات صرفا در دنیای انسانی محدود میشود ؟!!! میدانیم هستی ای که در آن زندگی میکنیم به وسعت بیش از نیم میلیارد کهکشان رصد شده » نمیتواند بدون پژواک باشد . هستی قانونمند ترین پدیده شناخته شده توسط بشراست که یکی از خاصیت های اجتناب ناپذیر و غیر قابل انکارش ( پژواک ) است . از پژواک صدایتان در کوه گرفته تا افتادن سیب از درخت و پژواک جاذبه و یا انفجار ستارگانی در میلیاردها سال نوری پیش و پژواک نور آن در اکنون هستی .... همه و همه حاکی از اعتبار پژواک در کل هستی دارد . از همین روست که اپستومولوژی نوین دنیا معتقد است کلیه تجربیات آدمی به لحاظ تولید اطلاعات » قابلیت ایجاد پژواک و نشر را در کل هستی دارد ..همچنین سایر اجزاء طبیعت به لحاظ تجربه ای که انجام میدهند قابلیت نشر اطلاعات را در سطح طبیعت دارند . اما آیا دست یابی به اطلاعات منتشر شده در طبیعت با مکانیسم تبادل اطلاعات انسانی صورت میگیرد ؟!!! آیا همانگونه که انسان با استفاده از زبان انسانی اطلاعات را از انسان های دیگر میگیرد و به دیگر انسانها منتقل میکند »‌ میتوان از طبیعت دریافت کرد و به انسانها منتقل نمود ؟!!!! طبیعتا پاسخ منفی است . چرا که زبان طبیعت زبان انسانی نیست و نمیتوان هر آنچه را که از طبیعت برفرض توان دریافت ، دریافت کنیم را مستقیما بدون تبدیل به کلام انسانی و مفاهیم شناخته شده انسانی بیان نمود . در این میان در میابیم که همه انسانها قابلیت برقراری ارتباط با طبیعت را ندارند و نمیتوانند اطلاعات منتشره در هستی را درک و یا کسب کنند » تا چه رسد به تبدیل آن به کلام انسانی !  نشر اطلاعات در سطح طبیعت رازی شگفت انگیز برای آدمی بود . این راز سر به مهر هنگامی باز شد که انسان در تجربیات فیزیکی خود دچار تحول گردید . کوانتوم فیزیک یا فیزیک کوانتومی جرقه انفجار معرفت شناسی نوین جهان بود . بشر متوجه شد اتم که تا کنون بعنوان ساختار ریز ترین ذرات پدیده های تشکیل دهنده هستی میشناخته  ، در لایه های زیرین خود بسته های نوری بنام کوانت  را حامل است .


انقلابی که موجب شد تا استفان هافکینگ نظریه پرداز معاصر فیزیک نظری بعد از قریب 30 سال در نظریه سیاه چاله های فضایی خود تجدید نظر کند . هافکینگ معتقد بود هر آنچه وارد سیاه چاله های فضایی شود ، قابلیت خروج از سیاه چاله ها را نخواهد داشت . اما پس از 30 سال نظر اصلاحی اش را در سال 2003 اعلام و مدعی شد که برخی "اطلاعات" قابلیت خروج از سیاه چاله های فضایی را دارند . ریشه این تغییر نگرش در توجه انسان به بسته های نوری کوانت نهفته است . عوام و یا حتی بسیاری از فیزیک دانان معاصر هم متوجه واژه اطلاعات و ریشه آن نیستند . با توصیفی که در بالا ذکر شد ، دریافتیم که اطلاعات در ماحصل تجربه تولید میشود و به دلیل تجربیات طبیعی طبیعت اطلاعات کیهانی تولید میشود . و این یکی از وظایف بسته های نوری کوانت است که اطلاعات را در سطح هستی منتشر کند . حتی امروزه دریافته ایم که ازلی و ابدی بودن هستی و نا محدود بودن آن از لحاظ مفهومی کاملا تغییر پیدا نموده .به نحویکه زمان و فضا همزمان بصورت سایه ای رو به گسترش در حال شکل گیری است و این شکل گیری زمان و فضا بدلیل تجربی بودنش دائما در حال تولید اطلاعات است .  از دیگر سو جالبست بدانید که بشر متوجه تفاوت انسان هایی که در طول تاریخ توان دریافت اطلاعات کیهانی را داشته و آن را به زبان انسانی بیان مینمودند را با سایرین متوجه شد . از همین رو انسان کیهانی و انسان انسانی در معرفت شناسی نوین جهان تعریف شد .  به بیانی بسیار ساده انسان انسانی موجودیست که صرفا توان دریافت و انتقال اطلاعات را از انسان به انسان را دارد . اما انسان کیهانی علاوه بر این توان دریافت اطلاعات کیهانی منتشر در طبیعت و هستی کل را داشته و آنرا پس از به اصطلاح یونی کد کردن به زبان انسانی بیان میکند . یکی دیگر از شگفتی های معرفت شناسی نوین کوانتومی  تغیراتی اساسی در نحوه برخورد با سلولهای مغزی بشر و تعریف از آن به همراه تغییر در تعریف از هستی است ." امروزه 14میلیارد سلول مغزی انسان بعنوان پدیده ای پردازش گر که قابلیت ایجاد گری را داراست مورد مطالعه قرار میگیرد " اما این سیستم ایجاد گر باید در محیطی با مختصات عملی ای بنام امکان توان ایجاد گری داشته باشد و آن هستی است . از همین رو تعریف بشر از هستی هم به فضا و زمان امکان تغییر یافت . اگر به خاطر داشته باشید در مبحث انسان – طبیعت – تفکر دین بیان شد که پیامبران و بسیاری از بزرگان 5 رهاورد فرهنگ بشری ( فلسفه – دین – هنر – عرفان – علم ) همگی به نحوی با لایه های زیرین طبیعت ارتباط برقرار کرده و توانسته اند نا گفته ها و نا دیده هایی را با یکی از زبانهای فلسفه – دین – هنر – عرفان و یا علم در حوزه تخصصی خود بیان کنند .  این تحولات عظیم که عمر شروع آن کمتراز 30 سال میباشد انسان را دچار " شفای کوانتومی " در عرصه معرفت شناسی اش نمود و رهاورد های تکنولوژیک و پژوهشی انسان امروز ماحصل این نگرش نوین است . 


بسیاری از شما بار ها واژه عصر اطلاعات را شنیده اید اما کمتر به مفهوم عمیق آن با چنین نگرشی اندیشیده اید . کاملا هم طبیعی بنظر میرسد ، چرا که صرفا تصورعموم از اطلاعات به بخش انسانی آن معطوف می شود . و بسیاری غافل از شکل کیهانی آن و تجربیات هستی هستند . در این سلسله مباحث تلاش میکنم تا با ارایه گزارشی از اپستومولوژی کوانتومی مخاطب را با دانش های نوین بشری از جمله روانشناسی کوانتومی آشنا کنم . لذا تا همین جا به قدر ارایه گزارش کفایت میکند و امید وارم با ورود علاقمندان به بحث در پستی دیگر ادامه مطالب را در قالبی باز تر و متدیک تقدیم حضورتان کنم .